ای قاعده زلف دلاویز تو مشکل
ز آنغالیه گون سلسله آسان تو مشکل
گفتم که لبت خون دلم ریخت خطا بود
با چشمه حیوان نتوان گفت که قاتل
زینسان که زند دیده دریا صفتم موج
ناگاه فتد مردم آبیش بساحل
زلف تو بتخویف دلم سلسله جنباند
خرم دل دیوانه گر اینست سلاسل
یا این لب شیرین دلم از چشمه حیوان
هرگز نخورد آب که شورست مناهل
چون سایه اگر در پی اویم مکنم عیب
ای بیخبر اندر نگر آن شکل و شمایل
مشغول بتست ابن یمین لیک چه مقصود
پروای ویت نیست زمانی ز مشاغل


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به زیبایی و جذابیت زلف محبوبش اشاره میکند و بیان میکند که عشق و شوق او، چقدر دشوار و پیچیده است. او در تلاش است تا احساساتش را بیان کند، اما به نوعی درگیر معشوق و مشکلات ناشی از عشقش میشود. او میگوید که به خاطر محبوبش، به دشواریهای زیادی دچار شده و حتی نمیتواند معشوق را از دور نگریسته و قضاوت کند. در نهایت، شاعر به خود میگوید که در هر حالت به محبت معشوق وابسته است و به زحمتهای عشق خود ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: زلف زیبا و پیچیده تو را نمیتوان به سادگی درک کرد، چرا که شکوه و زیبایی آن به قدری پیچیده و دلانگیز است که نمیتوان به راحتی به آن دست یافت.
هوش مصنوعی: گفتم که لب تو باعث شده قلب من خونین شود، اما اصلاً اشتباه بود چون نمیتوان با چشمی که از عشق مملو است، به کسی گفت که تو قاتل منی.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف حالتی میپردازد که در آن، چشم انسان مانند دلیری که به سمت دریا آن هم به صورت ناگهانی نگاه میکند، ممکن است به سمت چیزی نادری جلب شود. این اشاره به این معناست که گاهی اوقات ما به سرعت و ناگهانی به چیزی توجه میکنیم که شاید پیش از این از آن غافل بودهایم. این جلب توجه ممکن است به نوعی به سطح و عمق زندگی و تجربیات انسانی نیز اشاره کند، به طوری که گاهی لحظات خاص و به یاد ماندنی ناگهانی به وقوع میپیوندند.
هوش مصنوعی: زلف تو به دل من لرزشی میدهد که گویی زندانیام کرده است. اگر این نوع زندانی شدن خوشایند است، پس من دیوانهام.
هوش مصنوعی: این لب شیرین دل من هرگز آب از چشمه حیوان نخورده است، چون آن آب شور و تلخ است.
هوش مصنوعی: اگر چون سایه به دنبالش بروم، عیبی از من نخواهی دید. تو که آگاه نیستی، به آن شکل و ظاهر او نگاه کن.
هوش مصنوعی: ابن یمین در اینجا به سوال میپردازد که در حالی که به محبوب خود مشغول است، اما چرا باید نگران دیگر مسائل باشد، در حالی که زمان به سرعت میگذرد و مسائل زندگی در حال افزایشند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل
من شیفته و فتنه آن سنبل و آن گل
زلفین تو قیریست بر انگیخته از عاج
رخسار تو شیریست برآمیخته با مل
زلفین تو زاغیست برآویخته هموار
[...]
ای حل شده از علم تو صد گونه مسائل
وی به شده از دست تو صد علت هایل
ای خواجهٔ فرزانه علی بن محمد
وی نایب عیسی به دو صد گونه دلایل
عقل از تو چنان تیز که سودا ز تخیل
[...]
ای عارض تو چون گل و زلف تو چو سنبل
من شیفته و فتنه بر آن سنبل و آن گل
زلفین تو قیریست برانگیخته از عاج
رخسار تو شیریست برآمیخته با مل
بر دامن لعل است تو را نقطهٔ عنبر
[...]
حسبت بلد تهم داری و ساکنها
جیران بیتی و اعمامی و اخوالی
اصبحت فیهم عظیم القدر ذاخطر
و رحت فیهم برحب العیش و البال
ای در حسد چشم تو هاروت به بابل
من در هوس زهره و هاروت تو بیدل
با چهره تو سایه بود تابش زهره
وز غمزه تو مایه برد جادوی بابل
ماهی و منت ساخته منزل ز دل و جان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.