چوزلف مه رخان ای آسمان چند
مرا داری پریشان حال ودربند
نشدوقتی که گردم از تو خشنود
نشد گاهی که باشم از تو خرسند
به کام من تو از کینی که داری
کنی زهر هلاهل گر خورم قند
مرا از ریش غم دل ریش منمای
مرا خوار وزبون زاین بیش مپسند
به محنت سر برم ایام تاکی
به حسرت بگذرانم روز تا چند
نیارم ازتو هیچ اندیشه دردل
به یکتا کردگار پاک سوگند
ندارم ازتوهرگز چشم یاری
اگر درفارس باشم یا سمرقند
نپندارم پر کاهی است یا کوه
کنی بار دلم گر کوه الوند
تونتوانی کنی پستم که هستم
بلند اقبال از امر خداوند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به درد و رنجی که از عشق و جدایی میکشد، اشاره میکند. او از آسمان میپرسد که چرا در چنین حالتی گرفتار شده است و هرگز نتوانسته از این وضعیت راضی باشد. علیرغم اینکه ممکن است خوشحال باشد، باز هم دلتنگی و غم او ادامه دارد. شاعر احساس زبونی و خوارگی را نمیخواهد و از خداوند یاری نمیطلبد، زیرا دیگر به کسی امیدی ندارد. او بر این باور است که حتی اگر در مکانهای مختلف باشد، نمیتواند از احساساتش رها شود. در نهایت، او میگوید که بلندی و افتخار او تحت تقدیر خداوند است و هیچ چیزی نمیتواند او را به پستی بکشاند.
هوش مصنوعی: چرا ای آسمان، به خاطر موهای زیبا و چشمان ماهیات، دل مرا اینقدر آشفته و گرفتار کردهای؟
هوش مصنوعی: زمانی که از تو راضی نیستم، خوشحالی من هم ممکن نیست. حتی اگر در کنارت باشم، احساس خوشحالی نمیکنم.
هوش مصنوعی: اگر تو از کینهات بخواهی مرا آزار دهی، میپذیرم که زهر کشندهای را بنوشم، اما در عوض از شیرینی زندگی لذت خواهم برد.
هوش مصنوعی: مرا از رنج و ناراحتی دلم بیفزا و به من توهین نکن، همچنین فرومایه و ناچیز ندان و بیشتر از این مرا تحقیر نکن.
هوش مصنوعی: به خاطر سختیها و مشکلات، تا کی باید روزهایم را با حسرت بگذرانم و منتظر آیندهای بهتر باشم؟
هوش مصنوعی: من هیچ گونه فکری درباره تو در دلم ندارم و به خدایی که پاک و یکتا است سوگند میخورم.
هوش مصنوعی: هرگز از تو امید کمک و یاری ندارم، حتی اگر در شهرهای فارس یا سمرقند باشم.
هوش مصنوعی: نمیدانم که بار سنگین دلم فقط مانند پر کاهی است یا اینکه به اندازه کوه سنگین است، گرچه مثل کوه الوند احساس سنگینی میکنم.
هوش مصنوعی: نمیتوانی مرا به زمین بکشی، چون از لطف خداوند، سرنوشت خوبی دارم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
در درج سخن بگشای بر پند
غزل را در به دست زهد در بند
به آب پند باید شست دل را
چو سالت بر گذشت از شست و ز اند
چو بردل مرد را از دیو گمره
[...]
ترا نه زخم دارد سود و نه بند
نه زنهار و نه پیمان ونه سوگند
یکی و پنج و سی وز بیست نیمی
وگر قدرت بود فرسنگکی چند
چو زین بگذشت و ما و مطرب و می
گناه از بنده و عفو از خداوند
تعالی الله یکی بی مثل و مانند
که خوانندش خداوندانْ خداوند
تعالی الله یکی بیمثل و مانند
که خوانندت خداوندان خداوند
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.