بهارست ای پسر در ده ز بهر رفع دلتنگی
شرابی چون گل و لاله بخوشبوئی و خوشرنگی
نگه کن نقش بندی طبیعت را که در بستان
چنان بر آب میبندد هزاران نقش ارژنگی
جهان شد خرم و خندان کنون آمد زمان آن
که بهره مطربی آید ز گردون زهره چنگی
ببزم خسرو اعظم خدیو خطه عالم
چراغ دوده آدم شهاب ملک و دین زنگی
عدو بندی که روز کین اگر پیشش نهنگ آید
ز بهر باز پس گشتن کند رفتار خرچنگی
کلاه حکم تا بر سر نهاد از یمن عدل او
بجز چین قبا کس را نبینی چهره آژنگی
سپهدار صف پنجم که دارد راه سرداری
کند بر درگه جاهش ز بهر نام سرهنگی
براق عزم او را برق اگر هم تک شود روزی
بصد حیلت بر هواری برد با او برون لنگی
سعادت مسند جاهش برفعت برد بر جائی
که نتواند رسید آنجا خیال مردم بنگی
مه و برجیس گردون را گر از وی رخصتی باشد
کند از بهر شهبازش هم آن طبلی هم این زنگی
برسم نقل اگر خواهد فلک بر فرق سر آرد
ببزم او ز پروین خوشه انگور آونگی
دو توسن بود دوران را و شد آن هر دو رام او
یکی زان اشهب رومی دگر یک ادهم زنگی
سپهر آلات زین میجست بهر مرکب خاصش
جناقی کرد خورشید و مجره میکند تنگی
طبیب حاذق لطفش تواند برد اگر خواهد
ز نرگس علت کوری ز سوسن آفت گنگی
چو شیر شرزه قهرش گشاید پنجه روز کین
کند گر خواهد و گر نی پلنگ تند خورنگی
اگر گیرد بکف تیغی عدوش از برق رخشنده
کند بر صفحه تیغش ز بخت بد گهر زنگی
سرافرازا تو آن شاهی که کوه پای بر جا را
بجنب حلم تو باشد بسان کاه بی سنگی
سلیمان وش مسلم شد جهانت ز آنک چون آصف
تمامت رأی و تدبیری سراسر عقل و فرهنگی
نسیم گلشن خلقت مشام شیر اگر خواهد
شود خوشبویتر کامش ز ناف آهوی تنگی
فلک خواهد که در رفعت زند با جاه تو پهلو
ولیکن دیدمش با او ندارد حد هم تنگی
اگر خورشید رأی تو کشد بر کوه تیغ کین
رخ لعلش درون کان شود از بیم نارنگی
کشد آه از دل خصمت سوی گردون گردان سر
چو دیدش کلبه ئی موحش ز تاریکی و از تنگی
ببزم و رزمت ار بیند خرد گوید توئی اکنون
ببخشش حاتم طائی بکوشش رستم جنگی
گر افتد سایه خورشید رایت برسها روزی
عجب نبود اگر دایم کند زان پس شباهنگی
ز بیم شحنه عدلت خرد را بس عجب ناید
که گیرد زهره رعنا بترک شوخی و شنگی
کند ابن یمین کوته سخن زین پس بپیش تو
مبادا کت صداع آید ازین گفتار آهنگی
همیشه تا بود اورنگ شاه اختران گردون
ترا شاهی مسلم باد کاندر خورد اورنگی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف زیباییهای بهار و خوشیهایی که با آن همراه است میپردازد. او از شراب خوشبو و خوشرنگ گل و لاله یاد میکند و به نقشآفرینی طبیعت در باغها اشاره میکند. زمان شادی و جشن فرا رسیده و شاعر به برگزاری مراسم و جشنهای سلطنتی اشاره دارد. او از قدرت و تدبیر پادشاه صحبت میکند و تأثیر آن بر مردم و دشمنان را ستایش میکند. در نهایت، شاعر امید دارد که پادشاهی او، در اوج قدرت و شوکت باقی بماند و با دلسوزی و عدل در نزد مردم شناخته شود.
هوش مصنوعی: بهار است، ای پسر! در روستا برای رفع دلتنگی، شرابی چون گل و لاله بیاشام که خوشبو و خوشرنگ است.
هوش مصنوعی: به منظرهی طبیعی دقت کن که در باغ، همانطور که به آب نگاه میکنی، هزاران تصویر زیبا و رنگین به وجود میآورد.
هوش مصنوعی: دنیا هماکنون شاداب و دلانگیز شده و زمان آن رسیده که بهرهای از موسیقی و نواهای دلکش آسمانی به ما برسد.
هوش مصنوعی: در این بیت به توصیف مقام و عظمت خسرو (شاه) میپردازد. او به عنوان بزرگترین و بهترین حاکم شناخته شده و نور و روشنی را برای بشر به ارمغان میآورد. نام او به عنوان یک قهرمان و الگوی نیکو برای مردم و دین ذکر میشود.
هوش مصنوعی: دشمن کسی است که در روز درگیری، اگر نهنگی هم در مقابلش قرار بگیرد، به خاطر عقبنشینی، مثل خرچنگ رفتار میکند و عقب میرود.
هوش مصنوعی: زمانی که کلاه بر سر گذاشت، به برکت عدل او هیچ کسی را جز چین قبا، با چهرهای زیبا نخواهی دید.
هوش مصنوعی: سرکردهای که در صف پنجم قرار دارد، برای رسیدن به مقام سرهنگی و فرماندهی، خود را به درگاه مقامش معرفی میکند و تلاش میکند تا توجهها را جلب کند.
هوش مصنوعی: اگر عزم او به اندازهی برقی باشد که یک روز با تلاشی هوشمندانه و با استفاده از هوش و تدبیر، او را از زمین به آسمان ببرد، حتی اگر خود او در این راه ناتوان باشد.
هوش مصنوعی: سعادت و خوشبختی در موقعیتی قرار دارد که آنقدر بلند و دور است که هیچکس نمیتواند به آن برسد، حتی در تصور و خیال مردم نیز نمیگنجد.
هوش مصنوعی: اگر ماه و آسمان (برجیس) اجازه بدهند، به خاطر پرندهای که در دست دارم، هر دو (ماه و آسمان) به صدای طبل و زنگ میآیند.
هوش مصنوعی: اگر ستارهها بخواهند، میتوانند بر سر آن کس که در میدان عشق است، خوشهای از انگور بفرستند.
هوش مصنوعی: در دوران زندگی، دو اسب تندرو وجود داشتند که هر دو را به خوبی تربیت کرده بودند. یکی از این اسبها، مادیانی است سفید و رومی و دیگری، مادیانی است سیاه و زنگی.
هوش مصنوعی: آسمان ابزارهای خود را برای مرکب خاصش آماده میکند و خورشید دایرهای خاص برای خود دارد که در آن تنش و فشردگی ایجاد میکند.
هوش مصنوعی: اگر پزشک ماهری بخواهد، میتواند با مهربانی و تواناییاش سبب رفع مشکلات شود. در واقع، ممکن است که نرگس به دلیل زیباییاش باعث بیحالی گردد و سوسن نیز گرچه زیباست، اما ممکن است تأثیرات منفی بر روی فرد داشته باشد.
هوش مصنوعی: وقتی شیر با قدرت خشم خود به میدان میآید، روز انتقام میگیرد، اگر بخواهد یا نه، مانند پلنگی تند و چالاک عمل میکند.
هوش مصنوعی: اگر کسی شمشیری از عدوی خود در دست بگیرد، آن شمشیر به دلیل بدشانسی و بخت بد، زنگ زده و بیارزش خواهد بود.
هوش مصنوعی: تو ای پادشاه بزرگ، به قدری عظیم و با وقار هستی که even کوههای استوار و محکم در برابر تو مثل کاه بیوزن به نظر میرسند. این نشان از بزرگی و آرامش تو دارد.
هوش مصنوعی: جهان به مانند سلیمان و آصف شده است، چرا که آصف با تمام عقل و تدبیرش، در بهرهوری از فرهنگ و دانش سرآمد است.
هوش مصنوعی: اگر نسیم خوشایند بهاری به مشام شیر برسد، بوی آن از عطر گلها هم زیباتر خواهد بود و کام او را از عطر دلانگیز ناف آهویی که در تنگی است، خوشبوتر خواهد کرد.
هوش مصنوعی: چرخ (فلک) میخواهد که با بزرگی و مقام تو در علو و بلندی قرار گیرد، اما من دیدم که او (چرخ) هیچ مرزی برای خود نمیشناسد و برای خود محدودیتی قائل نیست.
هوش مصنوعی: اگر خورشید به سوی تو قدرت پیدا کند و کوهی را هم با خشونت بشکافد، رنگ زیبای تو مانند لعل (یاقوت) در دل سنگ معدن خواهد شد، چون از نارنگی (نارنج) ترس دارد.
هوش مصنوعی: دل دشمن به شدت آشفته و غمگین میشود و از عمق دلش آهی به سمت آسمان میفرستد، زمانی که کلبهای ترسناک و تنگ را در تاریکی میبیند.
هوش مصنوعی: اگر کسی به دلیری و بخشش تو پی ببرد، به او خواهد گفت که تو اکنون همانند حاتم طایی در بخشندگی و رستم در میدان جنگ هستی.
هوش مصنوعی: اگر سایه خورشید بر سر پرچمها بیفتد، در آینده جای تعجب نیست اگر شب به طور دائمی برقرار شود.
هوش مصنوعی: از ترس حاکم، عقل و خرد آدمی تعجبی ندارد که زیبایی و شجاعتش را تحت تأثیر حالتی از جدیت و سنگینی قرار دهد و از حالت شوخی و سرزندگی دور شود.
هوش مصنوعی: ابن یمین میگوید از این به بعد کوتاه سخن میگوید تا مبادا تو از این حرفها خسته شوی و دچار سردرد شوی.
هوش مصنوعی: تا همیشه، ای درخشانتر از ستارگان آسمان، تو شایسته مقام پادشاهی باشی، زیرا در وجود تو، نشانههایی از عظمت و سلطنت وجود دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ز نیرنگ خیال طفل شوخ شعله در چنگی
شرر حواله گردیدهست تا گرداندهام رنگی
تجلی صیقا دیدار چون آیینهام اما
نمیباشد به نابینایی حیرانیام زنگی
تلاش لازم افتادهست ساز زندگانی را
[...]
توئی آن گل که معروفی بهر گلشن به بیرنگی
اگر چه از تو دارد رنگ نقش کلک ارژنگی
زتو بس نقش پیدا و تو پنهان طرفه نقاشی
بهر گل رنگ و بو دادی و معروفی به بیرنگی
خطرها در بیابان طلب بس هست سالک را
[...]
زدستم بر نمی آید که در زلفت زنم چنگی
همان بهتر که در پایت نهم سر را به نیرنگی
چومن نی هم همانا درد عشقت را به دل دارد
که هر دم می کشد افغان ز هر بندی به آهنگی
بجز زلفت نمی بینم پریشان حالتی چون خود
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.