گنجور

 
بلند اقبال

نه از وصل تو دلشادم نه درهجر توغمگینم

خیال عشق رویت کرده از بس عاقبت بینم

به امید وصالت در فراقت شاد ومسرورم

ز تشویش فراقت در وصالت زار وغمگینم

مرا تا بت پرستی گشته از عشق رخت آئین

نه پروا دیگر از کفر است ونه اندیشه از دینم

شبی درخواب دیدم می کنم با طره ات بازی

شدم بیدار و بوی مشک می آمد ز بالینم

کفن درم به تن خیزم ز جا گیرم حیات از سر

چودر قبرم گذارندار شود نام توتلقینم

توراخورشید ومه گر سر زده است از چاک پیراهن

مرا بنگر که اندر دامن افتاده است پروینم

ز عکس عارضت چشمم گلستانی بود پرگل

که گرداگرد اوآمد زخار مژه پرچینم

تورادر بندگی هستم چوقمری طوق درگردن

زنی همچون خروس از تاج اگر بر سر تبر زینم

سزدگر چون بلنداقبال مدحت گویم از خسرو

چولعل شکرافشانت ز بس شعر است شیرینم

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سعدی

ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

به جز رویت نمی‌خواهم که روی هیچ کس بینم

من اول روز دانستم که با شیرین درافتادم

که چون فرهاد باید شست دست از جان شیرینم

تو را من دوست می‌دارم خلاف هر که در عالم

[...]

سیف فرغانی

مرا گر دولتی باشد که روزی با تو بنشینم

ز لبهای تو می نوشم ز رخسار تو گل چینم

شبی در خلوت وصلت چو بخت خود همی خفتم

اگر اقبال بنهادی ز زانوی تو بالینم

مرا گر بی توام غم نیست از هجران و تنهایی

[...]

کمال خجندی

چه خوش‌تر دولتی زینم که دایم با تو بنشینم

که سیری نیست از رویت مرا چندان که می‌بینم

به چشم ناتوان زین سان که بردی خوابم از مژگان

نبیند که به خواب اکنون که آید سر به بالینم

شب هجرانت از هر سو فشاندم اشک دور از تو

[...]

ناصر بخارایی

تو را ای ماه مهرافروز چندانی که می‌بینم

نخواهد در کنار آمد به جز اشک چو پروینم

مرا مستی بود آئین و آئینه می روشن

مگر آن لعبت ساقی نماید رو در آئینم

گریبان می‌درم چون گل به بوی سنبل زلفت

[...]

حافظ

به مژگان سیَه کردی هزاران رِخنه در دینم

بیا کز چَشمِ بیمارت هزاران دَرد برچینم

الا ای همنشینِ دل که یارانت بِرَفت از یاد

مرا روزی مباد آن دَم که بی یادِ تو بنشینم

جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادکُش فریاد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه