گنجور

 
بلند اقبال

یا مشو ازدردعشق ای دل علیل

یاکه در پیش طبیبی برد دخیل

یا مده خود را به دست دلبران

یا فنا کن خویش را بی قال وقیل

روبه حرف من مگو چون وچرا

پندمن بشنو مجو از من دلیل

هر کهرا باشد میانی همچو مو

یا بوداو را جمالی بس جمیل

نیست دلبر دلبر آن باشد که او

بر دلت کافی بودبرجان کفیل

خصم را منگر حقیر وخوار وزار

هان مپندار او ضعیف است وذلیل

هان مگو او کوچک است ومن بزرگ

خویش رامشمر کثیر او را قلیل

شیر سیر از جان شود از دست مور

می شود عاجز ز نیش پشه پیل

چون بلنداقبال کودرهر مقام

حسبنا الله انه نعم الوکیل

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
سعدی

همچنان در فکرِ آن بیتم که گفت

پیل‌بانی بر لبِ دریایِ نیل:

«زیر پایت گر بدانی حالِ مور

همچو حالِ توست زیر پایِ پیل»

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از سعدی
حکیم نزاری

التمغا شد که آقا تا به کیل

باز بیند جمع و خرج اردبیل

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
حافظ

ای رُخَت چون خُلد و لَعلَت سَلسَبیل

سَلسَبیلت کرده جان و دل سَبیل

سبزپوشانِ خَطَت بر گِردِ لب

همچو مورانند گِردِ سَلسَبیل

ناوَکِ چشمِ تو در هر گوشه‌ای

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حافظ
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه