بسکه بیقدری دلیل دستگاه عالم است
چون پر طاووس یکعالم نگینبیخاتم است
هر دو عالم در غبار وهم توفان میکند
ازگهرتا بحر هرجا واشکافی بینم است
گر حیا ورزد هوس آیینهدار آبروست
چونهوا از هرزهگردی منفعلشد شبنم است
پیش ازآفت منت تدبیرآبم میکند
خون زخمم را چکیدن انفعال مرهم است
پیرگردیدی و شوخی یک سر مویم نشد
پیکر خمگشتهات هم چشم ابروی خم است
شعلهٔ ما را همین دود دماغ آوارهکرد
بر سر اسباب پریشانی علم را پرچم است
آب گردیدن ز ما بیانفعالیها نبرد
طبع ما ر چونگداز شیشه ترگشتنکم است
سعی آبی ازعرق میریزد ما سود نیست
چون نفس درسوختنها آتش ما مبهم است
بیوجود ما همین هستی عدم خواهد شدن
تا درتن آیینه پیداییم عالم عالم است
ازتعلق یک سر مو قطع ننمودیم حیف
تیغ تسلیمیکه ما داریم پرنازک دم است
بیدل از عجز وغرور فقروجاه ما مپرس
تا نفسباقیست زینآهنگ، صد زیر و بم است
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به بررسی مضمون وجود و عدم، عشق و تلاش انسان در جهانی پر از تعارضات میپردازد. شاعر در آن به بیقدری و ناچیزی وجود آدمی در برابر عظمت جهان اشاره کرده و ابراز میدارد که هر چند انسان تلاش میکند، اما در نهایت به انفعال و ناتوانی میرسد. وی به زیباییهای آفرینش و پیچیدگیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که زندگی مانند آینهایست که حقیقت را نشان میدهد، اما در عین حال انسانها به خاطر تعلقات و خواستههای خود، گاهی قادر به دیدن آن نیستند. شاعر از احساس عجز و غرور خود پرده برمیدارد و به تداوم تلاشها در راستای شناخت حقیقت و وجود اشاره میکند. در نهایت، این شعر بیانگر تضاد بین تلاش انسان و محدودیتهای وجودی اوست.
هوش مصنوعی: به دلیل کمارزشی و ناکامیها، تمامی موجودات و پدیدهها در جهان بیفایده و بیمعنا به نظر میرسند، مانند پر طاووس که زیبایی ظاهری دارد اما فاقد انگشتری ارزشمند است.
هوش مصنوعی: در هر دو جهان، همه چیز تحت تأثیر دنیای خیال و توهم تو قرار دارد. تا زمانی که از تو فاصله نگیریم، دریاها به هر جا که برویم، بینشانه و خالی هستند.
هوش مصنوعی: اگر حیا وجود داشته باشد، هوس شبیه آینهای است که آبرو را حفظ میکند. مانند هوایی که از هرزگی و بیخود شدن دور است، شبنم نیز در اثر پلیدیها آسیب میبیند.
هوش مصنوعی: قبل از اینکه شرارت به من آسیب بزند، باید تدبیر و چارهای برای آن بیندیشم؛ زیرا برای بهبود زخمهایم، تنها نشستن و منتظر بودن کافی نیست.
هوش مصنوعی: پیر شدی و برایم هنوز هم به شوخی یک تار موی تو بهای زیادی دارد. حتی شکل خمیدهات هم شبیه چشمان و ابروهای خمیدهات است.
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف وضعیتی اشاره دارد که شعلهای از درون، باعث آوارگی و سردرگمی انسان شده است. دود ناشی از این شعله سبب میشود که علم و دانش، مانند پرچمی در میان بحرانها و آشفتگیها، به چالش کشیده شود. در واقع، این بیان به نوعی نشاندهنده تأثیرات منفی احساسات و مشکلات داخلی بر روی اندیشه و دانش انسان است.
هوش مصنوعی: در اثر بیتحرکی و بیعملی ما، طبیعت ما به حالت ناپایدار و شکنندهای مانند شیشه تبدیل میشود که به راحتی میتواند بشکند.
هوش مصنوعی: در تلاشهای خود، مانند آبی که از عرق بر زمین میریزد، زحمت میکشیم. اما سودی نمیبریم، زیرا نفس ما در دل سوختنها و مشکلها شبیه به آتش است و احساسات و اهداف ما روشن و واضح نیستند.
هوش مصنوعی: اگر ما نباشیم، این دنیا به سوی فنا میرود و دیگر وجود نخواهد داشت. تا زمانی که در وجود خودمان آینهٔ حقیقت را ببینیم، همهچیز به هم مربوط است و عالم، دنیای وسیعی است.
هوش مصنوعی: ما حتی به اندازه یک موی سر هم از وابستگی خود دست نکشیدهایم، افسوس که این تیغ تسلیم که در دست داریم به اندازهای لطیف است که مانند دم پرنده است.
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به تواضع و خود پسندی اشاره میکند و میگوید که نباید از حالت فقر و غرور ما سوال کنی. تا زمانی که زندگی ادامه دارد، این حالت دارای ابعاد و جزئیات مختلفی خواهد بود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
روز جشن عرب و وقت نشاط عجم است
شادزی گرچه فلک باعث اندوه و غم است
خویشتن رنجه مدار از قبل فقد مراد
می خور انگار که آن نیز وفا و کرم است
شاه انجم زکمین گاه افق بیرون تافت
[...]
الحق این جشن، نه جشن است که باغ ارم است
ارم از لطف مزاجش به وبا متهم است
نقش بند چمنش باد، ز چین لطف است
رنگریز ثمرش ماه ز چرخ کرم است
دامنش پر زر و سیم است که کان امل است
[...]
خوی ترکان همه مایل به جفا و ستم است
آزمودیم بسی، ترک وفادار کم است
این بلایی ست نه ترکی ست به دنباله ی چشم
دل ز ما برد و گر جان بجهد مغتنم است
پیش او هم چو منی را چه محل باشد و قدر
[...]
یارب، اندر سر هر موی تو چندان چه خم است
زیر آن موی رخت از گل خندان چه کم است
چند گویی که مکن صورت جورم از چشم
مردم چشم تو خود صورت جور و ستم است
ما چو از زلف تو زنار ببستیم، اکنون
[...]
آنکه دست و دل او مظهر جود و کرم است
وانکه در داد و دهش صد چو فریدون و جم است
قدوه و قبله شاهان جهان خواجه علی
یاور ملک عرب داور ملک عجم است
و آنکه تیغش بگه رزم ز خون دل خصم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.