گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۱۳

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

به غبار این بیابان نه نشان پا نشسته

به بساط ناتوانی همه نقش ما نشسته

سر راه ناامیدی نه مقام انتظار است

دل بینوا ندانم به چه مدعا نشسته

ز هجوم رفتگانم سر و برگ عافیت کو

که صدای پا به‌ گوشم چو هزار پا نشسته

به چه دلخوشی نگریم ز چه خرمی نسوزم

که در انجمن چو شمعم ز همه جدا نشسته

چو حباب عالمی را هوس کلاه‌داری‌ست

به دماغ پوچ مغزان چقدر هوا نشسته

به غرور هستی ای صبح مگذر درین ‌گلستان

که صد آینه به راهت نفس آزما نشسته

ره ناله نیست آسان به خیال قطع‌ کردن

که نی از گره درین ره به هزار جا نشسته

به سجود آن دو ابرو نه من وتو سر به خاکیم

به عروج آسمان هم مه نو دو تا نشسته

گل زخم ناوک او چقدر بهار دارد

که چو حلقه بر در دل همه دلگشا نشسته

چو به‌کام نیست دنیا چه زنیم لاف ترکش

نتوان نشاند دامن به غبار نانشسته

مکش ای سپهر زحمت به تسلی مزاجم

که به صد تحیر اینجا نگهی ز پا نشسته

چه تأملست بیدل پر شوق برفشانیم

که غبارها درین ره به امید ما نشسته

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد هارون صادقی نوشته:

با عرض سلام و تقدیم احترامات خدمت شما و تمام دست اندرکاران نهایت عالیقدر این انجمن عرفانی و ادبی گنجور از خداوند مهربان برای شما توفیقات مزید را در عرصه خدمت گذاری علم و فرهنگ تمنا دارم.
عرضم حضور جنابعالی الیوم شوق مطالعه عزل ناب حضرت دل ابوالمعانی بیدل رح را نموده به بیت ذیل متوجه شدم که با تبدیل حرف در معنی اش بسیار تعغیر ات رونما میگردد.

چو به‌کام نیست دنیا چه زنیم لاف ترکش
نتوان نشاند دامن به غبار نانشسته

چون موضوع ترک در این بیت مطرح میباشد بنابراین از کلمه نشاندن کرده افشاندن بیشتر میچسبد. مثلا:

نتوان فشاند دامن به غبار نا نشسته.
امیدوارم گستاخی نکرده باشم در صورتی که اصلاح من با اصل غزل مطابقت داشته باشد لطف نموده به تصحیح آن پرداخته ممنون سازید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام