روی ننموده ربودی دل ودین
ای به قربان توهم آن وهم این
هم فلک از غم توخاک به سر
هم ملک بر در تو خاک نشین
نه عجب باشد اگر از قدرت
چرخ را پست تر آری ز زمین
یا که این پست زمین را ز شرف
مرتفع تر کنی از چرخ برین
نشود باور من کز در تو
ناامیدی برده ابلیس لعین
هر کجا می نگرم جلوه تو است
بارک اله شده چشمم حق بین
هرکه از یادتوگرددغافل
همه اعضاش کنندش نفرین
وآنکه بیخود شد وپرداخت به تو
همه اشیاء کنندش تحسین
شد به عشق توبلنداقبالم
باد پیوسته الهی آمین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید و به قدرت و عظمت او اشاره میکند. او به صورت زیبا بیان میکند که چرخ فلک و زمین نیز تحت تأثیر عشق معشوق قرار دارند و میتوانند به دلیلی که او دارد، مقام خود را تغییر دهند. شاعر تصریح میکند که هر جا که مینگرد، جلوه معشوق را میبیند و اگر کسی از یاد او غافل شود، دچار لعنت و نفرین میشود. همچنین، کسی که به عشق معشوق دچار میشود، مورد تحسین و احترام چیزهای دیگر قرار میگیرد. در پایان، شاعر از عشق خود نسبت به معشوق صحبت میکند و دعا میکند که این عشق به او برکت و موفقیت بدهد.
هوش مصنوعی: ای محبوبی که با جمال خود، دل و ایمان مرا ربودی، قربان تو میروم حتی بر وهم و خیالی که نسبت به تو دارم.
هوش مصنوعی: عالم بالا از درد و غم تو به سرش خاک میریزد و زمین نیز در درگاه تو نشسته و خاکی است.
هوش مصنوعی: تعجبی ندارد اگر از توانایی روزگار، چیزی را پایینتر از زمین قرار دهی.
هوش مصنوعی: آیا میتوانی این زمین پست را از مقام بالای خود بالاتر ببری و بر چرخ آسمان فائق شوی؟
هوش مصنوعی: من نمیتوانم باور کنم که از درِ تو ناامیدی به دل ابلیس راه پیدا کرده باشد.
هوش مصنوعی: هر جا که نگاه میکنم، زیبایی تو به چشم میآید و به خاطر تو چشمانم واقعیت را بهتر میبینند.
هوش مصنوعی: هر کسی که از یاد تو غافل شود، تمامی اعضای او به او نفرین میکنند.
هوش مصنوعی: کسی که خود را فراموش کرده و به تو کاملًا توجه کرده است، همه چیز او را ستایش میکند.
هوش مصنوعی: به خاطر عشق تو، همیشه خوشبختی و سعادت به سراغم میآید. خدایا، آمین.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اسب را باز کشیدی در زین
راه را کردی بر خانه گزین
راه بیداری آوردی پیش
دل من کردی گمراه و حزین
بدل و شق بپوشیدی درع
[...]
نور رویش به چشم او می بین
گل وصلش به دست او می بین
از سر جان روان چو ما برخیز
جاودان پیش عاشقان بنشین
ما حبابیم و عین ما آب است
[...]
الا! ای نفس، خودکامی و خودبین
از آن گشتی اسیر سجن سجین
چه چین در ابرو آوردی که گشتی
اسیر لعبتان چین و ما چین
جهان اندر جهان آواره گشتم
[...]
طرفه نونیست نگون چرخ برین
نقطه حلقه آن گوی زمین
مرده دلانند بروی زمین
بهر چه با مرده شوم همنشین
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.