گنجور

 
بلند اقبال

ما کجا کی عاشق دلخسته ایم

عشق را برخود به تهمت بسته ایم

از غم بی آلتی افسرده ایم

حاش لله کی کجا وارسته ایم

اینکه پروازی نمی بینی زما

همچو مرغ بال وپر بشکسته ایم

اینکه جولائی نمی آریم ما

زیر بار محنت وغم خسته ایم

چون بلنداقبال بی دل روز وشب

بر سر راه طلب بنشسته ایم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
شاه نعمت‌الله ولی

ما بر آب دیده نقشی بسته ایم

با خیال خویش خوش پیوسته ایم

قاسم انوار

پادشاها، بندگان خسته ایم

جمله در بند هوی پا بسته ایم

صفی علیشاه

دل به زنجیر و کمندت بسته ایم

با کشاکش همچنان پیوسته ایم

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه