روی تو را ندیده دلم را ربوده ای
در دلبری چه چابک و چالاک بوده ای
دین ودلی سراغ ندارم دگر به کس
غارت همی ز بسکه دل ودین نموده ای
داری کجا ز حالت شب های ما خبر
بیدار ما ز درد وتوفارغ غنوده ای
آزادی از غم دوجهان داده ای مرا
زنگ علایق از دل من تا زدوده ای
اقبال من بلند شد از اینکه درجهان
از عشق بر رخم در دولت گشوده ای
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن درباره کسی است که با جذابیت و زیبایی خود دل شاعر را ربوده و او را تحت تأثیر قرار داده است. شاعر به این اشاره میکند که دیگر نمیتواند به کسی غیر از معشوق فکر کند و غمها و دردهایش را فراموش کرده است. او آزادی را از دردهای دو جهان دریافت کرده و به خاطر عشق معشوق، احساس خوشبختی و بالندگی میکند. در کل، شاعر از قدرت عشق و تأثیر عمیق آن بر زندگیاش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: چهرهات را که ندیدهام، اما دل مرا بردهای. در هنر دوست داشتن، چقدر باهوش و ماهر بودهای!
هوش مصنوعی: دیگر نه دینی میشناسم و نه علاقهای به کسی دارم، زیرا تو با دل و دین من چنان بازی کردی که هرچه داشتم را از دست دادم.
هوش مصنوعی: آیا از حال و روز شبهای ما اطلاعی داری؟ بیداریم اما از درد و مشکلات خود غافلیم و مانند تو خوابیدهایم.
هوش مصنوعی: تو با محبت و توجهات به من آرامش بخشیدهای و تمام غمها و وابستگیهایم را از دل من پاک کردهای.
هوش مصنوعی: شادی و موفقیت من به خاطر این است که تو با عشق و محبت به من نگاه کردهای و در این دنیا برایم فرصتی فراهم کردهای.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای شمع اگر نه محنت عشق آزموده ای
از راه دیده راز دلت چون نموده ای
پروانه را بسوختی و یافتی جزا
تخمی که کاشتی بر آن خود دروده ای
از عاشقان تو رسته تری زانکه روزها
[...]
گرچه به هر سخن دلم از تن ربودهای
با این همه بگوی، که جانم فزودهای
چشمت به غمزه بردن دلها نمونهایست
تا تو بدین بهانه چه دلها ربودهای!
رویت درون پرده و صد پرده چاک از او
[...]
زان تازه خط سبز که بر لب فزودهای
هوش و خرد به تازگی از ما ربودهای
خضر است آن نه خط که ز لعل حیاتبخش
دیگر به آب زندگیش ره نمودهای
خط و لبت که خضر و مسیحند همنفس
[...]
ای آنکه در نصیحت ما لب گشودهای
معلوم میشود که تو عاشق نبودهای
هر طعنهای که بر دل آزرده کردهای
بر زخم ما جراحت دیگر فزودهای
گفتی: اگر دل تو ربودم به صبر کوش
[...]
دارم دلی ز غصه گرانبار بودهای
بر خویشتن ز آبله چیزی فزودهای
دل آن بلا کزو نفسی برق خرمنی
بخت آنچنان کزو اثر مرگ دودهای
از بهر خویش ننگم و دارم ز بخت چشم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.