تنم از روزه ماه رمضان شد چو هلال
شکر لله که عیان گشت هلال شوال
دل خونین من از طعنه زاهد می دید
آنچه از نشتر فصاد بیند قیفال
رندی ار گفت حرام است می او را بزنند
کاسم می برده ای توخون تو گردیده حلال
روزی از بهر عبادت شدم اندر مسجد
زاهدی دیدم بنشسته به صد جاه وجلال
رفتمش پیش سلامی به ادب کردم وگفت
از ره طعنه که چونی چه کنی کیف الحال
هان چه گردیده که کاهیده چنینت تن و جان
هان چه گردیده که لاغر شدت این سان پرو بال
گفتم از روزه چنین گشته تنم زار ای شیخ
کافتم از ضعف به خاک ار بوزد بادشمال
تن رنجور من از روزه به جان تو قسم
گشته از مویه چو موئی شده از ناله چو نال
طرفه شوخی بگذشت از بر زاهدناگه
که ز رشک رخ او بود تن مه چو هلال
جلوه هی هی چو خرامیدن طاووس بهشت
غمزه وه وه چو نگه کردن رم کرده غزال
روی نیکوی وی انوار جمال مهدی
چشم جادوی وی آشوب زمان دجال
دیدمش هست به دنباله چشمش خالی
که دوچشم خود او نیز بدش از دنبال
شیخ سرگشته چو این دید دل از دستش رفت
واندر افتاد به پا تا به سر وی زلزال
گفتم ای شیخ چه رو داد وتو را حال چه شد
که چنین کرد تو رانفس ستمگر پامال
گفت دل از کف من رفته ملامت چه کنی
به مکافات من ای کاش زبانم بد لال
ندهم طول سخن مختصری عرض کنم
زآنکه گفته اند ز تفضیل بود به اجمال
زاهد خون جگر بی دل ودین از مسجد
رفته در خانه خودچون به بر اهل وعیال
جمع گشتند همه گردوی و دیدندش
که چوگیسوی بتان گشته پریشان احوال
زن او گفت که رنجوری وی سرسام است
که جوایب ندهد هر چه نمائیم سؤال
خواهرش گفت که صدبار فزونتر گفتم
کاخر از بسکه کند منع کشندش جهال
دخترش گفت که باشد زعطش این حالت
روزه است ار نه علاجش کنم از آب زلال
پسرش گفت به دل امشب اگر جان بدهد
کس به فردا به جهان نیست چومنفارغ بال
وجه یک جرعه میم حال نگردد ممکن
گر بمیرد بشوم صاحب صد الف اموال
اول آن سیم تنی را که بود منظورم
به وثاق آرم وبخشم بسی او را زر ومال
پشت پا بر همه آفاق ز نیم و شب و روز
هی بگیریم بکف جام ز صهبای وصال
هر زمان کز دو لبش خواهش یک بوسه کنم
هم سر بدره گشایم به کرم هم خرطال
پس از آن آیم و صد خروار انگور خرم
خود کنم دانه بدست وکنمش خود پامال
پس بریزم همه را در خم قیر اندوده
گاه و بیگه زنمش لطمه رسد تا به کمال
آورد کف چو خمی بر لب چون بختی مست
پس بنوشیم هی از وی قدح مالامال
گر کسی گوید گردیده فلانی نااهل
سهل باشد نکنم هیچ به او جنگ و جدال
روزکی چند روم مسجد و برجای پدر
پیش استم به نماز و کندار بخت اقبال
مجتهد گردم ومن جازله الحکم شوم
مبتدا را چو بدانم ز خبر وصل از حال
تا نگویند که گردیده فلانی بی دین
رشوه یک پول نگیرم ز کسی تا دو سه سال
ز آن سپس هر که ز من خواهد گیرد حکمی
زر و سیم ار ندهد گیرم از او با تیتال
الغرض افتاد آن زاهد ونزدیک رسید
که کنداختر عمرش همه سر روبه وبال
آن یکی رفت وبه بالینش طبیبی آورد
نبض او دید و بدو داددوای اسهال
آن یکی رفت که مستقبل احوالش را
از کم وکیف دهد شرح به پیشش رمال
شخص رمال بگفتش ز مریضی است ضمیر
زآنکه در خانه شش آمده انگیس به فال
نتوان گفت کز این رنج بردجان سالم
ساحری کرده بدوسحر وندارد ابطال
مختصر روز دگر زاهد دلداده چومرد
مالکانش همه کردند بروح استقبال
شب بخوابیدم و درخواب بدیدم که بود
زار ورنجور و پریشان واسیر اغلال
رخ او گشته ملون به مثال قطران
تن وی گشته مشبک به شبیه غربال
عقل و دانش ز سرم کردند آهنگ گریز
میزدندی به سرش بسکه دمادم کوپال
رفتمش پیش وبگفتم بخدا با من گوی
کاین عذاب از چه کنندت چه تو را بوداعمال
گفت منزاهدم وخود تو مرا بشناسی
کز عبادت بجهان کس نبدم مثل وهمال
روزها روزه بدم تا شب وشب ها تا صبح
کار من بود مناجات به رب متعال
سال ها بسته بدم لب پی ذکرش چون میم
روز وشب بود قدم خم به رکوعش چون دال
ذره ای لیک بد اندر من خود بینی وکبر
کس به خود بینی یا رب نشود هرگز ضال
ساقیا باده بده تا شوم از خود بی خود
عمر بگذشت به تعجیل مفرما اهمال
خیز و زآن آب چو آتش دو سه پیمانه بیار
مگر از لوح دل خویش بشویم بلبال
مطلعی گویم وفردا که بود عید سعید
چوب بر طبل بشارت چوبگویدطبال
خیزم از جا و پی دفع خمار می دوش
صندلی سایم وبر جبهه کنم استعمال
روی آرم به در حضرت نواب آنکو
کس به دوران نبود همچو وی از فضل نوال
ای که داده است خداوندترا جاه وجلال
به تو شدختم بزرگی و جوانی و جمال
بخل در ذات شریف توچو مو در کف دست
نه کسی دیده نه بشنیده که امری است محال
رود اروند بود پیش سخایت قطره
کوه الوند بود نزدعطایت مثقال
دهر دارد به تو زینت چوتن شخص به روح
شهر دارد به تو زیور چورخ دوست به خال
پشه ای گردداهانت ز تو بیند چون پیل
ضیغمی گردد اعانت ز تو یابد چو شغال
تیره حال است ز همت به برت حاتم طی
پیره زال است ز شوکت به برت رستم زال
بسکه دارند پی خدمت توحرص آیند
سرنگون از رحم مادر از آنرو اطفال
سوی دریا گذرد گر که سموم قهرت
زیر آب اندر بریان بشود ماهی وال
هر چه در وصف تو آید به خیال افزونی
آنچنانی که تویی وصف توناید به خیال
نبود بار دوصد خدمت تو بر یک دل
یک عطای تو بودبار هزاران حمال
به دعا ختم کنم تا که ملامت نرسد
ورنه از قافیه بر من نبود تنگ مجال
تا که از هجر شود دلبر طناز عزیز
تا که از وصل بود در دل عشاق آمال
تا همی نیمه هر ماه هلال آید بدر
تا همی آخر هر ماه شود بدر هلال
بادهرساعتی از عمر تو صد روز و شود
هر یکی روز دوصدماه ومهی سیصد سال
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره حال و احوال شاعر در زمان روزهداری ماه رمضان و همچنین روزهای عید فطر نوشته شده است. شاعر به توصیف ضعف و رنجی که از روزه کشیدن تجربه کرده میپردازد و به تماشای یک زاهد (دینی) در مسجد مینشیند که بسیار مطمئن و با وقار نشسته است. او از زاهد میپرسد که چرا چنین رنجور و ضعیف شده، و زاهد در پاسخ اعتراف میکند که با وجود روزهداری و عبادت زیادی که انجام داده، به دام خودبینی و کبر افتاده است.
سپس شاعر به تصویر انسانهایی میپردازد که در جستجوی لذتهای دنیوی هستند و به قلل و مقامهای معنوی دست نمییابند. در نهایت، شاعر به خداوند دعا میکند و میخواهد از عشق و وصال معشوقش دور نباشد، و این عشق را با سادگی و خلوص توصیف میکند.
شعر به نوعی نقدی بر ریاکاری دین و جستجوی حقیقت در پشت ظواهر مذهبی است و همچنین اشاره به لذتهای دنیا و نیاز به محبت واقعی دارد.
هوش مصنوعی: بدن من در ماه رمضان همچون هلال شده است، سپاس خدا را که هلال ماه شوال به وضوح نمایان شد.
هوش مصنوعی: دل غمگین و آشفته من به خاطر سخنان تند و گزنده عابدان، چیزهایی را مشاهده میکند که کسی با نیشتری تند و برنده میبیند.
هوش مصنوعی: اگر رند (آدم خوشگذران) بگوید که نوشیدن شراب حرام است، او را بزنند، زیرا خود او با وجود این که به حرام بودن میگوید، هنوز در دلش خواهان آن است و شراب برای او مانند خون حلال شده است.
هوش مصنوعی: یک روز به منظور عبادت به مسجد رفتم و در آنجا زاهدی را دیدم که با شکوه و جلال بسیار نشسته بود.
هوش مصنوعی: به دیدار او رفتم و با احترام سلامی کردم، او نیز به طعنه از حال من پرسید که چگونه هستی و چه میکنی.
هوش مصنوعی: چه شده که اینگونه بدن و جانت رنجور و نحیف شدهاند؟ چه بسا که چرا اینقدر ضعیف و لاغر به نظر میرسی؟
هوش مصنوعی: به شیخ گفتم که از روزه گرفتن بدنم خیلی ضعیف و نزار شده است. اگر یک نسیم سردی به وزد، ممکن است به زمین بیفتم.
هوش مصنوعی: بدن رنجور من به خاطر روزه به جان تو سوگند میخورد که از گریهای به مانند موئی نرم شده و از نالهای به مانند نالهای در گلو شده است.
هوش مصنوعی: شگفتانگیز است که زاهدان با نگاهی به ماه، به خاطر زیبایی چهرهاش حسادت میکنند. ماه مانند هلال است و این زیبایی، حسرتی عمیق برای آنها ایجاد کرده است.
هوش مصنوعی: زیبایی و جلوهگری طاووس در بهشت مانند حرکات دلربای اوست که هر چشمی را مجذوب خود میکند. و هنگامی که غزالی با چشمهای پر از رم و وحشت به اطراف نگاهی میاندازد، حس و حال خاصی ایجاد میکند که شگفتی همگان را برمیانگیزد.
هوش مصنوعی: چهره زیبا و نورانی او مانند نورهای درخشان است و جادوی چشمانش باعث شلوغی و هرج و مرج در زمان دجال میشود.
هوش مصنوعی: او را دیدم که در پی نگاهش، چشمانش خالی است و حتی خود او هم از دنبال کردن چشمانش خسته شده است.
هوش مصنوعی: شیخ مبتدی وقتی این صحنه را دید، از شدت هیجان و شگفتی دلش را از دست داد و به زمین افتاد تا سرش به زمین برخورد کند.
هوش مصنوعی: به او گفتم ای شیخ، چه بر سرت آمده و حالت چگونه است که اینگونه دچار سختی و آسیب شدهای.
هوش مصنوعی: دل من از دست رفته و نمیدانم چه طور میتوانی از کارهایی که انجام دادهام انتقاد کنی. ای کاش زبانم بند میآمد و نمیتوانستم صحبت کنم.
هوش مصنوعی: نمیخواهم زیاد صحبت کنم، تنها نکتهای را که میخواهم بگوییم این است که گفتهاند در مختصر گفتن، برتری وجود دارد.
هوش مصنوعی: زاهد، که دل و دینش را از دست داده، از مسجد خارج شده و در خانهاش نشسته و کنار خانوادهاش است.
هوش مصنوعی: همه دور هم جمع شدند و دیدند او را که مانند موهای پریشان بتها شده است.
هوش مصنوعی: زن او گفت که حال او خیلی خراب است و به همین دلیل نمیتواند به هیچ سوالی پاسخ دهد یا جوابی ارائه کند.
هوش مصنوعی: خواهرش گفت که من بارها و بارها به او گفتم که وقتی افراد نادان مدام او را منع میکنند، تاثیر منفی بیشتری دارد.
هوش مصنوعی: دخترش گفت که اگر این حالتی که داری به خاطر تشنگی است، روزه است. اگر نه، من او را با آب زلال درمان میکنم.
هوش مصنوعی: پسرت به تو گفت: حالا که ممکن است امشب جانم را از دست بدهم، هیچکس فردا را نخواهد دید. از این رو، بیخیال و راحت باش.
هوش مصنوعی: اگر یک جرعه از می عشق را به دست نیاورم، امکان ندارد که در حالت آن بمیرم و اگر بمیرم، میتوانم صاحب هزاران ثروت شوم.
هوش مصنوعی: ابتدا کسی که مورد نظر من است را به بند میکشم و سپس به او ثروت و داراییهای زیادی میدهم.
هوش مصنوعی: در هر گوشه و کناری از جهان، به دنبال لحظاتی از وصال و عشق میگردیم و در این مسیر، جامی از خوشنودی و شادی را در دست میگیریم.
هوش مصنوعی: هر بار که بخواهم از لبهایش بوسهای بگیرم، هم او با مهربانی پاسخ میدهد و هم من خودم را برای این لحظه آماده میکنم.
هوش مصنوعی: پس از آن من میآیم و صد خروار انگور شیرین را به دست میگیرم و خودم آن را له میکنم.
هوش مصنوعی: بنابراین، همه احساسات و افکارم را در جایی که تاریکی و درد وجود دارد، میریزم و در حواشی زندگیام به آن ضربه میزنم تا به کمال و شکوفایی برسم.
هوش مصنوعی: زمانی که فنجان در دستم مانند لبخندی سرخ بر لبم میدرخشد، چون بختی سرمست، بیایید از این فنجان پرنوشیدنی بنوشیم و لذت ببریم.
هوش مصنوعی: اگر کسی بگوید که فلانی غیرمناسب و نااهل شده، برای من آسان است که هیچ جنگ و جدالی با او نکنم.
هوش مصنوعی: چند روزی به مسجد میروم و در کنار پدرم به نماز میایستم، اما در این میان، شانس و روزگار خوش به من روی نمیآورد.
هوش مصنوعی: من به درجهای از اجتهاد میرسم و به صدور حکم میپردازم، همانطور که اگر از حال مقدمه آگاهی داشته باشم، میتوانم به خبر وصل شوم.
هوش مصنوعی: من تا وقتی که بگذارند کسی به من لقب بیدین ندهد، از هیچکس رشوه نخواهم گرفت و این تصمیم برای دو یا سه سال آیندهام خواهد بود.
هوش مصنوعی: هر کسی که از من خواستهای داشته باشد و طلا و نقره نیاورد، از او با فریب و نیرنگ چیزی میگیرم.
هوش مصنوعی: موضوع این بیت به این اشاره دارد که زاهد (شخصی که از دنیا فاصله گرفته و به معنویات پرداخته) به پایان عمر نزدیک میشود و در این لحظه به این فکر میافتد که تمام تلاشها و زحماتش به چه نتیجهای خواهد رسید. این نشان میدهد که او در حال تأمل و تفکر درباره زندگیاش و چیزهایی است که در طول عمرش به دست آورده یا از دست داده است.
هوش مصنوعی: یک نفر به بالین بیمار رفته و طبیبی را فراخوانده است. پزشک نبض بیمار را بررسی کرده و داروی مناسبی برای درمان اسهال او تجویز کرده است.
هوش مصنوعی: یک نفر رفت تا پیش گوینده ببیند که آیندهاش چگونه خواهد بود و حال و روزش را به او توضیح دهد.
هوش مصنوعی: شخص رمال به او گفت که دلیل ناآرامیهای تو به خاطر همین بیماری است، چون در خانه تو شش نفر آمدهاند و این موضوع بر روی وضعیت تو تاثیر گذار بوده است.
هوش مصنوعی: نمیتوان گفت که از این درد و رنج، جان سالم به در برده است؛ چون جادوگری با دو نوع جادو این کار را کرده و هیچ چیز نمیتواند او را بیاثر کند.
هوش مصنوعی: زنندهی روز دیگر زاهد عاشق، چنان برخورد میکند که گویا تمامی مالکانش برای استقبال از روح او آماده شدهاند.
هوش مصنوعی: در شب خوابیدم و در خواب دیدم که کسی در حال بیحالی و ناراحتی به سر میبرد و در بند و زنجیر گرفتار شده است.
هوش مصنوعی: چهره او به رنگ زیبایی شبیه قطران درآمده و بدنش به شکلی مشبک و مانند غربال شده است.
هوش مصنوعی: عقل و دانش از من دور شدند و به دنبال فرار بودند، چرا که سرم پر از فکر و خیال بود.
هوش مصنوعی: به او نزدیک شدم و گفتم، به خدا قسم، بگوید این عذابی که به تو میشود، به چه دلیل است؟ آیا به خاطر اعمال توست؟
هوش مصنوعی: گفت مرا به دل خود راه بده و خودت مرا بشناس، زیرا من برای عبودیت و پرستش در این دنیا چیزی به کسی نمیدهم، مانند خیال و اوهام.
هوش مصنوعی: در روزها روزه میگرفتم و در شبها تا صبح به عبادت و دعا و مناجات با خدا میپرداختم.
هوش مصنوعی: سالها بود که لب به ذکر او نمیزدم، مثل میم که در روز و شب به او فکر میکند. در رکوعش، سرم را مثل حرف دال خم میکردم.
هوش مصنوعی: در وجود من، حتی یک تک ذره هم از خودخواهی و بزرگبینی یافت میشود. خدای من، آیا امکان دارد که هیچ کس به خاطر خودخواهیاش گمراه نشود؟
هوش مصنوعی: ای ساقی، بادهای به من بده تا فراموش کنم خودم را. عمر من در حال گذر است، پس وقت را بیمورد هدر نده.
هوش مصنوعی: بیدار شو و از آن آب، چند پیمانه بیاور تا شاید از دل خود کدورتها را شستشو دهیم.
هوش مصنوعی: من شعری میگویم درباره فردا که روز خوشی است، همانند روز عید. مانند کودکانی که با چوب بر طبل جشن میزنند و نوید خوشحالی را به گوش میرسانند.
هوش مصنوعی: برمیخیزم و برای از بین بردن اثر خوابآلودگی، صندلی را کنار میزنم و با تمرکز بیشتری به کار میپردازم.
هوش مصنوعی: به درگاه حضرت نواب میروم، زیرا هیچکس در این دوران به اندازه او از علم و دانش برخوردار نیست.
هوش مصنوعی: ای کسی که خداوند به تو مقام و عظمت بخشیده است، تو در نهایت بزرگمنشی و جوانی و زیبایی هستی.
هوش مصنوعی: بخل و خست در وجود تو مانند موهایی که در کف دست وجود ندارد، امری غیرممکن و غیر قابل تصور است.
هوش مصنوعی: مقدار بخشش تو مانند کوهی بزرگ است، در حالی که نیکیهای دیگران به اندازه یک قطره در دریا به نظر میرسد.
هوش مصنوعی: دنیا به تو زیبایی میبخشد، همانطور که هر انسانی در روح خود زیبایی دارد. شهر هم به تو زیور میدهد، چون دوست به زیباییهای خود.
هوش مصنوعی: اگر پشهای به تو توهین کند، تو را مانند فیل میبیند، اما اگر شغالی به تو کمک کند، کمکش مانند یاری از تو خواهد بود.
هوش مصنوعی: روزگار، حال و روز خوبی ندارد و در برابر تو، حاتم طایی با دلی تیره به نظر میرسد. همچنین، به خاطر عظمت و افتخاراتی که داری، رستم زال نیز در مقایسه با تو، تنها و بینواست.
هوش مصنوعی: به خاطر علاقه زیادی که به خدمات و محبت تو دارند، آنقدر شور و اشتیاق دارند که حتی در بدو تولد، سر از رحم مادر برمیدارند.
هوش مصنوعی: اگر خشم تو مانند طوفان به دریا بیفتد، ماهیها در زیر آب خواهند سوخت و از بین خواهند رفت.
هوش مصنوعی: هر آنچه که از زیباییهای تو به ذهن بیاید، به قدری زیاد و بیپایان است که هیچ وصفی نمیتواند به درستی تو را توصیف کند.
هوش مصنوعی: در اینجا بیان شده که اگرچه خدمت و تلاش زیادی برای تو انجام شده، اما ارزش و اهمیت فقط یک بخش از لطف و احسان تو به یک دل، بیشتر از بار هزاران نفر است.
هوش مصنوعی: من دعا میکنم تا از سرزنشها در امان بمانم، وگرنه به خاطر تنگی وقت، دیگر نمیتوانم در این ماجرا سخنی بگویم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که محبوب زیبا و دلربا از دوری و جدایی رها نشود، آرزوهای عاشقان در وصال او محقق نخواهد شد.
هوش مصنوعی: هر ماه در نیمه خود شکل هلالی دارد و در پایان ماه به شکل کامل و گرد در میآید.
هوش مصنوعی: هر لحظه از عمر تو به اندازه صد روز است و هر یک از این روزها به اندازه دویست ماه و هر ماه به اندازه سیصد سال ارزش دارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
تا گرفتم صنما وصل تو فرخنده به فال
جز به شادی نسپردم شب و روز ومه و سال
چه بود فالی فرخنده تر از دیدن دوست
چه بود روزی پیروزتر از روز وصال
بینی آن زلف سیاه از بر آن روی چو ماه
[...]
از هری گر سوی اوغان شوی، ای باد شمال
باز گویی ز هری پیش ملک صورت حال
گویی: آن شهر، کجا بود دل بخت بدو
شادمان همچو دل مرد سخی وقت نوال
بی تو امروز همی نوحه کند بخت برو
[...]
چه بود بهتر و نیکوتر از این هرگز حال
داد پیدا شد و پنهان شد بیداد و محال
باز رفته بکنار و شده آواره غراب
یافته شیر نیستان و شده دور شگال
ماه چونان شده کو را نبود هیچ خسوف
[...]
حاجب بوم یکی از سپید است بفال
. . . ایگانش چو جلاجل شده دمش چو دوال
خاصه را صید گرفتار میان چنگال
عامه مردم را داده از آن صید حلال
ای ترا کرده خداوند خدای متعال
داده جان و خرد و جاه و جوانی و جمال
حق آنرا که زبر دست جهانی کردت
که مرا بیهده بیجرمی در پای ممال
بکرم یک سخن بنده تامل فرمای
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.