بارم اندر کوی یارم درگل است
درگل است ار بارم اندر منزل است
دادن جان باشد آسان درغمش
زندگانی بی وجودش مشکل است
شمع را می بینم امشب بر سر است
از غم یار آنچه ما را در دل است
در خیال زلف چون زنجیر او
هر که مجنون کرده خود را عاقل است
نیست خاکی کز غمش بر سر کنم
هر کجا خاکی است از اشکم گل است
کس نپردازد به عقل از عشق دوست
آب تا باشد تیمم باطل است
ای بت سیمین بدن سنگین دلت
تا کی از حال دل ما غافل است
جورکم کن با بلنداقبال کو
مدح گوی پادشاه عادل است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، شاعر از عشق و غم یار سخن میگوید. او اشاره میکند که بارش در عشق، نشان از عمق احساساتش است و زندگی بدون وجود یار برای او سخت و غیرممکن است. شاعر به شب و شمعی که در دلش میسوزد اشاره میکند و از درد ناشی از غم یار شکایت میکند. او زلف یار را به زنجیری تشبیه میکند که عقل را از او میگیرد و به این نکته تأکید میکند که عشق دوست باعث میشود عقل فرد دچار مشکل شود. در نهایت، به یار خود میگوید که نباید غافل از حال دل او باشد و از او میخواهد که با خوبی و لطفی که دارد، به او توجه کند.
هوش مصنوعی: من در کوی یارم، در میان گلها هستم و اگر در خانهام هم باشم، باز هم در حالتی از شگفتی و زیبایی غرق شدهام.
هوش مصنوعی: فدای او شدن در غم و اندوهش کار سادهای است، اما زندگی بدون او بسیار دشوار و مشکل است.
هوش مصنوعی: امشب شمع را میبینم که به خاطر غم یار بر افروخته است و آنچه در دل ماست، به او مرتبط میشود.
هوش مصنوعی: هر کسی که در آرزوی زلف زیبا و غمانگیز او باشد، اگر خود را عاقل بنامد، در حقیقت دیوانه است.
هوش مصنوعی: هیچ زمینی وجود ندارد که بخواهم از غصهاش غمگین شوم؛ هر جا که خاکی باشد، از اشکهای من گل میروید.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند عشق به معشوق را با عقل توجیه کند؛ پس تا زمانی که عشق در دل وجود دارد، نباید به قضاوتهای عقلانی اهمیت داد.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا و سنگیندل، تا کی از وضعیت دل ما بیخبر خواهی بود؟
هوش مصنوعی: به من لطف کن و با شانس خوب به سراغ شاعر خوشمدح پادشاه عادل برو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سر عشقت مشکلی بس مشکل است
حیرت جان است و سودای دل است
عقل تا بوی می عشق تو یافت
دایما دیوانهای لایعقل است
بر امید روی تو در کوی تو
[...]
ترجمانی هرچه ما را در دل است
دستگیری هر که پایش در گل است
رنگی از حسن تو در روی گل است
وز لب لعلت خیالی در مل است
از خیال نرگس جادوی تو
در چمن ها چشم نرگس بر گل است
از نسیم صبح کی بیرون رود
[...]
عقل چون زائل شود خود غافل است
کی شناسد مر تو را این مشکل است
آن کرم خاصه که حکمش شامل است
وان وجود پادشاه عادل است
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.