چیزیکه رفت رفت مکن یاد ازو دگر
زیرا که تازه کردن غم کار عقل نیست
تا نقد روزگار تو را کم زیان شود
بگذر از آن متاع که دربار عقل نیست
خار عقال عقل بیفکن زبار دل
غم یار آن کسی است که او یار عقل نیست
مانند بلبلان همه بی برگ و بینواست
هر دل که خستگی وی از بار عقل نیست
خوش روزگار ابن یمین کش خدای داد
آزادگی از آن که گرفتار عقل نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر میگوید که نباید به یاد آنچه از دست رفته بمانیم و تجدید غم، کاری عقلانی نیست. او توصیه میکند که باید از مسایل غیرعقلانی و غمهای بیفایده گذر کنیم تا روزگار برایمان خوشتر و زیانمان کمتر باشد. غم و اندوه تنها متعلق به کسانی است که تا به حال خود را به عقل محدود کردهاند. در پایان، شاعر به خوشبختی و آزادی انسانی اشاره میکند که دچار این قید و بندهای عقل نیست. به طور کلی، شعر به اهمیت رهایی از غمها و محدودیتهای عقلانی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: اگر چیزی را از دست دادهای، دیگر به یاد آن نباش و فکرش را نکن؛ چون به یادآوری غمها نشانهٔ بیعقلی است.
هوش مصنوعی: برای اینکه در زندگی کمتر آسیب ببینی، از چیزهایی که با عقل سازگار نیستند، بگذر.
هوش مصنوعی: آنگونه که عقل میگوید، از غم و اندوه دل خود رها شو، زیرا غم یار کسی است که عقل را نمیفهمد و درک نمیکند.
هوش مصنوعی: هر دلی که به خاطر بار سنگینی از اندیشه و عقل خسته نشده باشد، مانند بلبلان بیبرگ و بیپناه است.
هوش مصنوعی: ابن یمین در این بیت به این معنا اشاره میکند که کسی که در زندگی خوش و شاد است، از بند عقل و محدودیتهای آن آزاد است و میتواند از نعمتهای زندگی بهرهمند شود. در واقع، او به اهمیت آزادی در تفکر و زندگی اشاره دارد و معتقد است که این آزادی زمینهساز خوشی و آسایش است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.