من چیستم که دم زنم از عشق روی تو
من کیستم که راه دهندم به کوی تو
از هر طرف به سوی تو راه است واین عجب
کز هیچ سوی کس نبرد ره به سوی تو
گر غائبی ز دیده مرا حاضری به دل
ز آنروهمی مراست به دل گفتگوی تو
غفلت نگر که روز وشب اندربر منی
من هر طرف فتاده پی جستجوی تو
هر صبح وشام در نظری زآنکه صبح وشام
نوری بود ز روی تو عکسی ز موی تو
خفاش تاب دیدن خورشید نیستش
نقصان ز ما بود که نبینیم روی تو
چیزی نمانده تا که ز مستی شوم هلاک
ساقی چه باده بود مگر در سبوی تو
عمر ابد ز آب حیات ار گرفت خضر
ما راست نیز عمر ابد ز آب جوی تو
اقبال من بلنداست از آنکه چون قدت
آمد دلم صنوبری از آرزوی تو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از عشق عمیق و وابستگی خود به معشوق صحبت میکند. او خود را کنجکاو و بیتاب توصیف میکند و بیان میکند که هر جا که برود، به یاد معشوق است. شاعر از غفلت دیگران اشاره میکند و میگوید که او هر لحظه در جستجوی معشوق است و هر صبح و شام نور و زیبايي او را میبیند. همچنین، او به احساس شدید خود در مورد معشوق اشاره میکند و اینکه بدون عشق او، زندگی بیمعنا میشود. شاعر آرزو میکند که عمر ابدی را با عشق معشوق بگذراند و در نهایت به عظمت و زیبایی معشوق اشاره میکند.
هوش مصنوعی: من کیستم که درباره عشق تو صحبت کنم و من چه کسی هستم که اجازه داشته باشم به خیابان عشق تو وارد شوم؟
هوش مصنوعی: در هر سمت، راهی به سوی تو وجود دارد، و جالب اینکه هیچکس از هیچکدام از این راهها نمیتواند به تو برسد.
هوش مصنوعی: اگر از دیده من غایب باشی، اما در دل من حاضر هستی، به همین خاطر در دل من همیشه از تو صحبت میکنم.
هوش مصنوعی: به غفلت توجه کن که روز و شب در حال بر من هستی. من هر طرف که مینگرم، به دنبال تو افتادهام.
هوش مصنوعی: هر صبح و هر شب همیشه به یاد تو هستم. چون صبح و شب، نوری است که از چهرهات میتابد و تصویری از موی تو را در ذهنم زنده میکند.
هوش مصنوعی: خفاش به دلیل ماهیت خود نمیتواند نور خورشید را تحمل کند. در اینجا بیان شده که این مشکل از خود ماست که نمیتوانیم زیبایی و شخصیت تو را ببینیم.
هوش مصنوعی: نزدیک به هلاکت شدم از شدت مستی، فقط میخواهم بدانم آن شرابی که مرا به این حال درآورده، چه بوده جز آن که در ظرف تو قرار دارد.
هوش مصنوعی: اگر خضر، که در افسانهها به آب حیات دسترسی داشت، عمر جاودان را از آن آب به دست آورد، ما نیز در زندگیامان مانند او، عمر ابدی را از آب چشمه تو خواهیم گرفت.
هوش مصنوعی: دل من به خاطر آرزوی تو به قدری بلند و بزرگ شده که حتی از قامت تو هم فراتر رفته است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضل
ای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو
ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو
وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو
تا گوی نظم و نثر بمیدان فگنده ای
[...]
ای جان من به جان تو کز آرزوی تو
هست آب چشم من همه چون آب جوی تو
ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی
افتاده در دو پای تو از آرزوی تو
هر شب خیال روی تو آید به پیش من
[...]
جانا بسوخت جان من از آرزوی تو
دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو
چندین حجاب و بنده به ره بر گرفتهای
تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو
چون مشک در حجاب شدی در میان جان
[...]
یازان شده است دست معالی بسوی تو
تازان شده است پای بزرگی بکوی تو
روی تو بسته کرده در غم بر اهل فضل
ای اهل فضل را همه شادی بروی تو
در عدت امید نشسته است تخت ملک
[...]
ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو
بیمار گشته به نشود جز به بوی تو
باری، بپرس حال دل ناتوان من
بنگر: چگونه میتپد از آرزوی تو؟
از آرزوی روی تو جانم به لب رسید
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.