گنجور

 
بلند اقبال

روی ننموده ربودی دل ودین

ای به قربان توهم آن وهم این

هم فلک از غم توخاک به سر

هم ملک بر در تو خاک نشین

نه عجب باشد اگر از قدرت

چرخ را پست تر آری ز زمین

یا که این پست زمین را ز شرف

مرتفع تر کنی از چرخ برین

نشود باور من کز در تو

ناامیدی برده ابلیس لعین

هر کجا می نگرم جلوه تو است

بارک اله شده چشمم حق بین

هرکه از یادتوگرددغافل

همه اعضاش کنندش نفرین

وآنکه بیخود شد وپرداخت به تو

همه اشیاء کنندش تحسین

شد به عشق توبلنداقبالم

باد پیوسته الهی آمین

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

اسب را باز کشیدی در زین

راه را کردی بر خانه گزین

راه بیداری آوردی پیش

دل من کردی گمراه و حزین

بدل و شق بپوشیدی درع

[...]

شاه نعمت‌الله ولی

نور رویش به چشم او می بین

گل وصلش به دست او می بین

از سر جان روان چو ما برخیز

جاودان پیش عاشقان بنشین

ما حبابیم و عین ما آب است

[...]

قاسم انوار

الا! ای نفس، خودکامی و خودبین

از آن گشتی اسیر سجن سجین

چه چین در ابرو آوردی که گشتی

اسیر لعبتان چین و ما چین

جهان اندر جهان آواره گشتم

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قاسم انوار
شیخ بهایی

مرده دلانند بروی زمین

بهر چه با مرده شوم همنشین

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه