نو گشت ماه عید به یمن و مبارکی
ساقی بیار باده گلرنگ رادکی
در بزم خسروی که گه نشر مکرمات
طی کرد ذکر حاتم و یحیی برمکی
سلطان وجیه دولت و دین آنکه در کفش
آید ز برگ بید گه کین بلا رکی
در روز رزم در رخ زرنیخ فام خصم
کرده غبار موکب میمونش آهکی
در گوش صفدرانش بهیجا خروش کوس
با ذوقتر بود ز نوای چکاوکی
گلگون بخون دیده خود میکند عدوش
رخسار خویش را که شد از بیم سپرکی
با عدل شاملش نتوان یافت در جهان
یکتن که باشد از ستم دهر مشتکی
جائیکه رأی پیر زند بخت نوجوانش
آنجا سپهر پیر نهد سر بکودکی
بادا عدوش را ز گشاد کمان چرخ
مژگان به چشم شوخ درون کرده ناوکی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به جشن عید ماه و خوشحالی آن اشاره میکند و از ساقی میخواهد که شراب خوشرنگ را بیاورد. او به برکت این روز، از صفات نیک و بزرگی شخصیتهای برجستهای مانند حاتم طایی و یحیی برمکی یاد میکند. شاعر از سلطان با عدالت و بزرگمقدار میگوید که در میدان جنگ بر دشمنان میتازد و در عین حال از آرامش و شکوه بزم خود مینویسد. علاقهمندی و شوق در دل مردم نسبت به او موج میزند و او را باز هم برجستهتر میسازد. همچنین، شاعر بر این باور است که در این جهان، کسی با این میزان عدالت و کرامت پیدا نمیشود و از روزگار میخواهد که برکت بیشتری به زندگی این بزرگمرد عطا کند.
هوش مصنوعی: ماه عید نو شده و به خاطر شادی و خوشبختی، ای ساقی، شراب خوشرنگی بیاور.
هوش مصنوعی: در محفل شاهانهای که پهنای عظمت و بزرگی آن محسوس است، یاد حاتم طایی و یحیی برمکی به میان میآید.
هوش مصنوعی: حاکم بزرگ، که هم در امور کشور و هم در مسائل دینی اهمیت ویژهای دارد، کسی است که به راحتی میتواند از سختیها و مشکلات عبور کند و با لطافت بسیاری در برابر دشواریها ایستادگی کند.
هوش مصنوعی: در روز نبرد، گرد و غبار از چهرهی دشمن همچون رنگ زرد مینشیند که باعث زیبایی و جلال کاروان شاداب او میشود.
هوش مصنوعی: در گوش صفدرانش، صدای کوس با نشاطتر از آواز چکاوک میپیچید.
هوش مصنوعی: با دیدن خون، چهرهاش را سرخ میکند و صورت خود را به جلو میآورد تا از ترس خود را محافظت کند.
هوش مصنوعی: در این دنیا بر کسی نمیتوان یافت که از ظلم و ستم زمانه به طور کامل محفوظ باشد و به عدالت برسد.
هوش مصنوعی: جایی که نظر و تدبیر فرد بزرگسال بر سرنوشت جوانی تأثیر میگذارد، آنجا تقدیر کهنسال بر سر کودک سایه میافکند.
هوش مصنوعی: باد به او اجازه ندهد که تیر خود را از کمان آسمان رها کند؛ زیرا چشم بازیگوش او، مانند تیرکی، در دل مینشیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای طبع سازوار ، چه کردم تو را ، چه بود
با من همی نسازی و دایم همی ژکی
وایدون فرو کشی به خوشی این می حرام
گویی که شیر مام ز مادر همی مکی
کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک
وز بهر خیر و شر دو زبان است و تن یکی
ای طبع کارساز چه کردم ترا چه بود
با من همی نسازی و دایم همی ژکی
ای بر سریر دولت و اقبال متکی
مخدوم بی خلافی و ممدوح بی شکی
والا وجیه دین که سپهدار شرق و غرب
فخر آرد از تو نایب فرزانه ز کی
بر تیغ اوست تکیه گه شغل کلک تو
[...]
بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی
پر کن قدح ز باده گلرنگ راوکی
آبی که گر برابر آتش بداریش
واجب شود عبادت او نزد مزدکی
برای شعر بنده چو بلبل که پر شود
[...]
ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی
خون دل شکستهٔ ما را چه میمکی؟
بگشای زلف و غارت دلها ببین، اگر
از بند زلف دلشکن خویش درشکی
مانند گل ز جامه پدیدار میشود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.