گنجور

 
بلند اقبال

الامان از عشق و از آزار عشق

سوختم سر تا بهپا از نار عشق

شددلم خون وز چشمم شد برون

آفرین برعشق و بر کردار عشق

رگ زند لیلی ز مجنون خون رود

عقل حیران گشته اندر کار عشق

نیست جز مردن دوای درداو

هرکه در عالم شود بیمار عشق

عقل را تنبیه می باید نمود

لیکن ازتنبیهش آید عار عشق

عشق ما داد اشتهار از حسن او

حسن او شد گرمی بازار عشق

دل زمن خواهد همی منصور وار

پرده بردارد ز سر بردار عشق

نیش عشقم بهتر است از نوش عقل

از گل عقل است خوشتر خار عشق

چون بلنداقبال گردد بت پرست

هرکه بر دوش افکند زنار عشق

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
حکیم نزاری

بر فلک زد پرتو انوار عشق

آسمان چون ذره شد در کار عشق

جهان ملک خاتون

پست طاقت طاق گشت از بار عشق

پای دل مجروح شد از خار عشق

بر زبان ناید کسی را نام دل

جان فروشانند در بازار عشق

بس گران باریست بار عشق و صبر

[...]

حسین خوارزمی

تافت بر جان و دلم انوار عشق

ای هزاران جان و دل ایثار عشق

بر میان جان خود بستیم باز

از پی ترسائی زنار عشق

گر بدیدی روی او مؤمن شدی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه