گنجور

 
بلند اقبال

بارم اندر کوی یارم درگل است

درگل است ار بارم اندر منزل است

دادن جان باشد آسان درغمش

زندگانی بی وجودش مشکل است

شمع را می بینم امشب بر سر است

از غم یار آنچه ما را در دل است

در خیال زلف چون زنجیر او

هر که مجنون کرده خود را عاقل است

نیست خاکی کز غمش بر سر کنم

هر کجا خاکی است از اشکم گل است

کس نپردازد به عقل از عشق دوست

آب تا باشد تیمم باطل است

ای بت سیمین بدن سنگین دلت

تا کی از حال دل ما غافل است

جورکم کن با بلنداقبال کو

مدح گوی پادشاه عادل است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
عطار

سر عشقت مشکلی بس مشکل است

حیرت جان است و سودای دل است

عقل تا بوی می عشق تو یافت

دایما دیوانه‌ای لایعقل است

بر امید روی تو در کوی تو

[...]

مشاهدهٔ ۹ مورد هم آهنگ دیگر از عطار
امیرخسرو دهلوی

رنگی از حسن تو در روی گل است

وز لب لعلت خیالی در مل است

از خیال نرگس جادوی تو

در چمن ها چشم نرگس بر گل است

از نسیم صبح کی بیرون رود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه