چیست آن گوهر که هست از لعل تاجی برسرش
وز پرند آل دائم گرته ئی اندر برش
هست سرخی باد سار و تنگ چشم و سخت دل
وز لباس آل عباس است اکثر بسترش
همچو بیماریست مزمن لیک گر میلش بود
جستن آسانست همچون عادیان از چنبرش
غیر کناسی نداند هیچ حرفت وین عجب
گاهش اندر سیم میگیرند و گاهی در زرش
همچو خون آلود تیغی آبدار آمد و لیک
در سرین مهر خان باشد نیام اندر خورش
خون طفل بیگنه در خاک ریزد وانگهی
اشک چون آب زلال آید ز چشم اعورش
در پس هر بیگناه افتاده گوهی میخورد
تا سر انجام از چنین کاری چه آید کیفرش
گاه سختی دیو اگر بگریزد از زخمش رواست
ز آنکه بر شکل شهاب آمد سراسر پیکرش
راستی مانند تیری قامت و بالای اوست
کز عقیق و غالیه سازند پیکان و پرش
سوزنی یاقوت پیکر را همی ماند ولیک
جز دریدن نیست چون مقراض کار دیگرش
چون بپا استد تو گوئی هست شمعی لعل فام
لیک پیوسته لگن باشد ز مشک و عنبرش
هست چون شخص محاسب وین عجب کز عقدها
یا نود یا بیست باشد عقد و بیش و کمترش
خانه یاری که در وی یکزمان مهمان شود
گیرد اندر قی بعمدا جمله دیوار و درش
بس که میارد منی در سر بگاه کارزار
لاجرم چون خصم خسرو میبرند از تن سرش
خسرو عادل نظام ملک و ملت کآفتاب
هست دائم مقتبس از نور رأی انورش
ابر دست راد او بر آز اگر فائض شود
همچو دریا پرکند دامن ز در و گوهرش
مینماید بدسگال ملک را وقت جدال
حجتی بس روشن و قاطع زبان خنجرش
مملکت را سرخ رو میدارد و فربه مدام
از نم آب سیاه آن کلک زرد و لاغرش
آسمان گر خون نمیگرید زرشک قدر او
آخر روز از چه رو شد ارغوان نیلوفرش
حاسد جاهش سر افکندست دائم بهر آنک
سرزنش مییاید او دائم ز گرز سرورش
جاودان رطب اللسان یابم بمدحش کلک را
گر چه دائم سر همی برم چو زلف دلبرش
دشمن او گر شکر خاید که بادش زهر مار
چون شرنگ آید ز تلخی در مذاق آن شکرش
و آنک یابد بهره ئی از پادزهر لطف او
زهر گردد همچو آب زندگی جان پرورش
زهره و بهرام می زیبند گاه رزم و بزم
این یکی خنجر گذار و آن دگر خنیاگرش
صاحبا چون هست رامت توسن چرخ فلک
شد مهیا گوی و طاسک دائم از ماه و خورش
ایکه تا مستوفی دیوان اعلی جمع کرد
نام دیوان کرم بارز توئی سر دفترش
تا ز باغ عدل تو خورده است فتنه کو کنار
کس نمیبنددگربیدار اندر کشورش
نیشکر با دشمنت گوئی که شیرینی نمود
کین چنین دربند کرده میکشد از عسکرش
جاودان جوزا صفت بندد کمر در بندگیت
آفتاب ار رأی تو یکبار خواند چاکرش
تا عرض قائم نباشد جز بذات جوهری
باد دولت چون عرض ذات شریفت جوهرش
هر که دل در خدمتت صافی ندارد همچو آب
زندگی در خاک خوردن باد همچون آذرش
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف ویژگیها و فضائل یک شخصیت بزرگ و قدرتمند پرداخته است که دارای ویژگیهایی چون حکمت، عدالت، و قدرت است. شاعر از ابتدا برای توصیف این شخصیت از استعارات و تشبیهات متنوعی بهره میبرد؛ بهخصوص با تأکید بر زیبایی و جلوههای ظاهری آن شخصیت که به صورت سنگهای قیمتی و گوهری توصیف شدهاند.
شاعر به سختیها و ناملایمات زندگی اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در برابر دشواریها، آن شخصیت میتواند برتری و زیبایی خود را حفظ کند. او همچنین به تقدیر از دیگران و احترام به کسانی که در برابر این شخصیت قرار میگیرند، میپردازد و نشان میدهد که دشمنان نمیتوانند به او آسیب برسانند.
در کل، شعر به ستایش یک شخصیت با فضیلتها و صفات برجسته میپردازد که نماد عدالت و قدرت در جامعه است و فضیلتهای انسانی و اخلاقی را در او تجسم میکند.
هوش مصنوعی: آن گوهر بینظیر چیست که مانند لعل، تاجی بر سر دارد و از زیبایی و درخشش، شبیه پرندگانی با بالهای دائمی است که به آن جلوه خاصی بخشیدهاند؟
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به وجود سرخی و زیبایی در گلهای بادسار میشود، که به همراه آن تنگی چشم و سختی دل نیز مشاهده میشود. همچنین، به بستر و لباسهای مربوط به آل عباس نیز اشاره شده که نشاندهنده بزرگی و اعتبار است. به طور کلی، تصویری از زیبایی، سختی و عظمت در کنار هم ارائه شده است.
هوش مصنوعی: مانند یک بیماری مزمنی است که اگر ارادهاش باشد، رهایی از آن به آسانی ممکن است مانند دیگران که از محدودیتها رها میشوند.
هوش مصنوعی: کسی جز خودت نمیداند چه چیزی در دل داری و جالب اینجاست که گاه احساساتت را در چیزهای باارزشی مثل نقره و گاه در چیزهای گرانبهایی مثل طلا نشان میدهی.
هوش مصنوعی: تیغی خونآلود و تر، به شدت جلب توجه میکند، اما در عین حال در دل خود مهر و محبت را پنهان کرده است. در واقع، هرچند ظاهرش میتواند ترسناک باشد، درونی مهربان و دوستانه دارد.
هوش مصنوعی: خون کودک بیگناه بر زمین ریخته میشود و سپس اشکها مانند آب زلال از چشمان نابینایی جاری میشوند.
هوش مصنوعی: در پشت هر شخص بیگناه، عذابی وجود دارد که به خاطر این کار، عواقب سختی در انتظارش است.
هوش مصنوعی: گاهی ممکن است که سختی و درد مانند دیوی فرار کند و این فرار موجه است؛ زیرا ممکن است در نتیجهی آن، فرد آسیبدیده به درخششی شبیه شهاب تبدیل شود.
هوش مصنوعی: راستی مانند تیری است که قامت بلند و زیبایی دارد و از سنگ عقیق و بوی خوش غالیه ساخته شده است. این تصویر نمادی از زیبایی و ظرافت است.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد سوزن یا یاقوت در خود زیبایی و شکل خاصی دارند، اما در واقع کارشان فقط بریدن و جدا کردن است و کار دیگری نمیتوانند انجام دهند.
هوش مصنوعی: وقتی که تو در کنار من هستی، گویی شمعی قرمز درخشنده روشن است؛ اما همیشه باید در نظر داشته باشی که زیر نور این شمع، ظرفی وجود دارد که بوی مشک و عنبر میدهد.
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که درست مثل فردی که حساب و کتاب میکند، تعجبی ندارد که مقدار عقدها (تعهدات یا پیمانها) ممکن است به عددهایی مثل نود یا بیست باشد و اینکه این مقدارها ممکن است بیشتر یا کمتر از اینها هم باشد. این موضوع نشاندهنده تنوع و تفاوت در نوع و تعداد تعهدات است.
هوش مصنوعی: خانه یاری که در آن زمانی مهمان شود، به عمد دیوارها و درهایش به هم میریزد.
هوش مصنوعی: به خاطر شدت عشق و احساساتی که در من وجود دارد، در میدان نبرد مثل دشمنی که سر یک پادشاه را میبرد، سرم از شدت این هیجان به شدت به گردش در میآید.
هوش مصنوعی: خسرو عادل، مانند خورشیدی است که همیشه از نور و روشنایی اندیشه و رأی خود بهرهمند میشود و بر نظام کشور و ملت سایه میافکند.
هوش مصنوعی: اگر باران دلانگیز او به زمین بیافتد، مانند دریا دامن خود را پر میکند و از زیورهای باارزش پر میشود.
هوش مصنوعی: در زمان جنگ و نزاع، ملک را نشان میدهد که چگونه با شمشیرش به وضوح و قاطعیت سخن میگوید و حجتی قوی دارد.
هوش مصنوعی: سرزمینی که همیشه با چهرهای شاداب و پررونق از آبهای تیره و غنی خود تغذیه میشود، به شکلی بیوقفه در حال رشد و شکوفایی است، حتی اگر ظاهری نازک و لاغر داشته باشد.
هوش مصنوعی: اگر آسمان به خاطر درد و افسوس نمیبارد، پس دلیل تغییر رنگ درختان و گلها، از جمله ارغوان و نیلوفر، چیست؟ این تغییرات نشاندهندهی حسرت و غم عمیق طبیعت است.
هوش مصنوعی: حسود همواره دچار نارضایتی و پاییننگری است، زیرا مدام تحت تأثیر انتقادات قرار میگیرد و به خاطر مقام و موقعیت دیگران ناخوشنود است.
هوش مصنوعی: هرگز از زبانم در مدح او کم نمیشود، حتی اگر مداد را به طور مداوم بر روی کاغذ ببرم، مانند زلف زیبای معشوق.
هوش مصنوعی: اگر دشمن او شکر بخواهد، بادی که هوای او را میبرد، زهر مار را به همراه دارد و تلخی آن زهر در طعم آن شکر حس میشود.
هوش مصنوعی: کسی که از بخشش و محبت او بهرهمند میشود، مانند آب حیات، جانش را رشد میدهد و زندگیاش را شیرین میکند.
هوش مصنوعی: زهره و بهرام دو شخصیت هستند که هر کدام در شرایط مختلف به شکلی متفاوت ظاهر میشوند. یکی از آنها در میدان نبرد با سلاحش میجنگد و دیگری در مجالس شادی و آواز به خوشگذرانیدن میپردازد. این دو شخصیت نمادی از دو جنبه متفاوت زندگی هستند: جنگ و صلح، خشونت و هنر.
هوش مصنوعی: ای دوست، چون تو به آرامش و صلح رسیدی، چرخ گردونهٔ روزگار هم آماده شده است. بنابراین، هر لحظه از ماه و خورشید را غنیمت بشمار و از آن بهرهمند شو.
هوش مصنوعی: تا زمانی که مستوفی دیوان عالی جمعآوری کند، تو بهترین و بارزترین فرد در این جمع هستی و سرپرست آن.
هوش مصنوعی: وقتی از باغ انصاف و عدل تو غفلت و فتنهای برمیخیزد، هیچکس در این کشور جرات خوابیدن و آرامش نخواهد داشت و همگی باید هوشیار باشند.
هوش مصنوعی: نیشکر به دشمنت میگوید که شیرینیاش را ظاهر کرده است، اینگونه که در بند آن گرفتار شده و میکشد از سربازانش.
هوش مصنوعی: اگر محبوبی به تو عشق ورزد و در بند تو باشد، تو باید همیشه به او توجه کنی و از دلتنگیاش دوری کنی. اگر یک بار نظر لطفی به او داشته باشی، او در خدمت تو خواهد بود و این پیوند جاودانه خواهد بود.
هوش مصنوعی: تا زمانی که موجودیت و ماهیت یک چیز به درستی مشخص نشود، نمیتوان به قدرت و عظمت آن چندان اطمینان کرد؛ مثل اینکه وجود شریف و ارزشمند یک فرد، به جوهر و ذات او وابسته است.
هوش مصنوعی: هر کسی که در خدمت تو نیت پاک و خالصی ندارد، مانند آبی است که در خاک است و به جای زندگی، تحت تأثیر باد قرار میگیرد و میسوزد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
کیست شیخ الوقت تا فریاد دارم بر درش
زان که خلقی در ضلالت برد زلفِ کافرش
آن که گر یک بوسه با بادِ صبا هم ره کند
در خروش آید نباتِ مصر و شهد از شکّرش
وان که از رویِ شرف لؤلؤیِ لالا در صدف
[...]
گر بانگورست مایل خاطر ابن یمین
عرضه دارم شمه ئی گر زانکه داری باورش
پیش ازین معشوقه بودی دختر رز بنده را
گشت پیدا حالتی کاندر گذشتم از سرش
اینزمان چون شد ز ترشی دختر رز منزوی
[...]
آن قبای نیلگون بینید در سیمین برش
همچو شاخ گل که باشد خلعت از نیلوفرش
در کبودی فلک چون او مهی پیدا نشد
کاین چنین باشد لباس آسمانی در خورش
جان فدایت باد ای دربان دمی مانع مشو
[...]
نیست عیب از لاله گر لافد به گلبرگ ترش
هرکه در صحرا درآید عقل باشد کمترش
شمع من کاش از سر بیمار هجران بگذرد
کز نظر خواهد شد امشب تا بروز محشرش
بر لب آمد جان بیمارم چه باشد کز کرم
[...]
لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
زد صبا از قهر گلبرگ ترش را بر سرش
پیش خورشید رخت گل را نمی بیند جمال
گرچه میبندد هوا از دُرِّ شبنم زیورَش
گشت گل پروانه شمع جمالت ای پری
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.