گنجور

 
بلند اقبال

قسم به موی تو یعنی به سوره واللیل

که جز تو با کس دیگر دلم ندارد میل

حکایتی است ز روی توسوره والشمس

کنایتی است زموی تو آیه واللیل

نه آگه است که من مبتلا به هجر توام

که گوید اینهمه زاهد حدیث دوزخ وویل

گهی که چشم من اندر فراق با رد اشک

عجب مدار کند شهر را اگر از جا سیل

بیا وچهره نما تا شبم شود چون روز

گره ز زلف گشا تا شود نهارم لیل

تو رابود مه وخورشید اگر جمال از نور

مرا هم اشک چوپروین شده است چشم سهیل

وفای من ز جفای تو باشد افزون تر

بنه به کفه میزان زلف و بنما کیل

منم میان همه عاشقان بلند اقبال

چنانکه درهمه دلبران توئی سرخیل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
قطران تبریزی

تنم به گونه نال و دلم به گونه نیل

جهان ز نیلم نال و روان ز نالم نیل

چو نیل چشم منست از گریستن شب و روز

چراست جای نهنگ اندر آن دو چشم کحیل

رفیق رنجم تا عشق با منست رفیق

[...]

مسعود سعد سلمان

ولایت مه شعبان به روزه شد تحویل

بدل شد این مه با آز و اینت نیک بدیل

به امر باری شیطان شدست بسته به بند

زبان خلق گشاده شدست بر تهلیل

چو نار در دل کفار و نور در مسجد

[...]

امیر معزی

رسید عید همایون و روزه کرد رحیل

به جام داد فلک روشنایی از قندیل

چو روشنایی قندیل بازگشت به جام

سزدکه من به غزل بازگردم از تهلیل

غزل ز بهر غزالی غزاله رخ‌ گویم

[...]

وطواط

جمال دین پیمبر ، تو آن سر افرازی

که نیست بمعالی و مکرمات عدیل

سداد رأی تو در گرد ملک حصن حصین

جناح عدل تو بر اهل شرک گشته دلیل

بجنب حلم تو احنف شده سفیه سفیه

[...]

خواجوی کرمانی

سپیده دم که بر آمد خروش بانگ رحیل

برفت پیش سرشک من آب دجله و نیل

جهان ز گریه ام از آب گشت مالامال

ز سوز سینه ام آتش گرفت میلامیل

هلاک من چون بوقت وداع خواهد بود

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه