گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۴

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

وحشت مدعا جنون ثمر است

ناله بال‌فشانده ی اثر است

سوختن نشئهٔ طراوت ماست

شمع از داغ خویش گل به سر است

شب عشرت غنیمت غفلت

مژه‌ گر باز می‌کنی سحر است

سنگ در دامن امید مبند

فرصت آیینه‌داری شرر است

ساز نومیدی اختیاری نیست

خامشی نالهٔ شکست پر است

نتوان خجلت مراد کشید

ای خوش آن ئاله‌ای ‌که بی‌اثر ا‌ست

اشک گر دام مدعا طلبیست

چشم ما از قماش‌گریه تر است

وضع این بحر سخت بی‌پرواست

ورنه هر قطره قابل گهر است

سایه تا خاک پُر تفاوت نیست

از بقا تا فنا همین قدر است

درد کامل دلیل آزادیست

تا نفس ناله نیست در جگر است

همچو آیینه بسکه دلتنگیم

خانهٔ ما برون‌نشین در است

بیدل از کلفت شکست منال

بزم هستی دکان شیشه‌گر است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام