دیشب من و دل تا سحر کردیم از بس گفتگو
پژمرده گردید او ز من آزرده گشتم من از او
گفتم بیا شو منزوی تاکی پی خوبان روی
گفتا برو پندم مده عقل وخرد ازمن مجو
گفتم به زلف آن صنم کم همنشینی کن دلا
گفتا تورابا من چه کار از این نصیحت ها مگو
گفتم به پیش زلف او بشنو پریشان گو مشو
گفت از پریشانی من گردیده آگه مو به مو
گفتم که زلفش در نظر آمد چوچوگانی مرا
گفتا که پس باید شوم در پیش چوگانش چوگو
گفتم که چاک زخم تو به گشت آخر گفت یار
از تار زلف وسوزن مژگان نمود او را رفو
گفتم شودکان سرو قد اندر کنار آید مرا
گفتا کنارت گر شود از اشک چشمانت چو جو
گفتم شنیدم پیش یار از من شکایت کرده ای
گفت آنکه گفته است این سخن او را به من کن روبرو
گفتم بلند اقبال کی گردد کسی درعاشقی
گفت آن زمان کز چهر دل شوید غبار آرزو
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر گفتگوهایی است بین راوی و دلش که تا صبح ادامه دارد. دل به خاطر مشکلات و ناخشنودیها پژمرده شده و راوی نیز از او دلخور است. راوی از دل میخواهد که تنهایی را کنار بگذارد و به خوبیها توجه کند، اما دل از نصیحتهای او خسته شده و تمایلی به شنیدن ندارد.
راوی زیبایی محبوبش را توصیف میکند و دل به او میگوید که باید از این پریشانی دور شود. در ادامه، هر کدام نکات خود را درباره عشق و شکایتهای عاشقانه مطرح میکنند و دل میگوید که باید از آرزوها و غبارهای دل رهایی یابد تا شانس عشق را پیدا کند. در نهایت، گفتگو به موضوعاتی عمیق در مورد عشق و درد آن میانجامد.
هوش مصنوعی: دیشب من و دلم تا صبح با هم صحبت کردیم، به گونهای که دل من از گفتوگو خسته و دلزده شد و من نیز از حال او ناراحت شدم.
هوش مصنوعی: به او گفتم بیا و در انزوا زندگی کن و دل به زیباییها و خوبیها بسپار. او جواب داد که برو و نصیحتهایت را به من نده، چرا که عقل و درک من را از من مگیر.
هوش مصنوعی: به آن زیبای دلربا گفتم که کمتر با دیگران بگرد و معاشرت کن، اما دل گفت: من و تو چه کار به این حرفها داریم!
هوش مصنوعی: به او گفتم که به زلفش نزدیک شوم و رازها را بشنوم، اما او گفت که از درهم برهمی من کاملاً مطلع شدهای، حتی جزئیات را هم میدانی.
هوش مصنوعی: گفتم که موهایش در نظرم مانند یک بازی چوگان بود، او به من گفت که پس باید به عنوان بازیکن در پیش چوگانش قرار بگیرم.
هوش مصنوعی: گفتم که به زخم قلبم رسیدگی کنی، اما یار گفت که او خود را با تارهای مو و زخمهای مژگانش ترمیم کرده است.
هوش مصنوعی: گفتم که اگر آن زلف بلند در کنار من بیاید، او پاسخ داد که کنار تو تنها در صورتی میآید که اشکهایت مانند نهر جاری شوند.
هوش مصنوعی: گفتم که از تو نزد یار شکایت کردهام، او گفت کسی که این را به تو گفته، باید رو در رو با من صحبت کند.
هوش مصنوعی: به او گفتم کی کسی در عشق به موفقیت میرسد؟ او پاسخ داد: زمانی که از دل، گرد و غبار آرزوها پاک شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
عالی حسامش سر درو خورشید دین را نور و ضو
بدخواه او مملوک شو سر حقایق زو شنو
هم تو مگر سامان کنی، راهم به خود آسان کنی
وین درد را درمان کنی، زان مرهم احسان تو
حذف شود
حذف شود
والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
کو ساقی دریادلی تا جام سازد از سبو
با آنچ خو کردی مرا اندرمدزد آن ده مها
با توست آن حیله مکن این جا مجو آن جا مجو
هر بار بفریبی مرا گویی که در مجلس درآ
[...]
گر مطربی رودی زند، بی می ندارد آبرو
ور بلبلی عیشی کند، بی گل ندارد رنگ و بو
آهنگ تیز چنگ و نی، بی می ندارد شورشی
شیرین حدیثی میکند، مطرب شراب تلخ کو؟
با رود خشک و رود زن، تا چند سازم ساقیا
[...]
این چشم تو دایم مدام آب روان دارد به جو
بنشین دمی بر چشم ما آن آبروی ما بجو
سرچشمهٔ آبی خوشست در عین ما میکن نظر
کآب زلالی میرود از دیدهٔ ما سو به سو
رو را به آب چشم خود میشو که تا یابی صفا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.