لغتنامهابجدقرآن🔍گوگلوزنغیرفعال شود

گنجور

 
بلند اقبال

ای امیری که چون تو در بخشش

نیست در زیر گنبد دوار

گر بگویم کفت بود چون ابر

اب رگاهی نگشته گوهر بار

ور بگویم قدت بود چون سرو

سروگاهی نباشدش رفتار

ور بگویم رخت بود چون ماه

ماه گاهی نمی کند گفتار

نیست ما را بضاعتی که خوریم

سود ازمال خویش چون تجار

نیست ما را شقاوتی که بریم

مال کس رابه کوچه وبازار

نیست ما را مواجبی که شود

مددی بر معاش لیل و نهار

هم نداریم ایل وطایفه ای

تا که غارتگری کنیم شعار

شغل خود را نموده جو کاری

تا به نان جوی کنیم مدار

نگذارند نان جو را هم

کرد باید به آب سرد افطار

هر کس از دست ترک مینالد

ما ز بیداد رهزنان کوار

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
رودکی

بر رُخَش زلف عاشق است چو من

لاجرم همچو منش نیست قرار

من و زلفین او نگونساریم

او چرا بر گل است و من بر خار؟

همچو چشمم توانگر است لبم

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از رودکی
دقیقی

زان مرکّب که کالبد از نور

لیکن او را روان و جان ازنار

زان ستاره که مغربش دهنست

مشرق او را همیشه بر رخسار

عنصری

بارگی خواست شاد بهر شکار

بر نشست و بشد بدیدن شار

فرخی سیستانی

ای دل نا شکیب مژده بیار

کامد آن شمسه بتان تتار

آمد آن سرو جلوه کرده به ناز

آمد آن گلبن خمیده ز بار

آمد آن بلبل چمیده به باغ

[...]

منوچهری

هست ایام عید و فصل بهار

جشن جمشید و گردش گلزار

ای نگار بدیع وقت صبوح

زود برخیز و راح روح بیار

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه