گفتم که عاشقم من وز این گفته ام خجل
زیرا که عاشقی نبود کار آب وگل
عاشق تنی بود که نه دل خواهدو نه جان
عاشق کسی بود که نه جان دارد ونه دل
ای ترک مه جبین من ای لعبت ختا
وی شوخ نازنین من ای دلبر چگل
باشد مرا ز عشق توداغی به دل دگر
داغی به روی داغ من ازهجر خودمهل
گر درجفای ما شده رای تو مستبد
ما نیز در وفای توهستیم مستقل
دوری مرا زتوبه مثال دومصرع است
کر هم اگر جدا شده هستند متصل
درعاشقی بلند شد اقبال من بلی
یهدیه من یشاء ومن شانه یضل
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر از احوالات خود در عشق سخن میگوید. او احساس شرمندگی میکند که عاشق است، زیرا عشق او به چیزی فراتر از جسم و ظاهر مرتبط است. عشق او به کسی است که نه دل دارد و نه جان. شاعر به معشوق خود توصیفاتی زیبا میدهد و از داغ عشق و جدایی شاکی است. او بیان میکند که اگر معشوق در جفا و بیتوجهی باشد، او نیز در وفا و محبت مستقل است. همچنین، شاعر از دوری و پیوندی که با معشوق دارد، سخن میگوید و در نهایت بر این نکته تأکید میکند که عشق او باعث پیشرفت و موفقیتش شده است.
هوش مصنوعی: گفتم که من عاشق هستم و از این اعتراف شرمندهام؛ چون عاشقی کار سادهای نیست و به راحتی انجام نمیشود.
هوش مصنوعی: عاشق فردی بود که نه نیازی به دل دارد و نه به جان. او به کسی عشق میورزد که نه جان دارد و نه دل.
هوش مصنوعی: ای معشوق زیبا و خوش صورت من، ای دختر ختن که با ناز و دلربایی خاصی خود را نشان میدهی، تو بهترین محبوب من هستی.
هوش مصنوعی: باشد که از عشق تو زخم عمیقی بر دل داشته باشم و دیگر زخمهایی بر جانم حس کنم. از دوری تو، دلم به تنگ آمده و داغی که بر قلبم است، باز هم از فراق توست.
هوش مصنوعی: اگر در بیرحمی ما نظر تو قاطع و سخت است، ما نیز در وفاداری به تو مستقل و استواریم.
هوش مصنوعی: دوری من از تو مانند مثال "دو گوش کر" است؛ هرچند که آنها جدا از هم هستند، اما هنوز به هم وصل هستند.
هوش مصنوعی: در عشق، شانس من به اوج رسید و هر کس که بخواهد، هدیههای خود را به او میدهد و هر کس را که بخواهد، گمراه میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
آمد به صدر خویش چو خورشید در حمل
خورشید اهل بیت نبی سید اجل
شادند خلق و رسم بشادیست خلق را
هر موسمی که آید خورشید زی حمل
خورشید چرخ فضل و شرف افتخار دین
[...]
ای کرده درد عشق تو اشکم به خون بدل
وی یازدم سرشته به مهر تو در ازل
ای بیبدل چو جان بدلی نیست بر توام
بر بیبدل چهگونه گزیند کسی بدل
گشتی به نیکویی مثل اندر جهان حسن
[...]
ای آفتاب طلعت تو مشتری محل
امروز مر تراست در آفاق عقد و حل
که بسترت ز آتش و گه چادرت ز آب
گه خازنت زمین و گهی مادرت جبل
روی تو روز تیره من کرد پر ز نور
[...]
آمد ز حوت چشمه خورشید در حمل
بنگر که در حمل چه عجایب کند عمل
از برف سرد سبزه خرم دهد عوض
وز بانگ زاغ نغمه بلبل کند بدل
گویند بلبلان بدل مطربان سرود
[...]
در جستن رضای تو عمری بقدر وسع
بردم بکار هر چه توانستم از حیل
مقدور آدمی دل و تن باشد و زبان
کردم برای خدمت تو هر سه مبتدل
تن خدمت تو کرد و زبان مدحت تو گفت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.