گفتم ازهجر توخونین جگرم گفت چه باک
گفتم از زلف تو آشفته ترم گفت چه باک
گفتم آن دل که ز دستم به اسیری بردی
روزگاری است کز او بی خبرم گفت چه باک
گفتمش دل زغمت خون شدو پیوسته همی
ریخت بر چهره ام از چشم ترم گفت چه باک
گفتم ای مه تو ز بس جابری ومن صابر
در برتیر ملامت سپرم گفت چه باک
گفتم از شوخ شکر لب ز فراقت به مذاق
تلخ تر گشته ز حنظل شکرم گفت چه باک
گفتم افتاده ز بیدادتو درکنج قفس
همچو آن طایر بشکسته پرم گفت چه باک
گفتمش در شب هجران تو از آتش غم
سوخت چون شمع ز پا تا به سرم گفت چه باک
گفتم از عشق تو هر چند بلند اقبالم
بی دل وخون جگر و در به درم گفت چه باک
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر در کلامی عاشقانه و پُر احساس از درد و رنج ناشی از هجران معشوق صحبت میکند. او به معشوق میگوید که چگونه از دوری او رنج میکشد و قلبش به خاطر عشقش به شدت آسیبدیده است. شاعر ابراز ناامیدی و یأس میکند و از دردهایی همچون اشکریختن و احساس انزوا میگوید. اما پاسخ معشوق، همیشه "چه باک" است، که نشاندهنده بیتوجهی یا بیاعتنایی او به دردهای شاعر است. در نهایت، شاعر از عشق و امید به وصال سخن میگوید، اما هنوز در وضعیتی از درد و تنهایی باقی مانده است.
هوش مصنوعی: گفتم که از دوری تو دلم به شدت میسوزد، او پاسخ داد که چه اهمیتی دارد. سپس گفتم که در اثر زلف تو بیشتر پریشان و مضطرب شدهام، باز هم او گفت که چه باک.
هوش مصنوعی: به او گفتم که دل من را اسیر خود کردی و مدتی است که از آن بیخبرم، او در پاسخ گفت: چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: گفتم که به خاطر غم تو دلم آشفته و خونین شده و همیشه اشکهایم بر صورت من میریزد. او پاسخ داد که چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: گفتم ای ماه، از شدت ستمهایی که به من میکنی و صبر من نسبت به آنها، در برابر نیک نامیات شکیبایی خود را از دست میدهم. او در پاسخ گفت: چه اهمیتی دارد؟
هوش مصنوعی: گفتم که به دلیل دوری از تو، طعم شیرینی لبهای تو برایم تلخ شده است و شیرینیام مانند تلخی حنظل شده. او پاسخ داد چه غمی دارد؟
هوش مصنوعی: گفتم که در اثر بیخبری تو، در گوشهای از قفس ماندهام و مانند پرندهای هستم که بالهایش شکسته است. او پاسخ داد که نگران نباش.
هوش مصنوعی: به او گفتم در شب جدایی تو، به خاطر آتش غم تا پاهایم شعلهور شدهاست، او پاسخ داد چه اهمیتی دارد.
هوش مصنوعی: گفتم که با اینکه به خاطر عشق تو خوشبختی برایم دور و درازی است و قلبم آزرده و جگرم خون است و بیخانمان شدهام، او گفت: چه چیزی مهم نیست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.