گنجور

 
بلند اقبال

من چیستم که دم زنم از عشق روی تو

من کیستم که راه دهندم به کوی تو

از هر طرف به سوی تو راه است واین عجب

کز هیچ سوی کس نبرد ره به سوی تو

گر غائبی ز دیده مرا حاضری به دل

ز آنروهمی مراست به دل گفتگوی تو

غفلت نگر که روز وشب اندربر منی

من هر طرف فتاده پی جستجوی تو

هر صبح وشام در نظری زآنکه صبح وشام

نوری بود ز روی تو عکسی ز موی تو

خفاش تاب دیدن خورشید نیستش

نقصان ز ما بود که نبینیم روی تو

چیزی نمانده تا که ز مستی شوم هلاک

ساقی چه باده بود مگر در سبوی تو

عمر ابد ز آب حیات ار گرفت خضر

ما راست نیز عمر ابد ز آب جوی تو

اقبال من بلنداست از آنکه چون قدت

آمد دلم صنوبری از آرزوی تو

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
وطواط

ای صابر ، ای سپهر سخن ، ای جهان فضل

ای کعبهٔ افاضل ایام کوی تو

ای برده نور چشم معانی ز لفظ تو

وی خورده آب باغ معالی ز جوی تو

تا گوی نظم و نثر بمیدان فگنده ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از وطواط
انوری

ای جان من به جان تو کز آرزوی تو

هست آب چشم من همه چون آب جوی تو

ای من غلام آن خم گیسوی مشکبوی

افتاده در دو پای تو از آرزوی تو

هر شب خیال روی تو آید به پیش من

[...]

عطار

جانا بسوخت جان من از آرزوی تو

دردم ز حد گذشت ز سودای روی تو

چندین حجاب و بنده به ره بر گرفته‌ای

تا هیچ خلق پی نبرد راه کوی تو

چون مشک در حجاب شدی در میان جان

[...]

اثیر اخسیکتی

یازان شده است دست معالی بسوی تو

تازان شده است پای بزرگی بکوی تو

روی تو بسته کرده در غم بر اهل فضل

ای اهل فضل را همه شادی بروی تو

در عدت امید نشسته است تخت ملک

[...]

عراقی

ای آرزوی جان و دلم ز آرزوی تو

بیمار گشته به نشود جز به بوی تو

باری، بپرس حال دل ناتوان من

بنگر: چگونه می‌تپد از آرزوی تو؟

از آرزوی روی تو جانم به لب رسید

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه