گنجور

 
ابن یمین

خدیو کشور را دی بهاء دولت و دین

توئی که ابر کفت لؤلؤ خوشاب دهد

اگر نه فیض تو باشد محیط با همه آب

به تشنگان امل وعده سراب دهد

چو نیست ساقی ما را ز بیم طعنه خلق

مجال آنکه بما جرعه شراب دهد

چه باشد از کرم شاملت که چون دریا

بهر نفس که زند مایه سحاب دهد

بلفظ خویش ز معجون دلگشای بدین

گرفته دل قدری از پی ثواب دهد

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عنصری

بمجلس اندر کان بت مرا شراب دهد

بمن نشاط و ببد خواه من عذاب دهد

یکی چنانکه خدایش همه عذاب دهد

یکی چنان که خدایش همه صواب دهد

گمان برم که بمن آفتاب خواهد داد

[...]

ابن یمین

صبا بهر شکن از زلف او که تاب دهد

شکست عنبر سارا و مشک ناب دهد

نگار من چو بعزم صبوح برخیزد

زمانه چهره بمهر سپهر تاب دهد

چو می بنوشد و خوی بر رخش پدید آید

[...]

صائب تبریزی

ز آفتاب اگر خلق چشم آب دهد

ز عارض تو نظر آب آفتاب دهد

مدار شرم توقع ازان حیانا ترس

که بوسه برلب پیمانه بی حجاب دهد

ز دیدن در ودیوار مانعند مرا

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه