امروز عمر هم به فراق توشام شد
درانتظار زندگی ما حرام شد
ای ماه تا ز دیده من لایری شدی
دل لامکان ودیده مرا لاینام شد
مهر تو را ز خلق نهان داشتم ولی
افشا ز دردهجر به خاط وبه عام شد
چشمم گر از غم تونگرید عجب مدار
کز بس گریست خون دل من تمام شد
دید آن زمان که مرغ دلم زلف وخال تو
رفت از برای دانه گرفتار دام شد
جستم بهزلف تو دل گم گشته را زبس
گاهی مثال دال وگهی شکل لام شد
عنبر چودید زلف توفیروزه خط تو
فیروزه ات کنیزک وعنبر غلام شد
آخر بلنداقبال از وصل لعل تو
اندر غزل سرائی شیرین کلام شد
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد جدایی و فراق محبوب خود سخن میگوید. او احساس میکند که عمرش به خاطر این فراق تلف شده و زندگیاش در انتظار محبوب هدر رفته است. شاعر به زیباییهای محبوبش، از جمله زلف و خال او، اشاره میکند و میگوید که قلبش به خاطر غم او خونین شده است. او همچنین به تلاشهایش برای یافتن محبوب و ارتباط با او اشاره میکند و در نهایت به شیرینی کلامش در غزلسرایی که از عشق و وصل محبوب الهام گرفته، اشاره میکند. در کل، احساسات عمیق عشق و درد جدایی در این شعر به خوبی بیان شده است.
هوش مصنوعی: امروز دیگر زندگی برایم بیتو تحملناپذیر شده است و در انتظار تو، روزهایم به هدر میرود.
هوش مصنوعی: ای ماه، هنگامی که دیگر در دیدگان من نیستی، دل بیچارهام در بینهایت گم شده و چشمانم بدون نام و نشانی میباشند.
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو را از دیگران پنهان کردم، اما حالا که مدت زیادی از دوری تو میگذرد، این راز به راحتی فاش شده است.
هوش مصنوعی: اگر چشمانم از شوق و غم تو اشک بریزد، تعجب نکن. زیرا از بس که گریستهام، دیگر دلی برایم نمانده است.
هوش مصنوعی: در آن لحظه دیدم که پرنده دل من به خاطر زیبایی و جذابیت تو، از دنبال دانهها دور شد و در دام گرفتار شد.
هوش مصنوعی: دل گمشدهام را در زلف تو جستوجو کردم و از آنجا که گاهی به شکل حرف "دال" و گاهی به شکل حرف "لام" درآمد.
هوش مصنوعی: عطر عنبر وقتی به مشام میرسد، زلف تو نیز مانند آن به زیبایی و لطافت میدرخشد و خط تو به شکلی زیبا و دلنشین است که به دل مینشیند. در این راستا، زیبایی و جذابیت تو آنچنان است که بندگان عشق تو نیز به بندگیات درمیآیند.
هوش مصنوعی: در نهایت، خوشبختی و توفیق از همراهی با زیبایی تو در شعر سرودن نصیب من شد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
امروز در فراق تو دیگر به شام شد
ای دیده پاس دار که خفتن حرام شد
بیش احتمال سنگ جفا خوردنم نماند
کز رقت اندرون ضعیفم چو جام شد
افسوس خلق میشنوم در قفای خویش
[...]
ساقی بیار باده که عید صیام شد
آن به که بود مانع رندی تمام شد
در ده قدح ز اول روزم که بعد ازین
حاجت بدان نماند که گویند شام شد
امروز هر که خدمت معشوق و می کند
[...]
چون روز عمر من به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
خون دلم چو بر تو حلالست دلبرا
آخر چرا وصال تو بر ما حرام شد
رحمی به حال زار من خسته دل بکن
[...]
از دولت وصال تو کارم بکام شد
بختم بلند گشت و سعادت غلام شد
از جلوه های حسن تو جانم حیات یافت
با چشمهای مست تو عیشم مدام شد
گفتی:سلام ذوق سلامت بدل رسید
[...]
امروز دیگرم به فراق تو شام شد
در آرزوی روی تو عمرم تمام شد
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.