چه شد که مه بریدی وعهد بشکستی
مرا به بند ببستی خود از میان جستی
زنی به ساغر ما سنگ و بر رخ ما چنگ
تو را به ما سر جنگ است یا که بدمستی
گناه سستی بخت من است بسکه چنین
توسخت دل دل آزرده مرا خستی
من آنچه گفتم وگویم خلاف نیست در آن
تو هر چه عهد ببستی نبسته بشکستی
توچون به چشم ودلت نیست بخشش وهمت
اگر به دولت قارون رسی تهی دستی
مگر نه ما و تو را راه مرگ در پیش است
بگیر توشه ای از بهر راه تا هستی
دلا که گفته نهی نام خود بلند اقبال
تو کاین چنین ز غم هجر آن صنم پستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این اشعار بیانگر احساسات دردناک عاشقی است که از خیانت و بیوفایی معشوق خود رنج میبرد. شاعر از اینکه معشوق بعد از بستن عهدهها و وعدهها خود را کنار کشیده و او را به بند کشیده، شکایت میکند. او نگران است که بدبختی و مشکلاتش ناشی از سستی سرنوشتش باشد. همچنین به آن اشاره میکند که هرچند او بیپناهه و خالی از مال و ثروت است، اما باید از زندگی و مرگ با آمادگی رو در رو شود. شاعر در انتها ناامیدی خود را از غم جدایی و بیمحلی معشوق بیان میکند و به احساس حقارت ناشی از این جدایی اشاره میکند.
هوش مصنوعی: چرا برای من که به تو وابسته بودم، قول و قراردادت را شکستی و گسستی؟ خودت از کنارم رفتی و من را در درد و رنج و بند و زنجیر گذاشتی.
هوش مصنوعی: زنی با سنگ به ساغر ما حمله میکند و بر چهرهام چنگ میزند. آیا تو با ما دشمنی داری یا به خاطر مستی چنین میکنی؟
هوش مصنوعی: تنهایی و سختیهای زندگی من به خاطر بیوفایی و ضعف بخت من است، چرا که دل آزرده و خستهام.
هوش مصنوعی: من هر آنچه که گفتهام و میگویم، حقیقت است و باطل نیست. این در حالی است که تو هر وعدهای که دادهای، به آن عمل نکردهای و آن را شکستهای.
هوش مصنوعی: هرگاه در دل و جانت بخشش و همت وجود نداشته باشد، حتی اگر به ثروت و قدرت عظیم هم برسی، در واقع هیچ چیز نداری.
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که ما و تو به سوی مرگ در حرکتیم؟ پس بهتر است که برای این سفر، آمادگی لازم را داشته باشی و از پیش برای آن چیزهایی جمعآوری کنی، تا زمانی که هنوز زندهای.
هوش مصنوعی: ای دل، چه کسی به تو گفته که نام خود را بزرگ نگردانی؟ تو که به خاطر غم دوری از آن معشوق، به چنین حالتی دچار شدهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیامدی صنما بر دو پای بنشستی
دلم ز دست برون کردی و بِدَر جستی
نه مست بودی و پنداشتم که چون مستان
همی به حیله شناسی بلندی از پستی
سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تو
[...]
ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
مرا درست شد اکنون که عهد بشکستی
به یاد مصطبه برخاستی معربدوار
بر آتشم بنشاندی و دور بنشستی
مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر
[...]
رهید جان دوم از خودی و از هستی
شدهست صید شهنشاه خویش در مستی
زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه
زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
درست گشت مرا آنچ من ندانستم
[...]
به قول دشمن پیمان دوست بشکستی
ببین که از که بریدی و با که پیوستی
حلال داشت عراقی نبید و شربش را
ولیک کفت حرامست باده و مستی
خلاف کرد حجازی و گفت هر دو یکیست
حلال دادن می ازین اختلاف تا هستی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.