گنجور

 
بلند اقبال

ز من بخت سیه برگشته چون برگشته مژگانت

دلم آشفته تر گردیده از زلف پریشانت

الا ای شوخ سنگین دل سلامت جان برم مشکل

از این شمشیر ابرویت وز آن پیکان مژگانت

کنارم پر در و مرجان شداز بس گشته ام گریان

ز مهر روی چون ماهت به عشق لعل خندانت

دلم پیوسته می موید به بختم فتنه می جوید

به یادموی مشکینت زهجر چشم فتانت

دهد شیخ ریا پیشه مرا از محشر اندیشه

نمی داند که صبح محشرم شد شام هجرانت

به دامانم کی از این پس رسد از کبر دست کس

مرا گر پای بوست دست بدهد همچودامانت

سر سودایی ما را نباشد چاره ای یارا

به جز عناب لبهایت مگر لیموی پستانت

بیا ای باغبان بگشا در بستان به روی ما

که چیزی از تماشایی نگردد کم ز بستانت

بهر دم کاش در دوران مرا بد صد هزاران جان

که تا همچون بلنداقبال می کردم به قربانت

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ابن یمین

سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت

بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت

دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم

که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت

بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد

[...]

اهلی شیرازی

ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت

مرا یک جان و می‌خواهم شوم صد بار قربانت

قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این

که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت

به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من

[...]

کلیم

دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت

گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت

سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد

شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت

حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن

[...]

اسیر شهرستانی

هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت

تذروستان شود روی زمین از موج جولانت

ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی

که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت

بیدل دهلوی

جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت

چه سنگین بود یارب سایه‌ی دیوار مژگانت

تحیر بر سراپای تو واکرده‌ست آغوشی

که چون طاووس نتوان دید بیرون گلستانت

کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه