مشورت کردم از خرد که نهم
با دل خسته گام در گلزار
گفت اگرچه روند در این فصل
مرد وزن خاص وعام درگلزار
گرچه فصل گل است چون بلبل
کرد باید مقام در گلزار
گرچه باید ز ساقی گلچهر
رفت و بگرفت جام در گلزار
گرچه باشد بهار و باید خورد
باده لعل فام درگلزار
لیک دلخسته را چه عیش وطرب
گر بودصبح و شام در گلزار
چه روی با کلاه بر منبر
چه روی با زکام در گلزار
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با دلی خسته به مشورت با خرد میپردازد و از او میپرسد که آیا باید در گلزار (بهار) قدم بگذارد. خرد به او میگوید که با وجود زیباییهای فصل بهار و گلها، فرد غمگین و دل شکسته نمیتواند از لذتهای آن بهرهمند شود. شاعر به این نتیجه میرسد که اگرچه بهار و جشن و شادی وجود دارد، اما درونی غمگین نمیتواند از آن لذت ببرد و در نهایت به تردید خود درباره حضور در این شادیها اشاره میکند.
هوش مصنوعی: با عقل و خرد خود مشورت کردم تا با دل خستهام وارد باغی شوم.
هوش مصنوعی: گفت اگرچه در این فصل، مردان و زنان از خاص و عام در گلزار حاضر هستند،
هوش مصنوعی: با اینکه فصل گل است و بلبل باید در میان گلها آواز بخواند، اما باید همواره در مکان مناسب و شایسته خود قرار گیرد.
هوش مصنوعی: هرچند که باید از ساقی زیبا دل بکنیم و در میان گلها جام را بگیریم.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه بهار است و زیبایی طبیعت فراوان، باید از نوشیدن شراب قرمز در میان گلها لذت برد.
هوش مصنوعی: اما برای دلخسته چه فرقی دارد که روز و شب در باغ و خوشی باشد؟
هوش مصنوعی: هر ظاهری که داشته باشی، چه در حال سخنرانی باشی و چه در حال بیماری، در نهایت زیبایی تو را نمیکاهد و به ارزش تو لطمهای وارد نمیکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.