شب که حیرت با خیالت طرح قیل و قال ریخت
همچو شمع از پیکرم یکسر زبان لال ریخت
یک سحر تا نقشبندم صد چمنرنگم شکست
تا به پروازی رسم اندیشه چندین بال ریخت
همچو دل آیینهٔ وهمی به دست افتاده است
میتوان از لافهستی یکجهان تمثال ریخت
گاه عرض سرنوشت ناتوانیهای من
تا رقم در جلوه آید، کلک قدرت نال ریخت
یک نفس چون سایه گشتم، غافل از خورشید عشق
بر سراپایم سواد نامهٔ اعمال ریخت
آبم از شرم سماجت پیشگان این چمن
بهر یک لبخنده نتوان آبرو هرسال ریخت
بیتب شوقت به رنگ شعله داغ اخگرم
آرمیدنها مرا در قالب تبخال ریخت
رفتهام از خویشتن چندانکه میآیم هنوز
بیخودی از ماضیام توفان استقبال ریخت
عمر بگذشت و همان ناقدردان جلوهایم
نیستی آیینهٔ ما سخت بیتمثال ریخت
صبح این ویرانهایم از فیض نومیدی مپرس
خاک ما بر باد رفت و عالم اقبال ریخت
تا پری افشاندهایم از آسمانها برتریم
بسمل رنگیم نتوان خون ما پامال ریخت
کار با عشق است بیدل ورنه در میدان لاف
بوالهوس هم میتواند خونی از قیفال ریخت
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر توصیف حالتی است که شاعر در آن به تأمل در احساسات و تجربههای خود پرداخته است. او از حیرت و سکوت شب شروع میکند و به شکستگی و طاقتفرسایی که در اثر عشق و سرنوشت متحمل شده، اشاره میکند. شاعر در این مسیر به تصویرسازی زیباییها و غمها میپردازد و نشان میدهد که چگونه احساسات و تجربیات مختلف او را تحت تاثیر قرار دادهاند. در نهایت، او از بیتمییزی و ناپایداری زندگی سخن میگوید و این واقعیت را ابراز میکند که همه چیز در حال تغییر است و عشق و تلاش واقعی در این میان اهمیت دارد.
هوش مصنوعی: در شب، وقتی که حیرت و خیال تو در ذهنم شکل گرفت، مانند شمعی که در تاریکی ذوب میشود، تمام کلمات و صحبتها از وجودم ناپدید شدند و زبانم بند آمد.
هوش مصنوعی: یک بار در سحرگاه، وقتی که مشغول تصور و طراحی بودم، ناگهان دیدم که صد رنگ و زیبایی چمنها در ذهنم شکسته شد. این اتفاق باعث شد تا به پرواز برسم و در افکارم بالهای زیادی بریزم.
هوش مصنوعی: دل انسان شبیه به آینهای است که در دام توهم افتاده است. از این آینه میتوان به راحتی تصاویری بزرگ و پراکنده از وجود و هستی ایجاد کرد.
هوش مصنوعی: گاه پیشانی سرنوشت ناتوانیهای من به نمایش در میآید و قدرت قلم بر آن مینویسد.
هوش مصنوعی: یک لحظه مثل سایه شدم، بیخبر از نور عشق که بر تمام وجودم اثر گذاشت و نوشتههای اعمالم را سیاه کرد.
هوش مصنوعی: من به خاطر بیادبی و پیگیریهای افرادی که در این باغ هستند، از خجالت نمیتوانم بر سر یک لبخند آبرویم را هر ساله از دست بدهم.
هوش مصنوعی: عشق تو همچون آتشی سوزان در وجودم شعلهور است و این احساس شدت و حرارت را به من میدهد که به حالت تب و تپش دچار شدهام.
هوش مصنوعی: من به حدی از خودم دور شدهام که وقتی برمیگردم، هنوز در حالتی ناآشنا و بیخود به سر میبرم، گویی در گذشتها طوفانی مرا احاطه کرده است.
هوش مصنوعی: زمان به سرعت گذشت و ما همچنان در برابر افرادی که ارزش ما را نمیدانند، تنها هستیم. وجود ما مانند آینهای است که در آن نمایی وجود ندارد و به شدت بیهویت است.
هوش مصنوعی: صبح ما در این ویرانه به خاطر ناامیدیامان مانند روزی است که نمیتوان از آن چیزی طلب کرد. خاک ما در دنیای بیثباتی از بین رفته و وضعیت شایسته و مناسب به یأس تبدیل شده است.
هوش مصنوعی: ما مانند پریانی هستیم که از آسمان پایین آمدهاند و در این دنیای رنگین و شگفتانگیز زندگی میکنیم. هرچند ممکن است که خون ما بر روی زمین ریخته شود و پایمال گردد، اما زیبایی و جلالی که داریم را نمیتوان نادیده گرفت.
هوش مصنوعی: عمل و فعالیت باید با عشق و احساس انجام شود، در غیر این صورت حتی در میدانهایی که پر از ادعاهای توخالی است، هر کسی میتواند به راحتی به دیگران آسیب برساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.