زهی هنگامهٔ امکان، جنونساز غریبانت
زمین و آسمان یک چاک دامن تا گریبانت
کتاب معرفت سطری ز درس فهم مجهولت
دو عالم آگهی تعبیری از خواب پریشانت
کدامین راه و کو منزل، کجا میتازی ای غافل
به فکر دشت و در مُردی و در جیب است میدانت
به انداز تغافل تا به کی خواهی جنون کردن
غبار انگیخت از عالم به پای خفته جولانت
به پیش پا نمیبینی چه افسون است تحقیقت
زبان خود نمیفهمی چه نیرنگ است عرفانت
نهغیری خواندهافسونت نه لیلیکرده مجنونت
همان شوق تو مفتونت همان چشم تو حیرانت
پی تحقیقگردی میکنی از دور و بیتابی
ندانم اینقدر بر خود که افشاندهست دامانت
شهادت تا رموز غیب پر بی پرده بود اینجا
اگر میگشتی آگاه از گشاد و بست مژگانت
جهانی نقش بستی لیک ننمودی بهکس بیدل
به اینحیرت چه مکتوبی که نتوان خواند عنوانت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی حال و احوال انسانی میپردازد که در جستجوی حقیقت و معرفت است، اما در عین حال دچار گیجی و سردرگمی است. شاعر از "جنون ساز غریبانت" و "افسون حقیقت" سخن میگوید و به این نکته تأکید میکند که اگرچه انسانها در پی یافتن معنا و حقیقت هستند، اما بسیاری از آنها خود را در دنیای توهم و نادانی غرق کردهاند. همچنین، شاعر به احساساتی چون شوق و حیرت اشاره میکند و این سؤال را مطرح میسازد که آیا ما در پی تحقیق و فهم حقیقت هستیم یا در حال فرار از آن. با استفاده از تصاویری شاعرانه، این شعر ما را به تأمل درباره شناخت خود و واقعیتهای زندگی دعوت میکند.
هوش مصنوعی: بسیار خوشا به حال این لحظه که امکانات زیادی را فراهم کرده است، دیوانهوار برای مردمان غریب. زمین و آسمان به یکدیگر پیوند خوردهاند تا به تو نزدیکتر شوند.
هوش مصنوعی: کتاب دانش، یک خط از درس درک ناشناختههایت است؛ دو جهان را میشناسد و تفسیر خوابهای آشفتهات میکند.
هوش مصنوعی: کدام مسیر و کجا به مقصد میروی، ای غافل! به فکر زمین و دشت باش که تو در جایی قرار داری که آنجا مرده و در جیبات چیزی از میدان نیست.
هوش مصنوعی: به اندازهای که میخواهی بیتوجهی کنی، تا کی میخواهی به دیوانگی وادار شوی؟ غباری که روی جهان نشسته، به خاطر پای خفته توست.
هوش مصنوعی: به پای خود نگاه نمیکنی و نمیدانی که چه جادویی در آن نهفته است. زبان خود را درک نمیکنی و نمیدانی که چه فریبی در دانش و آگاهیات وجود دارد.
هوش مصنوعی: هیچ کس جز تو را جادو نکرده است و هیچ کس به خاطر تو مجنون نیست. همان شوق و عشق تو، مرا مسحور کرده است و همان چشمان تو، مرا در حیرت فرو برده است.
هوش مصنوعی: در جستجوی حقیقت به دور و نزدیک میگردی، اما نمیدانم چرا اینقدر بیتابی میکنی که دامنات پر از آشفتگی و پریشانی شده است.
هوش مصنوعی: اگر در اینجا مشغول کنکاش و جستجو بودی، به رازهای پنهان و زوایای ناشناخته آگاهی مییافتی و از گستردگی و تنگی چشمهایت مطلع میشدی.
هوش مصنوعی: دنیا را به زیبایی ترسیم کردی، اما هیچکس قادر به دیدن آن نیست. بیدل، در این حالت شگفتی، چه نوشتهای وجود دارد که نتوان آن را خواند؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سحرگه چون برانگیزد ز خواب آهنگ میدانت
بفال سعد بنماید قمر روی از گریبانت
دهان غنچه از شادی بماند باز اگر گویم
که با وی نسبتی دارد لب چون غنچه خندانت
بهر مجلس که بنشینی هزاران فتنه برخیزد
[...]
ترا صد خوبی و بر هر یکی صد دیده حیرانت
مرا یک جان و میخواهم شوم صد بار قربانت
قیامت در صباح حشر باشد وه چه حال است این
که در هر صبح برخیزد قیامت از گریبانت
به خونخواهی عنانت را که گیرد آفتاب من
[...]
دل یوسف نژادان یوسف چاه زنخدانت
گریبان چاک می روید گل از شوق گریبانت
سپاه غمزه ات را در هزیمت فتح می باشد
شکست افتاد در دلها چو برگردید مژگانت
حریف دادخواهان نیستی بیداد کمتر کن
[...]
هوا را سرافرازی می دهد نخل خرامانت
تذروستان شود روی زمین از موج جولانت
ز حیرت سرگرانی کم نگه اما چه می دانی
که نرگسدان کند باغ نگه را چشم خندانت
جهان در سرمه خوابید از خیال چشم فتانت
چه سنگین بود یارب سایهی دیوار مژگانت
تحیر بر سراپای تو واکردهست آغوشی
که چون طاووس نتوان دید بیرونگلستانت
کدورت تا نچیند جوهر شمشیر استغنا
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.