گنجور

غزل شمارهٔ ۳۱۷

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

تعلق بود سیر آهنگ چندین نوحه‌سازی‌ها

قفس آموخت ما را صنعت قانون نوازیها

جهانی را غرور جاه‌کرد از فکر خود غافل

گریبانها ته پا آمد از دامن طرازیها

غنادردسر اسباب بردارد؟ محال است این

گذشتن نگذرد از آب تیغ بی‌نیازیها

درتن دشت هوس یارب چه‌گوهر درگره بستم

عرق شد مهرهٔ‌گل از غبار هرزه‌تازیها

جنون مشرب شمع است یکسرساز این محفل

جهانی می‌خورد آب از تلاش خودگدازیها

کمال از خجلت عرض تعین آب می‌گردد

خوشاگنجی‌که در ویرانه دارد خاکبازیها

به اقبال ادب‌گر نسبتی داری مهیاکن

گریبانی که از سر نگذرد گردن فرازیها

تو با ساز تعلق درگذشتی از امل بیدل

ندارد رشتهٔ کس بی‌گسستن این درازیها

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام