نبوَد به غیرِ نامِ تو وردِ زبانِ ما
یک حرف بیش نیست زبان در دهانِ ما
چون شمع دم ز شعلهٔ شوقِ تو میزنیم
خالی مباد زین تبِ گرم استخوانِ ما
عرض فنای ما نبود جز شکستِ رنگ
چون شعله برِ گریز ندارد خزانِ ما
گَردِ رمی به روی شراری نشستهایم
ای صبر بیش ازین نکنی امتحانِ ما
از برگ و سازِ قافلهٔ بیخودان مپرس
بیناله میرود جرسِ کاروانِ ما
میخواست دل ز شکوهٔ خوی تو دم زند
دودِ سپند گشت سخن در دهانِ ما
ما معنی مسلسلِ زلفِ تو خواندهایم
مشکل که مرگ قطع کند داستانِ ما
چون سیل بیخودانه سوی بحر میرویم
آگه نهایم دستِ که دارد عنانِ ما
ما را عجوزِ دهر دوتا کرد از فریب
زه شد به تارِ چرخ ز سستی کمانِ ما
از طبعِ شوخ این همه در بندِ کُلفَتیم
بستند چون شرار به سنگ آشیانِ ما
آه از غبارِ ما که هواگیرِ شوق نیست
یعنی به خاک ریخته است آسمانِ ما
بیدل هجومِ گریهٔ ما را سبب مپرس
بیمقصد است کوششِ اشکِ روانِ ما
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به شدت تحت تاثیر عشق و شور و شوق نیاز به محبوب خود است. او میگوید که نام محبوبش هرچه بگوید، بازیافته و معنیدار است و عشقش مانند شعله شمعی است که او را روشن نگه میدارد. او از درد جدایی و احساس حقارت ناشی از نبود محبوبش میگوید و بر ناکامیهای زندگیاش تأکید میکند. با اشاره به ناپایداری و فریبهای زمانه، او بیان میکند که در این شرایط، احساساتش مستمر و زنده باقی میماند، حتی اگر جانش به خطر بیفتد. به طور کلی، شعر تصویرگر جدایی، امید و ناامیدی ناشی از عشق است.
هوش مصنوعی: در زبان ما تنها نام تو ورد زبان است و هیچ چیز دیگری در دهان ما نمیچرخد.
هوش مصنوعی: زمانی که به یاد شعلهٔ عشق تو هستیم، همچون شمعی که میسوزد، میدرخشیم و امیدواریم که این گرمای عاطفی از وجود ما خالی نشود.
هوش مصنوعی: شکست به معنای از دست دادن رنگ و زیبایی است، مانند شعلهای که از درخت در حال سوختن میگریزد و پاییز نمیتواند آن را حفظ کند. ما نیز به همان اندازه که از زیبایی خود کاسته میشویم، نتیجهای جز نابودی نداریم.
هوش مصنوعی: ای صبر، دیگر بیشتر از این ما را آزمایش نکن، زیرا ما در دورانی سخت و پر چالش قرار داریم و گناهان و مشکلات بر ما سایه افکندهاند.
هوش مصنوعی: از لایههای ظاهری و موارد سطحی افراد گمگشته سوال نکنید، چرا که کاروان ما به آرامی و بدون شکایت در حرکت است.
هوش مصنوعی: او میخواست از زیباییهای تو صحبت کند، اما حرفهایش به شکل دود سپند درآمد و در دهانش باقی ماند.
هوش مصنوعی: ما در فهمیدن داستان زیباییهای زلف تو به زحمت افتادهایم، زیرا فقط مرگ میتواند این داستان را به پایان برساند.
هوش مصنوعی: مانند سیلی که بیاختیار به سمت دریا میرویم، از وضعیت خود آگاهی نداریم و نمیدانیم چه کسی کنترل ما را در دست دارد.
هوش مصنوعی: زمانه با فریبش ما را همچون دو نفر پیر کرده است، همچنان که تار چرخ به خاطر ضعف کمان ما به هم پیچیده شده است.
هوش مصنوعی: از طبیعت شاداب ما این همه وابسته و در بند تو هستیم، مثل شعلهای که به سنگ آشیانهاش بسته شده است.
هوش مصنوعی: ما از غبار و کثیفیهایی که داریم، به شدت متاثر و غمگین هستیم. این غبار هم موجب شده که اشتیاق و آرزوهای ما در فضا گم شود و به نوعی آسمان و آمالمان زیر فشار مشکلات و ناامیدیها قرار گرفته است.
هوش مصنوعی: بیدل، از تو نمیخواهم بپرسم که چه چیزی باعث هجوم گریههای ما شده است. اشکهای ما بیهدف و بیدلیل به سوی جریان افتادهاند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جاه تو از نوایب گیتی امان ما
جان تو در امان و فدای تو جان ما
آن ماه مهر پیکر نامهربان ما
گفت ای بنطق طوطی شکّرستان ما
وقت سحر شدی به تماشای گل به باغ
شرمت نیامد از رخ چون گلستان ما
در باغ سرو را ز حیا پای در گلست
[...]
از حد گذشت قصه درد نهان ما
ترسم که ناله فاش کند راز جان ما
جایی رسید ناله که از آسمان گذشت
با او بهیچ جا نرسید این فغان ما
ما گم شدیم در طلب حی لایموت
[...]
از حد گذشت حالت جوع نهان ما
ترسم که ضعف فاش کند راز جان ما
می گفت قلیه با دل بریان برنج را
غافل مشو ز گریه و آه و فغان ما
سرگشته ایم در طلب گرده و عسل
[...]
ای حیرت صفات تو بند زبان ما
انگشت حیرت است زبان در دهان ما
جان میدهد نشان که تو در دل نشستهای
زان دلنشین بود سخن دل نشان ما
ما ذرهایم و ذات تو خورشید قدر و شأن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.