از غم عشق تو رسوای جهان گردیده ام
بی دل و آشفته وآتش به جان گردیده ام
نه خبر دارم ز دین ونه به دل پروای کفر
فارغ از عشقت هم از این هم از آن گردیده ام
نه خبر دارم ز دین ونه به دل پروای کفر
فارغ از عشقت هم از این هم از آن گردیده ام
دامنم از بسکه پر اختر شده است از اشک چشم
می سزد دعوی نمایم آسمان گردیده ام
در برم دل خون نشد یکبارگی از عشق تو
ز این تکاهل از دل خود بدگمان گردیده ام
چون شود روی گلستان چون رسد فصل خزان
من هم از درد فراقت آن چنان گردیده ام
صبح کردم شام هجرت را به امید وصال
درغمت روئین تن وصاحبقران گردیده ام
چون بلند اقبال اندر نظم ونثر از عشق تو
شور شهر وفتنه آخر زمان گردیده ام
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر، از درد و رنج ناشی از عشق حرف میزند. او به شدت دچار آشفتگی و اندوه شده و احساس میکند که دنیا به خاطر عشق او دچار رسوایی است. او از مباحث دینی و کفر بیخبر است و هیچ چیز جز عشق معشوقش برایش اهمیت ندارد. اشکهایش به حدی زیاد است که دامنش را پر کرده و حالتی آسمانی یافته است. شاعر از شدت عشق و درد جدایی، به وضعت ناامیدکنندهای رسیده و در انتظار وصال معشوق، از روز و شبش میگذرد. او به دلیل عشق، در شعر و نثرش شور و شوقی ویژه دارد و به نوعی به فتنهای زمانه پیوند میخورد.
هوش مصنوعی: به خاطر غم عشق تو، در دنیا شرمنده شدم و بیدل و آرامش نیستم و آتش نگرانی در جانم است.
هوش مصنوعی: نه از دین خبری دارم و نه از کفر در دل نگران هستم. من فقط به عشق تو مشغولم و به همین خاطر از هر دو دور شدهام.
هوش مصنوعی: من نه از دین چیزی میدانم و نه از کفر نگرانم؛ به قدری مجذوب عشق تو شدهام که از هر دو دنیا بیخبر و فارغ ماندهام.
هوش مصنوعی: دستهای من از شدت گریه و اشک، مانند آسمانی پر ستاره شده است و شاید به همین دلیل بتوانم ادعا کنم که به آسمان یار شدم.
هوش مصنوعی: من هرگز به خاطر عشق تو دل خود را زود از دست ندادم، اما اکنون به خاطر این بیتوجهی، به دل خود بدگمان شدهام.
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی بهاری در گلستان میپیوندد و فصل پاییز میرسد، من نیز از درد جدایی تو به این حال افتادهام.
هوش مصنوعی: صبح کردم، یعنی روزی نو آغاز کردهام و با امید به وصال و ملاقات با تو، به خاطر عشق و غم تو، همچون کسی که در برابر سختیها پایدار است، خود را آماده کردهام و به مرتبهای از شکوه و عظمت دست یافتهام.
هوش مصنوعی: من به خاطر عشق تو در نظم و نثر، به اوج خوشبختی رسیدهام و حالا در شهری پر از شور و غوغا و فتنههای آخرالزمان قرار گرفتهام.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سالها گرد زمین چون آسمان گردیده ام
تا چنین صافی دل و روشن روان گردیده ام
سبز گردیده است چون طوطی پروبالم ز زهر
تا درین عبرت سرا شیرین زبان گردیده ام
استخوانم را هما تعویذ بازو می کند
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.