ماه رویت ز بسکه پر نوراست
شد یقینم که مادرت حور است
شرح موی توسوره واللیل
وصف روی تو آیه نور است
موی تو نافه نافه ازمشک است
روی تو طبله طبله کافور است
شهد شیرین لبت بود چو عسل
مژه ات گرچه نیش زنبور است
زلف تو رهزن است اگر چشمت
نیز رهزن شده است مجبور است
بگذر از جرم چشم خود هم نیز
زآنکه بیمار هست ومعذور است
خانه صبر از تو ویران است
کشور حسن از تومعموراست
آنکه در شهر نیست عاشق تو
یا رخت را ندیده یا کوراست
نشود همچو من بلنداقبال
آنکه از فیض خدمتت دور است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. شاعر به نورانی بودن چهره معشوق و شباهت او به حوریان اشاره میکند و موهایش را به مشک و چهرهاش را به کافور تشبیه میکند. لبهای او شیرین و مژههایش گزنده مانند نیش زنبور است. شاعر از عشق خود به معشوق سخن میگوید و بیان میکند که نداشتن معشوق باعث ویرانی دلش و در عین حال آبادانی کشور زیباییاش شده است. او همچنین اشاره میکند که کسانی که عاشق معشوق نیستند یا او را ندیدهاند یا کورند و در نهایت به این نکته میرسد که هیچکس به خوشبختیاش نمیرسد اگر از فیض خدمت معشوق دور باشد.
هوش مصنوعی: چهره روشن تو به قدری درخشان است که من مطمئن شدهام مادرت از فرشتگان زیبایی است.
هوش مصنوعی: توضیحاتی درباره موی فر و شکل شب و تو، مانند آیهای از نور است که زیبایی و روشنی را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: موهای تو مانند گیسوان معطر است که بوی خوش مشک میدهد و صورت تو مانند تابهای است که عطر کافور از آن متصاعد میشود.
هوش مصنوعی: لبان تو همچون عسل شیرین است و مژههایت، هرچند که مثل نیش زنبور آزاردهندهاند، زیبایی خاصی دارند.
هوش مصنوعی: زلف تو، که خود باعث گمراهی و فریب است، حالا اگر چشمانت هم به همین وضعیت دچار شده، ناگزیر است که همینگونه عمل کند.
هوش مصنوعی: از خطای چشمت بگذر، چون او نیز بیمار و ناتوان است.
هوش مصنوعی: صبر و بردباری من به خاطر تو نابود شده است، اما زیباییها و خوبیها به خاطر تو زنده و پر رونق است.
هوش مصنوعی: کسی که در این شهر نیست، یا عاشق توست یا چهرهات را ندیده و یا اینکه نابینا است.
هوش مصنوعی: آنکه از نعمت و لطف تو بیبهره است، نمیتواند همچون من، خوششانس و موفق باشد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
قوت روح خون انگور است
تن پر از فتنه گشت و معذور است
آن نبید اندر آن قدح که به وصف
جان در جسم و نار در نور است
همچو زنبور شد زبان گز و باز
[...]
روزگار عصیر انگور است
خم ازو مست و چنک مخمور است
خیز تا سوی باغ بشتابیم
کز می و میوه اندر او سور است
سیب سیمین سلب چو گوی بلور
[...]
زان در افواه خلق مذکور است
سخن من، که از طمع دور است
سخت بسته چو راه گوش کر است
ناگشاده چو دیده کور است
نا بسوده چو گوهر صدف است
نا گرفته چو قلعه غور است
گوئی از بی فضائی و تنگی
[...]
دل، چو در دام عشق منظور است
دیده را جرم نیست، معذور است
ناظرم در رخت به دیدهٔ دل
گرچه از چشم ظاهرم دور است
از شراب الست روز وصال
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.