گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۰

 
بیدل دهلوی
بیدل دهلوی » غزلیات
 

نبود به غیر نام تو ورد زبان ما

یک حرف بیش نیست زبان در دهان ما

چون شمع دم زشعلهٔ شوق تومی‌زنیم

خالی مباد زین تب‌گرم استخوان ما

عرض فنای ما نبود جز شکست رنگ

چون شعله برگریز ندارد خزان ما

گرد رمی به روی شراری نشسته‌ایم

ای صبر بیش از ازین نکنی امتحان ما

از برگ و ساز قافلهٔ بیخودان مپرس

بی‌ناله می‌رود جرس‌کاروان ما

می‌خواست دل ز شکوهٔ خوی تو دم‌زند

دود سپندگشت سخن در دهان ما

ما معنی مسلسل زلف تو خوانده‌ایم

مشکل‌که مرگ قطع‌کند داستان ما

چون سیل بیخودانه سوی بحر می‌رویم

آگه نه‌ایم دست‌که دارد عنان ما

ما را عجوز دهر دوتاکرد از فریب

زه شد به تارچرخ ز سستی‌کمان ما

از طبع شوخ این همه در بندکلفتیم

بستند چون شراربه سنگ آشیان ما

آه از غبار ماکه هواگیر شوق نیست

یعنی به خاک ریخته است آسمان ما

بیدل هجوم‌گریهٔ ما را سبب مپرس

بی‌مقصد است‌کوشش اشک روان ما

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: بیدل نشر نگاه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام