گنجور

 
بلند اقبال

جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند

وزغم سروفاخته ناله چومن نمی کند

بینداگر رخ تورا بلبل بینوا اگر

یاد ز گل نیاورد جابه چمن نمی کند

طفل سه روزه گر چشد از دو لب توشربتی

ناله دگر نمی کشد میل لبن نمی کند

گر به یتیم بنگری یاد نیارد از پدر

ور به غریب بگذری عزم وطن نمی کند

زلف تورهزنی کند عاقبتش برند سر

انچه نصیحتش کنم گوش به من نمی کند

با صبا است مشکبو شانه زدی مگر به مو

زلف توآنچه می کند مشک ختن نمی کند

شدز عقیق لعل تو دامن من پر از گهر

آنچه لب تو میکند کان یمن نمی کند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
حافظ

سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمی‌کند؟

همدمِ گل نمی‌شود یادِ سَمَن نمی‌کند

دی گِلِه‌ای ز طُرِّه‌اش کردم و از سرِ فُسوس

گفت که این سیاهِ کج، گوش به من نمی‌کند

تا دلِ هرزه گَردِ من رفت به چینِ زلفِ او

[...]

کلیم

اشک دمی جدایی از خانه تن نمی‌کند

سیل خراب می‌کند لیک وطن نمی‌کند

بار غم فراق تو بس که شکسته پیکرم

داغ به سینه‌ام کنون تکیه به من نمی‌کند

آه ز شرح حال ما بسته زبان خویش را

[...]

صائب تبریزی

جان غریب ازین جهان میل وطن نمی‌کند

شد چو عقیق نامجو یاد یمن نمی‌کند

عشق مگر به جذبه‌ای از خودیم برآورد

چاره یوسف مرا دلو و رسن نمی‌کند

بی‌خبری ز پای خم برد به سیر عالمم

[...]

بیدل دهلوی

بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمی‌کند

در قفس حبابها، باد وطن نمی‌کند

لب مگشای چون صدف تا گهر آوری به‌ کف

گوش طلب‌که‌کارگوش هیچ دهن نمی‌کند

قطره محیط می‌شود چون ز سحاب شد جدا

[...]

مشتاق اصفهانی

باز چه شد که با من او هیچ سخن نمی‌کند

ور گله ازو کنم گوش به من نمی‌کند

رسم قدیم باشد این هرکه گرفت یار نو

یاد دگر ز صحبت یار کهن نمی‌کند

بی‌تو ز بس فتاده‌ام از نظر جهانیان

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه