دل در برم دیوانه شد زنجیر زلف یار کو
کرد آن صنم ترسا مرا زنار کو زنار کو
گویند کز افغان من شب کس نخوابد ای عجب
کاندم که من از سوز دل زاری کنم بیدار کو
بیگاه وگه خونین دلم خواهد ز من دلدار را
دلدار کودلدار کودلدار کودلدار کو
گفتی به چشم مست خود تا دل ز هشیاران برد
در عهد چشم مست توهشیار کو هشیار کو
تا کی مرا در وصل خودامروز وفردا می کنی
تا بنگری از ما به هجر آثار کو آثار کو
زاهد زعشق روی توتا کی کندمنع دلم
تا بندمش برجای خود پابند کوافسار کو
ازحق بلنداقبال را پیوسته می باشدسخن
منصوری از نودر جهان گردیده پیدا دار کو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و دلدادگی خود به معشوقهاش اشاره میکند. دل او به خاطر زیباییها و زلفهای معشوق به شدت آشفته و دیوانه شده است. او از درد فراق و بیخوابیهای ناشی از عشقش شکایت میکند و به دنبال دلدارش است. شاعر در جستجوی وصالی مداوم بین امروز و فردا است و از زاهدانی که عشق را منع میکنند، گلایه دارد. در نهایت، او به بلندای آسمان و سرنوشت خود اشاره کرده و به دنبال نشانهای از محبوبش است.
هوش مصنوعی: دل من دیوانه شده از زنجیرهای موهای محبوبم. آن معشوقه پاکدامن که مرا به خود وابسته کرده، کجاست؟ رابطۀ ما کجاست؟
هوش مصنوعی: میگویند از صدای افغان من هیچکس در شب نمیخوابد، ولی جالب اینجاست که من از درد دل خود بیدار ماندهام و به زاری پرداختهام.
هوش مصنوعی: در شب وقتی که دلم از غم پر شده، دلبرم را میخواهم، آن دلبری که در زحمت و رنج من شریک است، دلبری که همیشه به یادش هستم.
هوش مصنوعی: تو با چشمان مستت گفتی که دل از هشیاران میگیری، حالا در این زمان که چشمان تو مست هستند، کجاست آن هشیار که بتواند با تو دلی داشته باشد؟
هوش مصنوعی: چرا همچنان مرا به امروز و فردا میافکنی، تا زمانی که از ما دوری کنی و خیال کنی آثار محبتت کجاست؟
هوش مصنوعی: زاهد تا چه زمانی میخواهد با عشق تو مقابله کند؟ دلم را تا چه حد میتواند بسته نگه دارد؟ دل من که نمیتواند در جایی بماند، پس افسار آن کجاست؟
هوش مصنوعی: حق همیشه به بلندمرتبهگان سخن میگوید و این کلام منصوری از نو در دنیا آشکار شده است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بشکفت گل در گلسِتان، آن یار گلرخسار کو
برخاست سرو بوستان، آن سرو خوشرفتار کو
غنچه تبسم میکند، آن پستهٔ خندان کجاست
سوسن زبان آور شده است، آن زلف عنبربار کو
سنبل به تاب حسن شد، نرگس به خواب ناز رفت
[...]
هجران جانان تا بچند آ» یار کو آن یار کو
وین شورش دل تا بکی دلدار کو دلدار کو
در سینه دلها شد طپان جانها ز تنها شد زوان
تا کی بود این رو نهان دیدار کو دیدار کو
ذرات عالم مست او خورده شراب از دست او
[...]
جز یار در بزم جهان دلدار کو دلدار کو
دلدار در دار جهان جز یار کو جز یار کو
پندار کو پندار کو جز جبین عاشقان
جز در جبین عاشقان پندار کو پندار کو
عطار کو عطار کو جز خاک مشک افشان او
[...]
منصور وقت خود منم بهر هلاکم دار کو
بانگ هوالحق میزنم دیار کو دیار کو
دیوانه شد دل در برم زنجیر زلف یار کو
تسبیح افتاد ازکفم آن زلف چون زنار کو
زآشفته حالی هر زمان رو سوی دیوار آورم
گویم غم دل گر به کس محرم به از دیوار کو
فارغ شوداز درد وغم دل بیندار دلدار را
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.