ای باعث ایجاد جهان احمد محمود
ای گشته جهان وآنچه در او بهر تو موجود
لعل تو روانبخش تر از عیسی مریم
زلف تو زره سازتر از حضرت داود
پیش که برم حاجت وآرم به کجا روی
گردم اگر از درگه تو رانده ومردود
همچون دگران بود وصال تو نصیبم
می بود مرا نیز اگر طالع مسعود
اندر تن من نیست به جز عشق تومدغم
اندر دل من نیست مگر وصل تومقصود
کوراه که روی سوی توآریم به زاری
کزچار جهت بر رخ ما ره شده مسدود
اقبال بلندی که مرا بود ز عشقت
شد از بر منز انده هجران تو مفقود
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شعر "ای باعث ایجاد جهان" اثر احمد محمود به بیان عشق و ارادت شاعر به معشوق میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق سخن میگوید و او را بالاتر از شخصیتهای بزرگ مذهبی مانند عیسی و داود میداند. احساس ناامیدی و دلتنگی او از دوری معشوق نیز در شعر به وضوح نمایان است. او در جستجوی وصل و قرب معشوق است و از دشواریها و موانع در این مسیر سخن میگوید. عشق به معشوق برای او مهمترین هدف و موضوع زندگیاش است. در نهایت، شاعر به آرزوها و آمالش از دیدن معشوق اشاره میکند و حسرت دوری را احساس میکند.
هوش مصنوعی: ای کسی که باعث ظهور و ایجاد جهان شدهای، ای احمد محمود، جهان و همه چیزهایی که در آن وجود دارد، برای توست.
هوش مصنوعی: رنگ لبهای تو زندهکنندهتر از عیسی (ع) است و موهای تو به مراتب قویتر از زرههای حضرت داود (ع) میباشد.
هوش مصنوعی: به کجا بروم تا نیازم را برآورم و به کجا توجه کنم اگر که از درگاه تو طرد شده و قبول نباشم؟
هوش مصنوعی: اگر سرنوشت خوشحالی نصیبم میشد، مانند دیگران، من هم میتوانستم به وصال تو دست یابم.
هوش مصنوعی: در وجود من چیزی جز عشق تو نیست و غم و اندوهی در دلم وجود ندارد مگر وصل و نزدیکی به تو.
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که وقتی ما با ذلت و التماس به سمت تو میرویم، متوجه میشویم که از هر طرف به ما راهی نمیدهند و مسیر برایمان بسته شده است.
هوش مصنوعی: عشقت به من آنچنان نیرویی بخشیده است که غم فراق تو را دیگر احساس نمیکنم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سلطان معظم ملک عادل مسعود
کمتر ادبش حلم و فروتر هنرش جود
از گوهر محمود و به از گوهر محمود
چونانکه به از عود بود نایرهٔ عود
دیر آمدن شاه برآورد ز من دود
گر دیرتر آید برود جان و تنم زود
از بسکه همی دارم در سینه غم شاه
خون دل ریشم زره دیده بپالود
با پشت خم آگینم و با کام سم آگین
[...]
ای کوی توام مقصد و ای روی تو مقصود
وی آتش عشق تو دلم سوخته چون عود
چه باک اگرم عقل و دل و جان بنماند
گو هیچ ممان زانکه تویی زین همه مقصود
در عشق تو جانم که وجود و عدمش نیست
[...]
ای آتش سودای توأم سوخته چون عود
کس را نه بر آید ز تمنای تو مقصود
خوبان جهان جمله گدایند و تو سلطان
شاهانه زمان جمله ایازند و تو محمود
گفتم که به کامی رسم از وصل تو لیکن
[...]
ای عشق توام در دو جهان مقصد و مقصود
در طور عدم گشتن من وصل تو موجود
بنمود بعشاق جهان سکه مهرت
سیماب سرشک مژه بر روی زر اندود
سازم همه در مجلس غمهای تو چون چنگ
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.