گنجور

 
بلند اقبال

ماه رویت ز بسکه پر نوراست

شد یقینم که مادرت حور است

شرح موی توسوره واللیل

وصف روی تو آیه نور است

موی تو نافه نافه ازمشک است

روی تو طبله طبله کافور است

شهد شیرین لبت بود چو عسل

مژه ات گرچه نیش زنبور است

زلف تو رهزن است اگر چشمت

نیز رهزن شده است مجبور است

بگذر از جرم چشم خود هم نیز

زآنکه بیمار هست ومعذور است

خانه صبر از تو ویران است

کشور حسن از تومعموراست

آنکه در شهر نیست عاشق تو

یا رخت را ندیده یا کوراست

نشود همچو من بلنداقبال

آنکه از فیض خدمتت دور است

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
مسعود سعد سلمان

قوت روح خون انگور است

تن پر از فتنه گشت و معذور است

آن نبید اندر آن قدح که به وصف

جان در جسم و نار در نور است

همچو زنبور شد زبان گز و باز

[...]

ابوالفرج رونی

روزگار عصیر انگور است

خم ازو مست و چنک مخمور است

خیز تا سوی باغ بشتابیم

کز می و میوه اندر او سور است

سیب سیمین سلب چو گوی بلور

[...]

حمیدالدین بلخی

سخت بسته چو راه گوش کر است

ناگشاده چو دیده کور است

نا بسوده چو گوهر صدف است

نا گرفته چو قلعه غور است

گوئی از بی فضائی و تنگی

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حمیدالدین بلخی
عراقی

دل، چو در دام عشق منظور است

دیده را جرم نیست، معذور است

ناظرم در رخت به دیدهٔ دل

گرچه از چشم ظاهرم دور است

از شراب الست روز وصال

[...]

مشاهدهٔ ۵ مورد هم آهنگ دیگر از عراقی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه