ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت
دلم آشفته تر گردیده از زلف پریشانت
الا ای شوخ سنگین دل سلامت جان برم مشکل
از این شمشیر ابرویت وز آن پیکان مژگانت
کنارم پر در و مرجان شداز بس گشته ام گریان
ز مهر روی چون ماهت به عشق لعل خندانت
دلم پیوسته می موید به بختم فتنه می جوید
به یادموی مشکینت زهجر چشم فتانت
دهد شیخ ریا پیشه مرا از محشر اندیشه
نمی داند که صبح محشرم شد شام هجرانت
به دامانم کی از این پس رسد از کبر دست کس
مرا گر پای بوست دست بدهد همچودامانت
سر سودایی ما را نباشد چاره ای یارا
به جز عناب لبهایت مگر لیموی پستانت
بیا ای باغبان بگشا در بستان به روی ما
که چیزی از تماشایی نگردد کم ز بستانت
بهر دم کاش در دوران مرا بد صد هزاران جان
که تا همچون بلنداقبال می کردم به قربانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عاشقانه شخصی است که به خاطر جدایی و دوری از معشوقش به شدت آشفته و ناراحت است. شاعر از زیباییهای معشوق، مانند مژگان و ابرو، یاد میکند و تأثیر آنان بر دلش را توصیف میکند. او به اندوه و مشکلاتی که در عواطفش تجربه میکند اشاره دارد و از عشق عمیقش به معشوق سخن میگوید. همچنین شاعری به انتظار رسیدن به وصال و امید به دیدار مجدد معشوق اشاره دارد و آرزو میکند که بتواند بار دیگر در کنار او باشد. در نهایت، او از باغبان میخواهد تا در در باغی که نماد عشق و زیبایی است، به روی او باز کند و پنجرهای به این دنیای زیبا بگشاید.
هوش مصنوعی: شگون خوب از من دور شده، همچنان که مژگان تو به سمت دیگری رفته است. دل من بیشتر از پیش درگیر و آشفته شده است از زیبایی و بینظمی موهایت.
هوش مصنوعی: ای دلربا و جذاب، جانم را فدای تو میکنم. اما مشکل من از این است که ابروهایت به مانند شمشیری خطرناک است و مژههایت همچون پیکانهایی تند و تیز میزنند.
هوش مصنوعی: کنارم پر از زیبایی و جواهرات شده است، چون به خاطر عشق و زیبایی چهرهات، مدام اشک میریزم. لبخند قرمزت دل مرا به شوق آورده است.
هوش مصنوعی: دل من همیشه در جستجوی بخت و اقبال است و به خاطر یاد موی مشکی تو دچار پریشانی و آشفتگی میشود. این فرقی نمیکند که چقدر از تو دور باشم، چشمهای فریبندهات در یادم مانده و مرا به یاد میآورد.
هوش مصنوعی: شیخ ریاکار به من میگوید که از قیامت و محشر بترس؛ اما او نمیداند که من در شب فراق تو، صبح قیامت را تجربه کردهام.
هوش مصنوعی: از حالا به بعد کسی به کمک من نمیآید و اگر پای کسی به مینجانم برسد، مانند دامان تو به من دست نخواهد داد.
هوش مصنوعی: دل ما درگیر عشق و آرزوهای عجیب و غریب است و هیچ راهی برای رهایی از این احساسات نداریم، جز اینکه زیبایی و شیرینی لبهایت را بچشیم، که همچون میوهای خوشمزه و خاص به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: ای باغبان، لطفاً درب بستان را به روی ما باز کن، زیرا چیزی از زیباییهای باغت کمتر نخواهد شد.
هوش مصنوعی: کاش هر لحظه در زندگی من هزاران نفر جان داشتند تا من نیز مانند بلنداقبال، به تو عشق میورزیدم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
[...]
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
مرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این
که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من
[...]
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
[...]
هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
تذروستان شود روی زمین از موج جولانت
ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی
که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایهی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکردهست آغوشی
که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.