چو زلف دوست بباید شبی سیاه و دراز
که با خیال رخت در درون پرده ی راز
دل شکسته ی آشفته ی پریشان حال
تطاول سر زلفت به شرح گوید باز
فرو گرفت غم دل فضای سینه ی من
کجاست ساقی گلرخ شراب غم پرداز
به عشوه عربده با روزگار نتوان کرد
که دهر عشوه فرو شست وچرخ عربده ساز
اگر چه درگه یار از نیاز مستغنی است
تو بر مدار سر از خاک آستان نیاز
عجب نباشد اگر عاقبت شود محمود
کسی که خدمت شایسته کرد همچو ایاز
زفیض دوست چو در هر سری تمناییست
امید ابن حسام است و لطف بنده نواز
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید. او به توصیف زلفهای معشوق میپردازد و به شبهای تاریک و دراز که با یاد او سپری میشود، اشاره میکند. دل شکستهاش را که ناشی از جدایی و غم است، بیان میکند و از ساقی (نماد عشق) میخواهد تا به او شراب غم بدهد. شاعر به ناامیدی از روزگار و ناتوانی در تغییر آن اشاره میکند و همچنین میگوید که اگرچه معشوق به خود نیازی ندارد، اما باید دائم در خدمت او باشد. در پایان، با اشاره به وفاداری و خدمت، امید به رحمت و لطف معشوق را ابراز میکند.
هوش مصنوعی: وقتی که موهای دوست شبی تیره و طولانی باشد، آن گاه میتوانم با خیال تو در درون رازها و رمزها خیال پردازی کنم.
هوش مصنوعی: دل شکسته و آشفتهام که در حالی پریشان قرار دارد، میتواند با ابراز احساسی عمیق به تو بگوید که زلفهای تو داستانی داشته و میتواند این داستان را به زیبایی بیان کند.
هوش مصنوعی: غم و اندوهی که در دل دارم، فضای سینهام را پر کرده است. ساقی، کجاست؟ ای زیبای گُلرخ، بیا و شراب غمزدهام را بنوشان.
هوش مصنوعی: نمیتوان با زیباییهای دنیا و زمانه خوشرفتاری کرد، زیرا زمان به راحتی میتواند این زیباییها را از بین ببرد و چرخ زندگی به گونهای دیگر بچرخد.
هوش مصنوعی: هرچند محبوب از نیازها بینیاز است، اما تو باید با کمال تواضع و نیاز خود به او نزدیک شوی.
هوش مصنوعی: جالب نیست اگر در نهایت کسی که خدمت بزرگی انجام داده، به مقامی چون محمود برسد، مانند ایاز که در خدمت او بود.
هوش مصنوعی: از برکت دوستی، در دل هر کسی آرزویی وجود دارد و امید من به لطف و محبت بنده نواز است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز
زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز
اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند
فدای دست قلم باد دست چنگ نواز
تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب
[...]
اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد
بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز
من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز
اگر دو دیده افعی بهخاصیت بکند
بدانگهی که زمرد بدو برند فراز،
من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت
برابر دل من بترکید چشم نیاز.
بهشت وار شد از نوبهار گیتی باز
در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز
درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ
شکن شکن شده آب شمر چو سینه باز
سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب
[...]
چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز
رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز
شبی که آز برآرد کنم به همت روز
دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز
اگر ندارم گردون نگویدم که بدار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.