گنجور

 
بلند اقبال

گر ببیند رخ تو را بلبل

خار گردد به پیش چشمش گل

چشم تو برده خواب از نرگس

زلف توبرده تاب از سنبل

همه گویند مه نموده خسوف

گر پریشان کنی به رخ کاکل

زلفت افتاده بر زنخدانت

همچوهاروت در چه بابل

بر سر قد تو بودخورشید

بر سر سرو اگر بود صلصل

هم ز رخ طعنه می زنی بر ماه

هم به لب نشئه می بری از مل

گر مرا کرده ای بلنداقبال

مددی کن که بگذرم از پل

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
منوچهری

گر ندانی ز زاغور بلبل

بنگرش گاه نغمه و غلغل

مسعود سعد سلمان

ای دو زلفت چو ماه در آخر

وی رخانت چو مشک در اول

احول اکحلی و متفقند

خلق در حسن احول اکحل

شده بار دگر کسی هم جفت

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
ابوالفرج رونی

آمد از حوت برنهاده ثقل

پیشوای ستارگان به حمل

پر لطایف نموده عرض هوا

در طرایف گرفته طول جبل

کرده بر آب و باد و خاک طباع

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه