گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به رنگ غنچه سودای خطت پیچیده دلها را

رک‌گل رشتهٔ شیرازه شد جمعیت ما را

خرامت بال شوقم داد در پرواز حیرانی

که‌چون قمری قدح در چشم‌دارم سرو مینا را

نگه شد شمع فانوس خیال از چشم پوشیدن

فنا مشکل که از عاشق برد ذوق تماشا را

درین محفل سراغ گوشهٔ امنی نمی‌یابم

چو شمع آخرگریبان می‌کنم نقش‌کف پا را

کف خاکی ندارم قابل تعمیر خودداری

جنون افشاند بر ویرانه‌ام دامان صحرا را

به غیر از نیستی لوح عدم نقشی نمی‌بندد

اگر خواهی نگردی جلوه‌گر آیینه‌کن ما را

ندارد حال ما اندیشهٔ مستقبل دیگر

که‌گم‌کردیم در آغوش دی‌، امروز و فردا را

نه از موج نسیم است اینقدرها جوش بیتابی

تب شوق‌کسی در رقص دارد نبض دریا را

خموشی غیر افسودن چه‌گل ریزد به دامانت

اگر آزاده‌ای با ناله کن پیوند اعضا را

اقامت تهمتی در محفل‌کم فرصت هستی

چو عکس ازخانهٔ آیینه بیرون‌گرم‌کن جا را

مآل شعله هم‌داغ است گرآسودگی خواهی

به‌صدگردن مده ازکف جبین سجده فرسا را

نشانها نیست غیراز نام آن هم تا بی بیدل

جهانی دیده‌ای‌، بشمار نقش بال عنقا را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جلالدین نوشته:

بیت ۱ مصراع ۲ رگ
بیت آخر مصراع اول :….آن هم تاتویی بیدل

کانال رسمی گنجور در تلگرام