گنجور

 
بلند اقبال

من پیرم و دل مرده تو داری به جبین چین

من خون جگر خورده بود لعل تو رنگین

دامان من از اشک چو چرخ است پر اختر

بینم ز برماه تو طالع شده پروین

از لب به رخ تو است چرا خون کبوتر

زد مژه تو بردل من چنگل شاهین

عاشق دل من زلف توگردیده پریشان

مژگان به جفون تومنم خسته زوبین

گفتند که چین است پر ازمشک وخطا بود

دیدیم چو زلف تو که مشک است پر ازچین

ابروی تو کجا گشته ومن راست کمان قد

لعل تو شکر شعر من است این همه شیرین

بالای تو موزون بود وشعر تو دلکش

گویند به طبع من وشعرم همه تحسین

در آینه گر عکس رخ دوست نماید

بی شبهه که آن هم بود این هم نبود این

از چیست به من انس نمی گیری وداری

ز ابروقد ودندان نون و الف وسین

اندر ره وصلت همه هستندسبکبار

آوخ که همی بار خر من شده سنگین

اقبال بلند است کسی را که ز عشقت

شد همچو بلند اقبال افتاده ومسکین

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
فرخی سیستانی

ای روی نکو! روی سوی من کن و بنشین

زنهار ز من دور مدار آن لب شیرین

توسروی وبر پای نکوتر که بود سرو

نی نی که ترا سرو رهی زیبد بنشین

امروز مرا رای چنانست که تاشب

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از فرخی سیستانی
ناصرخسرو

از بهر چه، ای پیر هشیوار هنربین،

بر اسپ هوا کرد دلت بار دگر زین؟

دین است نهال شکر حکمت، پورا،

بنشانش و به هر وقت ازو بار شکر چین

مر بند هوا را به جز از حکمت نگشاد

[...]

ابوالفرج رونی

نو گشت به فر ملک این صفه زرین

این صفه زرین که بهشتی است نوآئین

این گنبد ثابت که در او ثابت گشتند

خورشید و مه و مشتری و زهره و پروین

این مجلس خرم که در او چهره نمودند

[...]

امیر معزی

در زلف تو گویی‌که فکند ای صنم چین

چندان زره و حلقه و چندان شکن و چین

آن سنبل مشکینت ‌که پوشید به سنبل

وان پسته نوشینت‌ ‌که افکند به پروین

خواهی‌که ببینی گل و نسرین شکفته

[...]

سنایی

ای باز پسین زادهٔ مصنوع نخستین

در بخشش و بخشایش و در دانش و در دین

محروم چنانست حسودت که گه خشم

بر وی نکند هیچ کسی جود به نفرین

گر طمع کند بوی خوش از باد صبا هیچ

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه