چنانم ساقی ازمی کرده سرمست
که می نشناسم از پا سر، سر از دست
نمی دانم چه می در ساغرش بود
که هشیاران شدنداز بوی او مست
مگر جانان ما درفکر ما نیست
که می بینم درتن جان ما هست
ز من تنها نه دل بشکست آن شوخ
که عهدخویش را هم نیز بشکست
چنان زد چشم او از مژه تیری
که ما را تا به پر بر سینه بنشست
بده می ساقیا کم خور غم عمر
که ناید باز چون تیر ازکمان جست
دلم دیوانگی ها کرد تا شد
به زنجیر سر زلف توپا بست
مکن بار دلم ز این بیش ترسم
خبر گردی که بار افتاد وخرخست
بلنداقبال شدهرکس که چون من
به راه عشق اوچون خاک شدپست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حال و هوای شاعر در اثر نوشیدن شراب است. او با تاثیر می از دست رفتن هشیاریاش را حس میکند و نمیتواند تفاوتی میان پا و سر و دستش قائل شود. از عطر می مست شده، هشیاران نیز مست میشوند. شاعر در فکر معشوق خود است و میبیند که او در جانش وجود دارد. او اشاره میکند که نه تنها دل او شکسته، بلکه معشوق نیز پیمانش را شکسته است. نگاه معشوقش به اندازهای نافذ است که تیرش به سینهاش نشسته و او را به درد آورده است. شاعر از ساقی میخواهد که کمتر بنوشد تا غم عمرش را فراموش کند، زیرا زمان به سرعت میگذرد. او به زنجیر محبت معشوق گرفتار است و از بار دلش میترسد. در نهایت، او بر این باور است که هر کسی که در عشق او غرق شود، مانند خاکی در راه عشقش پست و فروتن خواهد بود.
هوش مصنوعی: مست و شادابم به حدی که نمیتوانم پا را از سر تشخیص دهم و به وضوح نمیبینم که در چه حالتی هستم.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی در آن ساغی بود که بوی آن باعث شد هشیاران هم مست شوند.
هوش مصنوعی: آیا محبوب ما به فکر ما نیست که میبینم او در وجود ما حاضر است؟
هوش مصنوعی: آن بیوفا فقط دل من را نشکست، بلکه عهد و پیمان خودش را نیز زیر پا گذاشت.
هوش مصنوعی: چنان نگاهی از چشم او برآمد که تیرش به دل ما نشسته است و ما را تا به پر سینه آزار میدهد.
هوش مصنوعی: ساقی، نگذار غم عمر را در دل داشته باشیم، زیرا عمر مانند تیر از کمان رها میشود و هرگز بازنمیگردد.
هوش مصنوعی: دل من تصمیم گرفت که دیوانهوار عمل کند و به همین دلیل به زنجیر موهای زیبایت گرفتار شد.
هوش مصنوعی: دل را از این بیشتر بار نکن، میترسم خبری بشنوم که بار سنگین به زمین افتاد و غمگین شدم.
هوش مصنوعی: هرکس که در مسیر عشق او به اندازۀ من humble و فروتن شده، به سرآمدی و خوش شانسی رسیده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
چو با جُفتِ عِنینِ خویش پیوَست،
چو شاخِ خُشک، گَشته سروِ او پَست.
چه خوش عیش و چه خرم روزگار است
که دولت عالی و دین استوار است
سخا را نو شکفته بوستان است
امل را نو دمیده مرغزار است
هنر در مد و دانش در زیادت
[...]
چه . . . یر است این ز . . . یر خر زبر دست
که خر چون دید زو، آنگونه بشکست
خر نر را . . . ون در کردم این . . . یر
به سان ماده خر خوابید در غست
چو . . . ادم ماده خر ار، کره بفکند
[...]
فلک را عهد بس نااستوار است
همه کار جهان ناپایدارست
بیا کس کز پی یک روزه راحت
بمانده روز و شب در انتظارست
هوایی دارد و آبی زمانه
[...]
چو دانستی که معبودی تو را هست
بدار از جستوجوی چون و چه، دست
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.