گنجور

 
بلند اقبال

اگر که تیغ کشی وکنی مرا مذبوح

هنوز قوت جان و دلی و راحت روح

وصال روی تومشکل تر آمده است از این

که وفق کس طلبد از مثلث بدوح

تنم بخست وشدازچشم جادویت بیمار

دلم شکست و شداز تیغ ابرویت مجروح

چو عهد تو شکندتوبه چون رخت بیند

کسی که توبه ز عشق تو کرده همچونصوح

دل مناست که در صبر همچو ایوب است

وگر نه اشک به طوفان مرا فکنده چونوح

چه غم زمانه به روی دلم دری گر بست

به رویش از ره دیگر دری شود مفتوح

ز لعل خویش بده بوسه بربلنداقبال

که تا بلندی اقبال او رسد به وضوح

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

جنازهٔ تو ندانم کدام حادثه بود

که دیده ها همه مصقول کرد و رخ مجروح

از آب دیده چو طوفان نوح شد همه مرو

جنازهٔ تو بر آن آب همچو کشتی نوح

انوری

هزار مدح شکر طعم وصف تو گفتم

کزو نگشت مرا تازه یک صبوح فتوح

برادرم که دو تن تاک را نهد نیرو

همی گسسته نگردد غبوق او ز صبوح

درست شد که دو تن تاک به ز صد ممدوح

[...]

حکیم نزاری

ترا که صحبت اهل دلی نکرده فتوح

بقای خضر چه دانی چه بود و کشتی نوح

شود چو چشمه خورشید نور بخش دلت

گرت ز جام صفا می دهند وقت صبوح

چو راح در سرت افتد به راه عقل مرو

[...]

خواجوی کرمانی

حیات‌بخش بُود باده خاصه وقت صبوح

که راح را بُود آن دم خواص جوهر روح

فکنده مرغ صراحی خروش در مجلس

چو بلبلان سحر در چمن به وقت صبوح

مباش بی لب یاقوت و جام یاقوتی

[...]

جهان ملک خاتون

بیا لطافت گل را ببین به وقت صبوح

که تا ز خوف بیاسایدم زمانی روح

به وقت گل دل خود را مدار تنگ ز غم

یقین بدان که درین موسمست عین فتوح

بسان بلبل شوریده دل ز بیم فراق

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه