گنجور

 
ابن یمین

ما را حکایتی عجب افتاد با ملک

ناید بیان حالت آنهم بشرح راست

در عمرها بکلی آن کس نمیرسد

اما چه گویمت که زجز وی آن چه خاست

خاطر بسوخت زاتش فکرم که هر صباح

وجه معاش را جهتی روشن از کجاست

جستم ز پیر عقل درین باب اشارتی

تا چیست آنکه درد مرا موجب دواست

گفتا که اهل فضل چو پیل اند و جای نیک

گر نیست بیشه درگه میمون پادشاست

اکنون ز بیشه قطع نظر کرده ام بکل

ورچه نیاز من سوی درگاه کبریاست

درگاه شاه مشرق و مغرب نظام دین

خورشید آسمان جهان سایه خداست

شاها بحال من نظری کن ز راه لطف

قلب مرا ز تو نظر لطف کیمیاست

شد مدتی مدید که خاک جناب تو

در چشم رنج دیده من بنده توتیاست

تو خود بگو که با چو تو شاهی هنر پناه

بی بهره از کفاف چو من بنده کی رواست

ابن یمین که بلبل گلزار مدح تست

از لطف طبع تو نسزد این که بینواست

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
عنصری

درد مرا بگیتی دارو پدید نیست

دردی که از فراق بود درد بی دواست

گنجی است عاشقان را صبر ار نگه کنی

کو روی زرد سرخ کند پشت گوژ راست

فرخی سیستانی

ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست

دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست

از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست

وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست

فضل ترا همی نبود منتهی پدید

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست

یا خود یکی بلند و بی‌آسایش آسیاست

لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش

ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»

داناش گفت «معدن چون و چراست این»

[...]

قطران تبریزی

ای با خدای و با همه خلق خدای راست

از داد و راستی همه پیروزئی تراست

ملک تو همچو رنج بداندیش تو فزون

رنج تو همچو ملک بداندیش تو بکاست

طبع تو پاک و جان تو پاک و تن تو پاک

[...]

مسعود سعد سلمان

اندر تنور روی چو سوسن فرو بری

چون شمع و گل برآری بازار تنور راست

تا بر سر تنوری می ترسم از تو ز انک

طوفان نوح گاه نخست از تنور خاست

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه