بسته دلم را به بند حلقه گیسوی تو
کرده قدم را کمان حالت ابروی تو
سرورود دررکوع گر تو درآئی به باغ
مه ننماید طلوع پیش مه روی تو
عاریه بگرفته رنگ سرخ گل از عارضت
وام نموده است بوی مشک تر از بوی تو
بوی گلی کارگر نیست مرا بر مشام
زآنکه بود در زکام مغز من از بوی تو
ای تو چوخورشید ومن پیش توحر با صفت
جلوه به هر سو کنی روی کنم سوی تو
کوه گران را زجای کس نتواند کند
کنده دلم را زجای قوت بازوی تو
ز آتش دوزخ مرا نیست دگر هیچ باک
زآنکه به عمری مراست پرورش از خوی تو
حور و بهشتی دگر هیچ نمی خواستم
بود مرا گر به دهر جا به سر کوی تو
بودگر اقبال من چون سر زلفت بلند
چون سر زلفت سرم بود به زانوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به عشق و جذابیت معشوق میپردازد و ابراز احساسات شاعر نسبت به او را نشان میدهد. شاعر در توصیف زیباییهای معشوق، از حلقههای گیسوی او، ابرو و چهرهاش صحبت میکند و میگوید که همه زیباییهای طبیعی در مقابل او کمرنگ میشوند. او عشقش را به گونهای احساس میکند که هیچ چیز دیگری جز بودن در کنار معشوق برایش مهم نیست و حتی از آتش دوزخ نیز نمیهراسد چون عشق او او را نجات میدهد. در نهایت، شاعر آرزوی حضور همیشگی در پی معشوق را دارد.
هوش مصنوعی: دل من به نازکی و زیبایی حلقه موهای تو وابسته است و قدمهایم به زیبایی کمان ابروهای تو منحصر میشود.
هوش مصنوعی: اگر تو به باغ بیایی و در حال نماز سر بر زمین بگذاری، حتی طلوع ماه هم نخواهد توانست زیبایی چهرهات را نشان دهد.
هوش مصنوعی: گل به خاطر زیبایی چهره تو رنگ سرخ خود را وام گرفته و بوی آن نیز از عطر تو فراتر است و دلپذیرتر.
هوش مصنوعی: بوی گل برای من خوشایند نیست، چون مغزم تحت تاثیر زکام است و نمیتواند از بوی تو لذت ببرد.
هوش مصنوعی: ای تو مانند خورشید هستی و من در مقابل تو به هر سمتی که بگردی، به زیبایی خود را نشان میدهی. من همواره به سمت تو خواهم نگریست.
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند کوه سنگینی را از جای خود حرکت دهد، اما دل من بهراحتی از جایی که قدرت تو آن را نگهداشته، کنده میشود.
هوش مصنوعی: از آتش دوزخ دیگر هیچ ترسی ندارم، چون تمام عمرم تحت تأثیر خوی و رفتار تو پرورش یافتهام.
هوش مصنوعی: من هیچ چیز دیگری جز حور و بهشت نمیخواستم، اما اگر در این دنیا در کنار تو باشم، برایم کافی است.
هوش مصنوعی: درباره حالت و اقبال من میگوید که مانند بلندی و زیبایی موهایت است. سرم در کنار زانوی تو قرار دارد و این نشاندهنده محبت و نزدیکی من به توست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
نوبت خوبی زدند در شب گیسوی تو
فتنه عسس گشت باز گرد سر کوی تو
گر به ترازوی چرخ دست رسد مر مرا
حسن تو یکسو نهم، مه به دگر سوی تو
روی مرا زرد کرد روی تو منکر شود
[...]
خامش گویا بود چشم سخنگوی تو
نقطه بسم الله است خال بر ابروی تو
خال سیه فام تو مرکز وحدت بود
دایره کثرت است سلسله موی تو
نعل در آتش نهد بر ورق برگ گل
[...]
ای دل من مبتلا در خم گیسوی تو
خون رود از دیدهام ز حسرت روی تو
ز کشتنم نیست غم ولی از آنم ملول
که میرسد زین عمل رنج ببازوی تو
نشستهام منتظر بلکه صبا آورد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.