جلوه به پیش قامتت سرو چمن نمی کند
وزغم سروفاخته ناله چومن نمی کند
بینداگر رخ تورا بلبل بینوا اگر
یاد ز گل نیاورد جابه چمن نمی کند
طفل سه روزه گر چشد از دو لب توشربتی
ناله دگر نمی کشد میل لبن نمی کند
گر به یتیم بنگری یاد نیارد از پدر
ور به غریب بگذری عزم وطن نمی کند
زلف تورهزنی کند عاقبتش برند سر
انچه نصیحتش کنم گوش به من نمی کند
با صبا است مشکبو شانه زدی مگر به مو
زلف توآنچه می کند مشک ختن نمی کند
شدز عقیق لعل تو دامن من پر از گهر
آنچه لب تو میکند کان یمن نمی کند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به توصیف زیبایی و جذابیت معشوق میپردازد. او میگوید که هیچ چیزی نمیتواند مانند زیبایی و طرز رفتار معشوق، دلانگیز و دلربا باشد. بلبل نمیتواند به یاد گل نخواند و یتیم نمیتواند از یاد پدرش بیفتد. همچنین اشاره میکند که زلف معشوق حتی میتواند دلها را به درد بیاورد و هیچ نصیحتی دیگر در این مورد مؤثر نخواهد بود. در نهایت، شاعر زیباییهای معشوق را با گوهری که دامن او را پر کرده است، مقایسه میکند و اشاره میکند که این زیباییها در هیچ جا دیگر یافت نمیشود.
هوش مصنوعی: به خاطر زیبایی و وقار تو، هیچ درخت بید یا سرو به خود نمی بالد و از غم دوری تو، هیچ سر و صدا نمیکند.
هوش مصنوعی: اگر بلبل بیچاره، چهرهی تو را ببیند و به یاد گل نیفتد، هرگز در میان چمن پرواز نمیکند.
هوش مصنوعی: کودک سه روزه اگر از لبان تو آشامیدنی بنوشد، دیگر نالهای نخواهد کرد و تمایلی به شیر خوردن نخواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر به یتیمی نگاه کنی، او یاد پدرش را نمیکند و اگر از کنار کسی که غریب است بگذری، او هم میل به بازگشت به وطنش را ندارد.
هوش مصنوعی: زلف تو باعث دردسر و مشکل میشود و در نهایت، سرنوشتش به آنچه میگویم توجهی ندارد و به نصیحت من گوش نمیدهد.
هوش مصنوعی: آیا با نسیم خوشبو، شانه به موهای تو زدی؟ زیرا آنچه مشک ختن انجام میدهد، تو هرگز نمیکنی.
هوش مصنوعی: عقیق و لعل تو مانند زینتی برای من شده است و دامن من پر از جواهرات است. هر چیزی که لب تو بیان میکند، بهشت نمیتواند آن را تکرار کند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سروِ چَمانِ من چرا میلِ چمن نمیکند؟
همدمِ گل نمیشود یادِ سَمَن نمیکند
دی گِلِهای ز طُرِّهاش کردم و از سرِ فُسوس
گفت که این سیاهِ کج، گوش به من نمیکند
تا دلِ هرزه گَردِ من رفت به چینِ زلفِ او
[...]
اشک دمی جدایی از خانه تن نمیکند
سیل خراب میکند لیک وطن نمیکند
بار غم فراق تو بس که شکسته پیکرم
داغ به سینهام کنون تکیه به من نمیکند
آه ز شرح حال ما بسته زبان خویش را
[...]
جان غریب ازین جهان میل وطن نمیکند
شد چو عقیق نامجو یاد یمن نمیکند
عشق مگر به جذبهای از خودیم برآورد
چاره یوسف مرا دلو و رسن نمیکند
بیخبری ز پای خم برد به سیر عالمم
[...]
بولهوس از سبک سری حفظ سخن نمیکند
در قفس حبابها، باد وطن نمیکند
لب مگشای چون صدف تا گهر آوری به کف
گوش طلبکهکارگوش هیچ دهن نمیکند
قطره محیط میشود چون ز سحاب شد جدا
[...]
باز چه شد که با من او هیچ سخن نمیکند
ور گله ازو کنم گوش به من نمیکند
رسم قدیم باشد این هرکه گرفت یار نو
یاد دگر ز صحبت یار کهن نمیکند
بیتو ز بس فتادهام از نظر جهانیان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.