گنجور

 
ابن یمین

نو گشت ماه عید به یمن و مبارکی

ساقی بیار باده گلرنگ رادکی

در بزم خسروی که گه نشر مکرمات

طی کرد ذکر حاتم و یحیی برمکی

سلطان وجیه دولت و دین آنکه در کفش

آید ز برگ بید گه کین بلا رکی

در روز رزم در رخ زرنیخ فام خصم

کرده غبار موکب میمونش آهکی

در گوش صفدرانش بهیجا خروش کوس

با ذوقتر بود ز نوای چکاوکی

گلگون بخون دیده خود میکند عدوش

رخسار خویش را که شد از بیم سپرکی

با عدل شاملش نتوان یافت در جهان

یکتن که باشد از ستم دهر مشتکی

جائیکه رأی پیر زند بخت نوجوانش

آنجا سپهر پیر نهد سر بکودکی

بادا عدوش را ز گشاد کمان چرخ

مژگان به چشم شوخ درون کرده ناوکی

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

ای طبع سازوار ، چه کردم تو را ، چه بود

با من همی نسازی و دایم همی ژکی

وایدون فرو کشی به خوشی این می حرام

گویی که شیر مام ز مادر همی مکی

عسجدی

کلکش چو مرغکی است دو دیده پر آب مشک

وز بهر خیر و شر دو زبان است و تن یکی

ای طبع کارساز چه کردم ترا چه بود

با من همی نسازی و دایم همی ژکی

سوزنی سمرقندی

ای بر سریر دولت و اقبال متکی

مخدوم بی خلافی و ممدوح بی شکی

والا وجیه دین که سپهدار شرق و غرب

فخر آرد از تو نایب فرزانه ز کی

بر تیغ اوست تکیه گه شغل کلک تو

[...]

ظهیر فاریابی

بگذشت ماه روزه به خیر و مبارکی

پر کن قدح ز باده گلرنگ راوکی

آبی که گر برابر آتش بداریش

واجب شود عبادت او نزد مزدکی

برای شعر بنده چو بلبل که پر شود

[...]

اوحدی

ای ترک حور زاده، ز تندی و کودکی

خون دل شکستهٔ ما را چه می‌مکی؟

بگشای زلف و غارت دلها ببین، اگر

از بند زلف دل‌شکن خویش درشکی

مانند گل ز جامه پدیدار میشود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه