نه چون چشم تو دیدم چشم مستی
نه همچون پشت دستت پشت دستی
سوی بتخانه گر افتد گذارت
کندکی بت پرستی بت پرستی
کند درعشقت ار کس نیست خود را
نپندارد به عالم هست هستی
به بحر عشقت افتادم چوماهی
که تا زلفت مرا گیرد چو شستی
غمت کی شد قبول اندر الستم
خبر کی دارم از عهد الستی
به غیر از باده و ساغر ندیدم
که بدهد لشکر غم را شکستی
بلند اقبالم اما نیست چون من
به عالم پست پست پستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تأثیر عمیق عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. او میگوید که هیچ چیز را مانند چشمان معشوق نمیبیند و نمیتواند خود را با دیگران مقایسه کند. اگر به معبدی برود، تنها به فکر پرستش معشوقش خواهد بود. شاعر خود را همچون ماهی در دریاچه عشق میداند که به دنبال زلف معشوق است و از غمهایش به غیر از شراب و شیشه چیزی نمیبیند. او همچنین اشاره میکند که با وجود اقبال خوبش، در دنیای پست قرار دارد و خود را تنها و غمگین مییابد.
هوش مصنوعی: چشمی مانند چشم تو را هرگز ندیدم که اینقدر مست و پر از شوق باشد، و همچنین دستی مانند پشت دست تو را ندیدهام که اینقدر خاص و منحصر به فرد باشد.
هوش مصنوعی: اگر راهت به معبد بتها بیفتد، کمی به بتپرستی مشغول میشوی.
هوش مصنوعی: اگر در عشق تو کسی جدی نیست، نباید خود را در این دنیا نادیده بگیرد و به بیهویتی دچار شود.
هوش مصنوعی: در عشق تو غوطهور شدم مانند ماهی که به آب میافتد و تا زمانی که زلفهایت مرا در بر نگیرند، آرام نمیگیرم.
هوش مصنوعی: غمت چه زمانی برایم پذیرفته شد؟ من از پیمان الست چه اطلاعی دارم؟
هوش مصنوعی: جز شراب و جام، چیزی ندیدم که بتواند غم و اندوه را شکست دهد.
هوش مصنوعی: من شانس خوبی دارم، اما متأسفانه به خاطر جایگاه خودم در این دنیا، در نظر دیگران شخصیتی پایین و حقیر به حساب میآیم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بار خدا به حق هستی
شش چیز مرا مدد فرستی
ایمان و امان و تن درستی
فتح و فرج و فراخ دستی
همچون سر زلف خود شکستی
آن عهد که با رهی ببستی
بد عهد نخوانمت نگارا
هرچند که عهد من شکستی
کس سیرت و خوی تو نداند
[...]
بر دیده ره خیال بستی
در سینه به جای جان نشستی
وز غیرت آنکه دم برآرم
در کام دلم نفس شکستی
مرهم به قیامت است آن را
[...]
ای هست کن اساس هستی
کوته ز درت درازدستی
ای آنک تو خواب ما ببستی
رفتی و به گوشهای نشستی
ای زنده کننده هر دلی را
آخر به جفا دلم شکستی
ای دل چو به دام او فتادی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.