ما را حکایتی عجب افتاد با ملک
ناید بیان حالت آنهم بشرح راست
در عمرها بکلی آن کس نمیرسد
اما چه گویمت که زجز وی آن چه خاست
خاطر بسوخت زاتش فکرم که هر صباح
وجه معاش را جهتی روشن از کجاست
جستم ز پیر عقل درین باب اشارتی
تا چیست آنکه درد مرا موجب دواست
گفتا که اهل فضل چو پیل اند و جای نیک
گر نیست بیشه درگه میمون پادشاست
اکنون ز بیشه قطع نظر کرده ام بکل
ورچه نیاز من سوی درگاه کبریاست
درگاه شاه مشرق و مغرب نظام دین
خورشید آسمان جهان سایه خداست
شاها بحال من نظری کن ز راه لطف
قلب مرا ز تو نظر لطف کیمیاست
شد مدتی مدید که خاک جناب تو
در چشم رنج دیده من بنده توتیاست
تو خود بگو که با چو تو شاهی هنر پناه
بی بهره از کفاف چو من بنده کی رواست
ابن یمین که بلبل گلزار مدح تست
از لطف طبع تو نسزد این که بینواست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجارب و دردهای خود با پادشاه صحبت میکند و به دشواریهای زندگیاش اشاره دارد. او به دنبال راههایی برای کسب روزی و معیشت است و از پیر عقل راهنمایی میطلبد. پیر عقل به او میگوید که اهل فضل مانند فیلها هستند که در مکانهای مناسب قرار دارند و او باید به دنبال درگاه الهی باشد. شاعر از پادشاه میخواهد که نگاهی به وضعیت او بیندازد و کمک کند، زیرا او در چنگال مشکلات زندگی است و از نظر لطف پادشاه بهرهمند شود. در نهایت، شاعر به مقام و هنر پادشاه اشاره میکند و احساس ناتوانی خود را در برابر بزرگی او بیان میکند.
هوش مصنوعی: داستان عجیبی برای ما پیش آمد که نمیتوان آن را به خوبی با زبان آدمیان بیان کرد.
هوش مصنوعی: در طول عمرها، کسی به تمامی خواستهها و آرزوهایش نمیرسد، اما چه بگویم که از درد و رنج او، آنچه به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: ذهنم از آتش فکر سوخته است و هر روز صبح به دنبال این هستم که راهی روشن برای تأمین معیشت پیدا کنم.
هوش مصنوعی: به دنبال راهنمایی از خردمندی در این موضوع بودم تا بفهمم چه چیزی باعث بهبود درد من میشود.
هوش مصنوعی: گفت او برای اهل علم و دانایی همانند فیل میمانند و اگر جای خوبی برای زندگی نباشد، در آن صورت، بهشت و جایگاه نیکی برایشان نمیتواند وجود داشته باشد.
هوش مصنوعی: اکنون دیگر به جنگل و کاجها فکر نمیکنم، چرا که تمام نیازم به پیشگاه الهی است.
هوش مصنوعی: دروازهی پادشاه که در شرق و غرب قرار دارد، نمایانگر نظم دین است و همچون خورشید در آسمان جهان، سایهای از حضور خداوند را به همراه دارد.
هوش مصنوعی: ای شاه، به حال من نگاهی بینداز و با محبت، قلب مرا از نوازش و لطف خود پر کن که چنین توجهی از تو برای من مانند کیمیاست.
هوش مصنوعی: مدتی طولانی است که خاک پای تو در چشمان پر از درد من بنده، مانند توت فرنگی است.
هوش مصنوعی: تو خود بگو که با وجود تو که شاه هنری، آیا درست است که من، که بندهای بیچاره و کمخبر از هنر، در کنار تو باشم؟
هوش مصنوعی: ابن یمین که بلبل گلزار است و مدح تو را میسراید، از لطف و سخاوت تو هم سزاوارتر از این نیست که در وضعیت تنگدستی باقی بماند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
درد مرا بگیتی دارو پدید نیست
دردی که از فراق بود درد بی دواست
گنجی است عاشقان را صبر ار نگه کنی
کو روی زرد سرخ کند پشت گوژ راست
ای فعل تو ستوده و گفتارهات راست
دایم ترا بفضل و بآزادگی هواست
از کوشش تو شاه، بهر جای هیبتست
وز بخشش تو میر بهر خانه یی نواست
فضل ترا همی نبود منتهی پدید
[...]
این تخت سخت گنبد گردان سرای ماست
یا خود یکی بلند و بیآسایش آسیاست
لا بل که هر کسیش به مقدار علم خویش
ایدون گمان برد که «خود این ساخته مراست»
داناش گفت «معدن چون و چراست این»
[...]
ای با خدای و با همه خلق خدای راست
از داد و راستی همه پیروزئی تراست
ملک تو همچو رنج بداندیش تو فزون
رنج تو همچو ملک بداندیش تو بکاست
طبع تو پاک و جان تو پاک و تن تو پاک
[...]
اندر تنور روی چو سوسن فرو بری
چون شمع و گل برآری بازار تنور راست
تا بر سر تنوری می ترسم از تو ز انک
طوفان نوح گاه نخست از تنور خاست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.