گنجور

 
بلند اقبال

ترک من مست چوشد طرف کله بر شکند

ساقیا کن حذر آن وقت که ساغر شکند

ساتکین وقدح وبلبله وشیشه وجام

همه را بر سر هم ریزد ویکسر شکند

دلبران دل شکنندآن بت کافر گه دل

گاه پهلو وگهی سینه وگه سر شکند

چنگ در زلف خودازخشم زند از پی جنگ

رونق از مشک برد قیمت عنبر شکند

خنجر از قهر کشد بر در و دیوار زند

بارها کشته چنان کرده که خنجر شکند

همه بر پای وی افتید که این هم سر ما

بر سر مطرب اگر بربط ومزمر شکند

به بلنداقبال آن شوخ شکر لب آموخت

که ز شیرین سخنی رونق شکر شکند

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
محتشم کاشانی

آه از آن لحظه که مجلس به غضب در شکند

دامن افشاند و می ریزد و ساغر شکند

می‌رود سرخوش و من بر سر آتش که چه وقت

مست باز آید و غوغا کند و درشکند

دست ز احباب ندارد چو کشد خنجز ناز

[...]

هاتف اصفهانی

دل عشاق روا نیست که دلبر شکند

گوهری کس نشنیده است که گوهر شکند

بر نمی‌دارم از این در سر خویش ای دربان

صد ره از سنگ جفای تو گرم سر شکند

یغمای جندقی

عیب مفتی نه همین است که ساغر شکند

این حریفی است که دندان پیمبر شکند

شیخ...خر کیست که جوهر ریزد

سنگ ... سگ کیست که گوهر شکند

کام در گردش جام است به چرخ اندازید

[...]

آشفتهٔ شیرازی

ترک من چون سر آن زلف معنبر شکند

قیمت مشک ختا رونق عنبر شکند

در بهشت رخت از لعل تو ساقی گردد

در بهشت ابدی رونق کوثر شکند

عاشق خاص بود محرم خلوتگه یار

[...]

جیحون یزدی

عشق لبهای تو بازار تذکر شکند

ناز حسنت دل ما را بتصور شکند

توبه را غمزه ات از روی تهور شکند

دست جمال فتد گردن اشتر شکند

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه