نه من به عشق تو امروز خسته وزارم
که کرده اندبه روز ازل گرفتارم
بگفتم از پی خوبان دلا مروگفتا
گمانم اینکه یقین کرده ای که مختارم
مگر به دست من است اختیار من بگذار
که تا بسوزم و سازم کنی چه آزارم
به دست هیچ کسی اختیار کاری نیست
توگرخبر نیی از کار من خبر دارم
به گردن است مرا رشته ای ز طره دوست
به هر طرف که کشد می روم چو ناچارم
گهی مرا به یمین می بردگهی به یسار
گهی عزیز نماید گهی کند خوارم
کسی که آمده اقبال اوبلند از عشق
چرا خبر نبود از من و ز اسرارم
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، گویا کسی از عشق و وابستگی خود به محبوبش صحبت میکند. او احساس میکند که به عشقش گرفتار شده و از مشکلات و محدودیتهایی که وجود دارد رنج میبرد. به او گفته شده که از پی خوبان نرود، اما او خودش را ناچار میبیند که به این مسیر ادامه دهد. وی به این نکته اشاره میکند که اختیار او در دستان خود او نیست و به نوعی همچون موجودی که با رشتهای به محبوبش بسته شده، به هر سویی که او بخواهد کشیده میشود. در نهایت، سوال میکند که چرا محبوبش از حال او و اسرارش بیخبر است در حالی که در عشقش بسیار جدی است.
هوش مصنوعی: من امروز نه خسته و درماندهام به خاطر عشق تو، بلکه از همان ابتدا و از روزی که به عشق دچار شدم، گرفتار شدم.
هوش مصنوعی: گفتم از پی زیباییها نرو، اما او پاسخ داد که فکر میکنم تو این را به طور قطع قبول کردهای که من مختار و آزاد هستم.
هوش مصنوعی: اجازه بده تا خودم سرنوشت خودم را رقم بزنم. اگر قرار باشد دچار مشکل شوم، حداقل به من اختیار بده که به انتخاب خودم ادامه دهم و نتیجهاش را بپذیرم.
هوش مصنوعی: هیچکس در انجام کارها آزادی و اختیار ندارد؛ اما من از وضعیت تو باخبرم، حتی اگر تو از کار من اطلاعی نداشته باشی.
هوش مصنوعی: من به نوعی به دوست خود وابستهام، و هر جا که او بخواهد یا مرا به سمت خود بکشد، ناچاراً به آن سمت میروم.
هوش مصنوعی: گاهی اوقات مرا به سمت راست میبرد و گاهی به سمت چپ. گاهی به من احترام میگذارد و گاهی مرا بیارزش میکند.
هوش مصنوعی: کسی که با عشق به موفقیت و خوشبختی رسیده، چرا از حال من و رازهای قلبم اطلاعی ندارد؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ایا بفضل و کرم یاد کرده از کارم
زیاد کرد تو بسیار شکرها دارم
خصایل تو سزاوار مدحتند همه
بجلوه کردن آن من رهی سزاوارم
چنان کنم بسعادت که تا کم از یکسال
[...]
نظامی ارچه نمرد است مرده انگارم
به نظم مرثیتش حق طبع بگذارم
چه گر نمیرد و آنگاه مرثیت گویم
چو نشنود که چه گویم چه سود گفتارم
لطیف مرثیتی پیش او فرو گویم
[...]
خدایگانا سالی مقیم بنشستم
به بوی آنکه مگر به شود ز تو کارم
همی نیاید نقشی به خیره چه خروشم
همی نگردد کارم نفیر چون دارم
نه ماه دولتم از چرخ میدهد نورم
[...]
از آن قبل که سر عالم بقا دارم
بدین سرای فنا سر فرو نمیآرم
نشاط من همه زی آشیان نه فلک است
اگرچه در قفس پنج حس گرفتارم
نه آن کسم که درین دامگاه دیو و ستور
[...]
نیَم ز کار تو فارغ، همیشه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتر دارم
به ذات پاک من و آفتاب سلطنتم
که من تو را نگذارم، به لطف بردارم
رخ تو را ز شعاعات خویش نور دهم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.