رنگعجزم لیک با وضع خموشم کار نیست
در شکست بال دارم نالهگر منقار نیست
در تأمل بیشتر دارد روانی شعر من
مصر عم از سکته جز شمشیر لنگردار نیست
عجزتجدید هوسها را نفس آیینه است
یک ورق عمریست میگردانم و تکرار نیست
اختلاط خودفروشانگر بهاین بیحاصلیست
خانهٔ آیینه را قفلی به از زنگار نیست
ازکمین عسیبجو آگاه باید دم زدن
گوشهای حاضران جز در پس دیوار نیست
محوگشتن منتهای مقصد شوق رساست
چون نگه غیر از تحیر مُهر این طومار نیست
بردباری طلینتم خاک تامل پیشهام
غیر هستی هر چه بر دوشم ببندی بار نیست
اشک چشم گوهرم، برق چراغ حیرتم
کوکبم یک غم اگر در خود تپد سیار نیست
غافل از سیرگداز دل نباید زیستن
هست در خون گشتنت رنگی که در گلزار نیست
هرکجا او جلوه دارد عرض هستی مفت ماست
عکس را آیینه میباید نفس در کار نیست
گر به این رنگ است بیدل انفعال هستیام
سنگ را هم آب گشتن آنقدر دشوار نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیدگیهای روحی شاعر میپردازد. شاعر از احساس عجز و شکستن بالهای خود سخن میگوید و بیان میکند که اگرچه در دل خود درد و ناله دارد، اما در دیوار سکوت فرو رفته است. او به تأمل و گرداندن زندگی مثل ورق یک کتاب اشاره میکند که تکراریست و در پی خودفروشی و عدم تحقق آرزوها است.
شاعر بر اهمیت آگاهی و حس زندگی تأکید دارد و میگوید زندگی باید با توجه به تغییرات درونی و احساسی همراه باشد. او همچنین به حقیقت و چهرههای مختلف زندگی اشاره میکند که در آنها بیداری و شناخت خود را میجوید. در نهایت، روحیه صبر و تأمل، و درک عمیق از وجود به عنوان بار زندگی نمایان میشود. احساس غم و گمگشتگی به عنوان بخشی از زندگی نیز در کلام شاعر موج میزند.
هوش مصنوعی: من در حالی که زبانم به لکنت افتاده و ناتوانم، نمیتوانم احساساتم را به خوبی بیان کنم. هرچند که در درون دچار شکست و ناامیدی هستم، اما کسی نیست که صدای غم و نالههای من را بشنود.
هوش مصنوعی: شعر من عمق و معنا دارد، اما در واقع فقط یک عامل بیحرکت و ساکن به نام شمشیر را به تصویر میکشد.
هوش مصنوعی: ناتوانی در برآورده کردن آرزوها همانند نفس کشیدن در آینه است؛ مانند ورق کاغذی که به مدت یک عمر میچرخانم، اما هیچ چیز تازهای در آن وجود ندارد.
هوش مصنوعی: اگر خودفروشان با هم ترکیب شوند، نتیجهای جز بیثمری نخواهند داشت. از این رو، بهتر است خانهای که پر از آینه است، قفلی به دور آن بزنیم تا از زنگار و آلودگی حفظ شود.
هوش مصنوعی: برای گفتگو درباره موضوعات حساس یا خصوصی در جمع، باید مراقب بود؛ زیرا حتی گوشهای حاضر در جمع ممکن است فراتر از دیوارها به ما گوش دهند و از حرفهای ما آگاه شوند.
هوش مصنوعی: در نهایت، وقتی که شوق و تمایل به هدفی به اوج میرسد، انسان به حالت حیرت و سرگردانی میافتد و جز احساس حیرت، چیزی از آن موضوع درک نمیکند.
هوش مصنوعی: تحمل و بردباری من شبیه به زمین است که فقط صبر و سکوت میکند. هر چه فشاری بر دوش من بگذارید، آن فشار برای من سنگین نیست و نمیتواند موجب رنجش من شود.
هوش مصنوعی: اشکهای چشمانم مانند الماس هستند و روشنایی چراغ حیرت من مانند ستارهای در آسمان میدرخشد. اگرچه در دل من غمی وجود دارد، اما این غم به اندازهی یک سیاره حرکت نمیکند.
هوش مصنوعی: انسان نباید به غفلت زندگی کند و دلش را از عواطف عمیق خالی کند. وقتی که در دنیا زندگی میکند، باید به عشق و احساساتش اهمیت بدهد وگرنه رنگ و بوی زندگیاش شبیه به گلزار نخواهد شد و در رنگهای زیبا و شاداب جا نخواهد گرفت.
هوش مصنوعی: هر جا که او خود را نشان میدهد، وجود و هستی ما بیارزش و مفت است. برای نشان دادن حقیقت، نیاز به آیینه است و نفس و نفسعمل در این میان نقشی ندارد.
هوش مصنوعی: اگر به این حال و روز من توجه کنی، میبینی که تحت تاثیر احساسات و شرایطی قرار گرفتهام که مانند سنگ، به سختی تغییر میکند. اما حتی سنگ نیز میتواند به وسیله آب نرم و تغییر شکل دهد، و این نشان میدهد که تغییر و تحول ممکن است حتی در دشوارترین شرایط نیز صورت گیرد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
اندرین گیتی به فضل و رادی او را یار نیست
جز کریمی و عطا بخشیدن او را کار نیست
تیز بازاری همی بینم سخا را نزد او
اینت بازاری که در گیتی چنین بازار نیست
از پی نام بلند و از پی جاه عریض
[...]
جز جفا با اهل دانش مر فلک را کار نیست
زانکه دانا را سوی نادان بسی مقدار نیست
بد به سوی بد گراید نیک با نیک آرمد
این مر آن را جفت نی و آن مر این را یار نیست
مرد دانا بدرشید و چرخ نادان بد کنش
[...]
روز محشر عاشقان را با قیامت کار نیست
کار عاشق جز تماشای و صال یار نیست
از سر کویش اگر سوی بهشتم می برند
پای ننهم که در آنجا وعدهٔ دیدار نیست
روز کوشیدن چو تیغت شیر جان او بار نیست
روز بخشیدن چو کفت ابر گوهر بار نیست
نابریده تیغ تو روز وغا پولاد نیست
نابسوده کف تو روز عطا دینار نیست
در خور گفتار هرکس مر ترا گفتار نیست
[...]
ذوالجلال است آن که در وصف جلالش بار نیست
هرچه خواهد آن کند کاری برو دشوار نیست
ملک او را ابتدا و انتها و عزل نیست
ذات او را آفت و کیفیت و مقدار نیست
آن خداوندی که هست او بینیاز از بندگان
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.